zarry is fucking real.🔥
9 stories
Art & Coffee |Persian translation| by callmebiscuit
callmebiscuit
  • WpView
    Reads 9,901
  • WpVote
    Votes 1,676
  • WpPart
    Parts 22
اون عادت داشت که از هر چیزی که به نظرش بی نظیر میومد، عکس بگیره؛ اینکارو به اجبار انجام نمیداد و همین مهم بود. از یه منظره زمستونی با جزئیات ساده،یه میوه،یه دسته گل یا حتی یه صورت نرم و ابریشمی. زیبایی دنیا توی تمام چیزایی پیدا میشد که میتونست زندگی‌‌رو ارائه بده. پشت لنز دوربینش قایم شده بود،بین این انبوه ناشناخته اونم چیزی به جز یه ناشناس نبود و تنها راه فرارش بدون شک،عکاسی بود. ولی همه به مشکلاتش اهمیت میدادن، به جز کسی که دوستش داشت.
Basorexia‌ [stylik †] by Tinlixie
Tinlixie
  • WpView
    Reads 6,948
  • WpVote
    Votes 754
  • WpPart
    Parts 7
زین بعضی وقتا فراموش میکنه که دوست پسر هری نیست. {short story} " ترجمه "
soon (persian translation) by kittyWantCuddles
kittyWantCuddles
  • WpView
    Reads 7,200
  • WpVote
    Votes 1,545
  • WpPart
    Parts 23
-چرا ادم میکشی؟ _چرا سوالی رو می پرسی که همه ازم می پرسن؟ -چون جواب نمیدی
The hit and run>>Zarry(Persian translation )  by susugn
susugn
  • WpView
    Reads 8,559
  • WpVote
    Votes 1,353
  • WpPart
    Parts 14
وقتي كاراگاه سابق زين ماليك و هري استايلز بايد باهم واسه حل كردن پرونده ي قاتل سريالي همكاري كنن چي ميشه؟ --------------- داستان كوتاهه. [completed]
C A S I N O [Z.S] by xPinkLightx
xPinkLightx
  • WpView
    Reads 7,767
  • WpVote
    Votes 864
  • WpPart
    Parts 11
Just luv me,just trust me...yesterday was over...forever! -بسه ديگه هري،الان ميان. +باشه بخند.فقط يه عكس ديگه. -اينو سه يه دقيقه پيش گفتي...
begininig of our end(zarry) by kittyWantCuddles
kittyWantCuddles
  • WpView
    Reads 3,941
  • WpVote
    Votes 712
  • WpPart
    Parts 13
هری_من می ترسم زین... زین_ولی خودت گفته بودی ترس رو دوست داری! __________ عشق ماهم مثل بقیه عشقا ابدی بود.فرقش اینجاست که اونا شروعشون رو به پایان میرسوندن و ما پایانمون رو به شروع میرسونیم!
who do you think you are? by nirva_stylik
nirva_stylik
  • WpView
    Reads 9,636
  • WpVote
    Votes 1,058
  • WpPart
    Parts 18
همه چی از من آغاز شد! وقتی آروم آروم وجودم شروع به نوشیدن عصاره ی زندگیم کرد... دقیقا از وقتی من،من رو میکشت! یه قتل عام فجیح تو من بودو نمیخواستم کسی بفهمه. این فداکاریه من بود... که کم کم بعد از چهارسال جاشو به خودخواهی محض داد:) ولی بدرک خواننده ی عزیز بدرک!!!! من همینم که هستم . و پس میگیرم هرچیزی که این قاتل لعنتی ازم دزدید!
Mine for 47 days (Translate) by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 17,751
  • WpVote
    Votes 2,435
  • WpPart
    Parts 17
هری استایلز ۱۸ ساله زندگی آرومی داشت جایی که زندگی میکرد خیلی معروف نبود، ولی درعوض آدمای نسبتا معقولی داشت مدرسه همیشه براش خوب پیش میرفت اون بالاترین نمره ها رو نمیگرفت، ولی در حد خودش خیلی خوب پیش میرفت اون رابطه عاشقونه ای با کسی نداشت، چون معمولا کسی ازش برای قرار گذاشتن دعوت نمیکرد و خودشم فکر نمیکرد کسی به اون صورت ازش خوشش بیاد اون تنها زندگی میکرد، مامانش و اون دل خوشی از هم نداشتن و مادرش فقط ماهیانه پولی رو براش میفرستاد تنها کسی که تو کل خونواده به هری اهمیت میداد جما بود خواهر بزرگش که تو لندن به دانشگاه میرفت جما که نگران هری، تنهاییاش، و رابطه هاش بود باهاش تماس گرفت تا اگر لازمه اونو با خودش به لندن ببره؛ ولی هری که اینو نمیخاست فقط به خواهرش گفت که اون درحال حاضر با یکی از ' سکسی ترین پسرای دبیرستان ' قرار میزاره و رابطشون با همدیگه خیلی خوبه از نظر جما این باعث دلگرمی بود، پس به هری گفت برای حدود ۵۰ روز که تعطیلی داره میاد پیش برادر کوچیکترش تا با اون و دوست پسرش ( که درحقیقت وجود نداره ) وقت بگذرونه...! خب... حالا هری باید چیکار کنه؟ اون تصمیم گرفت به نظر دوستش، لیام، یکم فکر کنه وقتی بهش پیشنهاد داد برای این ۴۷ روز، یه دوست پسر برای خودش اجاره کنه! • اولین ترجمه •