hastiazizijan's Reading List
9 stories
Broken by SKZFiction
SKZFiction
  • WpView
    Reads 8,138
  • WpVote
    Votes 1,146
  • WpPart
    Parts 10
• Name: Broken • Couple: Hyunin , Minsung • Genre: Au , Romance , School life , angst , Smut • Writer: Yoonisa , Alooche - هی پسر، ببین کی اینجاست! با صدای چان سرش رو بالا آورد و بزاق دهنش رو پایین فرستاد. مینهو روی صندلی کنارش نشست و چند دقیقه بعد از صدای دست زدنش، تمام دانش‌آموز ها سالن غذاخوری رو خالی کردن. جونگین با ناخن، پوست کنار انگشت شستش رو کند. سرش رو پایین انداخت و با صدای ضعیف و لرزونی گفت : - چی..چی ازم می‌خواین؟ + یانگ جونگین کاری که بهت گفتیم رو انجام دادی؟ جونگین اما جوابی برای سوال چان نداشت. چطور می‌تونست برگه امتحان ترمش رو سفید تحویل بده، اونم وقتی مطمئن بود با اینکار تنبیه سختی از جانب خانوادش انتظارش رو میکشه؟ بعد از مکث طولانیش، پسر مو خرمایی سیلی نسبتا محکمی به صورتش زد و ظرف کیمچی رو روی صورت و لباسش خالی کرد. - یا! زبونت رو موش خورده؟ نشنیدی چی گفت؟ - هشدار: این داستان شامل صحنه‌های ناخوشایند از جمله آزارجنسی، خشونت فیزیکی و کلامی، تحقیر و خشونت مدرسه ای است.
𝐴𝑁𝐻𝐸𝐷𝑂𝑁𝐼𝐴 , {𝐶𝒉𝑎𝑛𝑔𝑙𝑖𝑥 \ 𝐶𝒉𝑎𝑛𝒉𝑜} by KIM_I_A_1485
KIM_I_A_1485
  • WpView
    Reads 25,017
  • WpVote
    Votes 4,715
  • WpPart
    Parts 53
👥 پایان فصل اول. شروع فصل دوم. شده تاحالا چشم بازکنی و حس کنی تو جایگاه خودت نیستی؟ من چنین حسی داشتم. وقتی چشم باز کردم دیگه پسر بابام نبودم، دیگه لازم نبود هر روز صبح کوله پشتی قرمز رنگم رو روی دوشم بندازم و به طرف مدرسه حرکت کنم. دنیای جدید، زندگی جدید، خانواده ی جدید... ولی یه چیزی سرجاش نبود؛ با چشمهام برادر مهربونم رو میدیدم و از داشتنش خوشحال بودم اما وقتی سیاهی شب روی تن و بدن اتاقم خیمه میزد، خاطرات خاکستری رنگی که به دست فراموشی سپرده بودم هجوم کوبنده ی خودشون رو شروع میکردن اون لحظه بود که حس میکردم یه چیزی سرجاش نیست! اون یه چیز... شاید هویتم بود؟ - فلیکس بنگ. " _میشه اینجوری نخندی؟ باعث میشه قلبم درد بگیره...من دلم میخواد لبخندات پر از حس های قشنگ مثل پر زدن پروانه ها تو یه روز افتابی باشه. _ پروانه های من خیلی وقته که توی پیله گیر کردن..." 𓂃𓏲࣪ .˖࣪១ "انهدونیا یعنی از دست دادن علاقه و لذتت به تمام کارهایی که روزی دوستشون داشتی؛ این احساس که دیگه اهمیت نمی‌دی." -Anhedonia Couple : Changlix / Chanho Genre : Romance /Angst / Mysterious / psychologic ●●●● خلاصه‌ی فصل دوم: مینهو و کریس به همراه دنیل و هیونجین برای ازدواج به ایتالیا رفتن، چی میشه اگه خیلی اتفاقی پاشون به مافیای ایتالیا باز بشه و راز مخفی دنیل لو بره...؟
𝕨𝕒𝕟𝕥𝕖𝕕 𝕝𝕠𝕧𝕖 / 𝓜𝓲𝓷𝓼𝓾𝓷𝓰 by minhobub
minhobub
  • WpView
    Reads 190,137
  • WpVote
    Votes 6,587
  • WpPart
    Parts 35
what happens when minho needs to protect jisung?
moon | minsung by _cherryoon_
_cherryoon_
  • WpView
    Reads 2,581,199
  • WpVote
    Votes 95,515
  • WpPart
    Parts 36
" He is just a sick boy " I don't want to admit but I care for him. He is so innocent. 𝘁𝗿𝗮𝗻𝘀𝗹𝗮𝘁𝗶𝗼𝗻𝘀 𝗮𝗿𝗲 𝗻𝗼𝘁 𝗮𝗹𝗹𝗼𝘄𝗲𝗱 !
10 YEARS | minsung  by HONEYJOONZ
HONEYJOONZ
  • WpView
    Reads 467,583
  • WpVote
    Votes 32,533
  • WpPart
    Parts 22
"ten years. ten fucking years without you." - l.mh started : june 15th , 2018 ended : july 11th, 2018
Oikawa's Last Wish/es  by ToughLuckya
ToughLuckya
  • WpView
    Reads 4,568
  • WpVote
    Votes 134
  • WpPart
    Parts 4
An Iwakawa/Iwaoi Story NOTE I DIDN'T WRITE THIS @DanaiaCake on Archive of Our Own, did !ANGST WARNING! Characters deaths
In another life (bokuaka) by postingAO3stories
postingAO3stories
  • WpView
    Reads 482,771
  • WpVote
    Votes 8,627
  • WpPart
    Parts 3
Sleeping didn't come as easy as it used to. Bokuto knew this, and now Akaashi did, too.
Force And Hate 2(L.S/BDSM) by nitara70
nitara70
  • WpView
    Reads 94,945
  • WpVote
    Votes 7,521
  • WpPart
    Parts 19
تو دلم به قیافه ی مظلوم لویی خندیدم.اون هنوز مردد بود.با این حال دهنش رو باز کرد و من یه قطره از محلول تو دهنش ریختم +دوربین گوشیت رو روی تخت تنظیم کن. دستور دادن به لویی یه چیز واقعا جدید و عجیبیه برام.اون از تو کمد پایه گوشیش رو برداشت و با فاصله تقریبا 2متر از تخت روی زمین تنظیمش کرد و گوشیش رو رو پایه گذاشت.
Force And Hate(L.S/BDSM) by nitara70
nitara70
  • WpView
    Reads 684,452
  • WpVote
    Votes 53,404
  • WpPart
    Parts 87
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.