-هرکسی تو زندگیش سیگار داره
+من ندارم
-چرا داری،سیگار چیزیه ک معتادشی،یه ادم،یه صدا،یه عطر یا یه عروسک شاید...ب هر حال،سیگار تو زندگی هر کسی هست،یه وقتایی بعد یه مدت میفهمی سیگارت چیه،مثلا وقتی عاشق میشی...خب سیگار من خود سیگاره!
+میشه دیگه سیگار نکشی؟
-نمیتونم.چون سیگارمه!
+جی...شاید من بتونم سیگارت بشم...
-تو؟
نمیدونم چرا اما اشک از چشمام میریخت
+اره...من
بهش نزدیک تر شدم
تو چشام نگا میکرد
سیگارشو پرت کرد و گفت:
-سیگار من باش...
تو چشاش زول زدم،منتظر بودم
فاصلمون داشت کمتر میشد
و طولی نکشید که
و لبای داغشو رو لبام احساس کردم...❤
همه اون فکت رو یادمونه که میگفت یه روز زین عاشق یه فن شد و اون فن چند هفته بعد مرد... ولی واقعیت چی؟ همین بود؟
~دنیای شهرت به اون سادگی که میبینیم نیست~
زندگی همیشه اونطوری که انتظارشو داریم پیش نمیره....
آدما وارد زندگیمون میشن و بعد رفتنشون یا تجربه ای برامون میمونه یا عبرتی از تموم اشتباه هایی که انجام دادیم وقراره دیگه هرگز تکرارشون نکنیم :)
(یه داستان کوتاه پر از زندگی )
میدونی چیه؟
همیشه لازم نیست تجربه کنی تا حس کنی. بعضا... بعضا... نمیتونم بگم.
*تکههایی از کسانی که نمیشناسیم، البته منظورم تکههایی از داستانشان است*