Ziam❤💛
97 cerita
LIGHT RED oleh Neruos
Neruos
  • WpView
    Membaca 81,942
  • WpVote
    Vote 13,073
  • WpPart
    Bab 46
I'm Devil And Evil Lust is In Your Veins Ziam Mayne ⌲ Fan-Fiction By: sören Update: Completed
Days of rain and spring [Z.M] [L.S] oleh m_shabgard5991
m_shabgard5991
  • WpView
    Membaca 9,024
  • WpVote
    Vote 1,491
  • WpPart
    Bab 40
برگشت پشت سرش رو نگاه کرد اون تابلوی بزرگ از پنجتاییشون که داشت می‌درخشید با اسم [ One Direction ] این آخرش بود... برای یک لحظه تمام خاطرات اون سالها از جلوی چشماش گذشت و نگاه آخرش رو به چشمای یکی از اون پسرا روی تابلو داد؛ خوب میدونست برای همیشه دلش پیشش میمونه... ~•°•°•☆☆☆•°•°•~ ▪️اینجا قراره یه فف عاشقانه و رئال از دوران واندی رو بخونید البته با روایتی متفاوت... ▪️داستان فقط برای دایرکشنرها نیست پس اگه دنبال یه داستان عمیق و خوب هستی بهم فرصت بده تجربش رو بهت بدم. ▪️این داستان نسبتا طولانیه پس لطفا صبور باشید و همراه نویسنده خودتون بمونید.
The Vagrant  oleh m_shabgard5991
m_shabgard5991
  • WpView
    Membaca 14,043
  • WpVote
    Vote 2,402
  • WpPart
    Bab 26
•●♤زین یه امگای تنهاست که خونه و پکی نداره و آوارست. هرچند وقت یه بار توی پکی میره و پنهانی مدتی اونجا میمونه همه چیز از وقتی شروع میشه که پاش به یه شهر بزرگ، محل زندگی یه پک متفاوت و خیلی قدرتمند، میرسه... اون به هیچ وجه خبر نداره که سرنوشتش قراره توی این شهر رقم بخوره!♤●• ♤روزنه‌ای به بوک: ○~•{تو یه نیمه شب سه‌ ناشناس موفق میشن از دیوارهای شهر عبور بکنن ولی وقتی دو نفرشون اسیر دست سرباز‌ها میشن و فقط یکیشون فرار میکنه، شهر بهم میریزه! اون پک به هر غریبه‌ای حساسه و اون پسر نوجوان غریبه، در واقع آواره‌ای بود صحراگرد ‌که هیچ خبر نداره پا به کجا گذاشته...}•~○
My Son (LARRY & ZIAM) Complited oleh ParniyaDarabi9
ParniyaDarabi9
  • WpView
    Membaca 61,741
  • WpVote
    Vote 10,371
  • WpPart
    Bab 52
به پسر کوچولوش که سرش رو پایین انداخته و چشمای آبیش رو نمی‌تونست ببینه،سرش رو بالا آورد و بوسه‌ای روی پیشونیش گذاشت هری:باید پسرم بمونه اینجا لویی با اخم به سمت اونا میره و بعد از اینکه هری رو هول میده اخمی میکنه لویی:بعد از ۲۰ سال برگشتی با پسر احمقت که مثل عقب‌مونده‌ها می‌مونه و حتی نمی‌تونه حرف بزنه و می‌خوای بندازیش گردن من..
[ The Fault In Our Stars ➳ Z.M ] oleh oned_fanfic
oned_fanfic
  • WpView
    Membaca 185,904
  • WpVote
    Vote 28,560
  • WpPart
    Bab 53
لیام از طبقه ی پایین داشت صداش میکرد، اما زین نمیتونست نگاهش رو از ستاره های بالای سرش ، توی آسمون تیره جدا کنه .برای ساعتها بهشون خیره شده بود تا شاید بفهمه ستاره راهنماش چرا داره اشتباه میکنه؟ زین خیره شده بود تا بفهمه چرا عاشق برادرش شده! -این داستان محارم نیست- ❌-Warning: you may think it's an Incest love story but it's not. Be at ease. -COMPLETED-
THIRST oleh dina_sw_
dina_sw_
  • WpView
    Membaca 6,866
  • WpVote
    Vote 1,401
  • WpPart
    Bab 4
یکی تشنه خون دیگری تشنه اون این داستان شامل صحنه هایست که ممکن است برای همه مناسب نباشد⚠️ •zayn top
Like Peter Pan (Ziam Mayne) oleh senadorra
senadorra
  • WpView
    Membaca 41,487
  • WpVote
    Vote 5,007
  • WpPart
    Bab 22
[ COMPLETED ] زرد و قرمز باهم گره میخورن، ولی اینجا توی یه جهان دیگه... All deserved rights to the rightful owner of the original fanfiction.
نگون سار cyclamen  oleh Farapo21
Farapo21
  • WpView
    Membaca 29,814
  • WpVote
    Vote 5,839
  • WpPart
    Bab 58
[ کامل شده] مثل گلی که با تابستون و زمستون بسازه ، با گرما و سرمای زندگی ساختم ‌ تا فقط ناجیم رو ببینم. اما اون فقط یه پرتگاه عمیق بود . یه سیاهی مطلق که تمام امیدم رو محو کرد . و من دیگه نمیتونم به امید اینکه میشنوه ، شبها باهاش حرف بزنم... ~~~~~~~~ **اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند** 🔴 زیام
NIAZ. oleh blueloubear
blueloubear
  • WpView
    Membaca 10,296
  • WpVote
    Vote 2,567
  • WpPart
    Bab 16
من آدم نگاه کردنم؛ آدم‌ داشتن نبودم هیچوقت.
Fire And Stone(Z.M) oleh youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    Membaca 175,198
  • WpVote
    Vote 26,947
  • WpPart
    Bab 69
اون حتي جرعت نداشت به اون مرد نگاه كنه