[Completed]
"انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!"
جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه...
Written by: @realtrishawrites
Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden
و عشق،
بی هیچ ریشه ای،
می روید در قلبِ تو...
بی هیچ نجوایی،
فریاد میکشد و حل میشود میانِ سرخیِ رگ هایت...
___
اواخر قرن هجده میلادی.
سلطنت...دیدار...مرگ...سرنوشت...
و جرقه ی عشقی نافرجام.
بهار97
+ اولین باری که اینجارو دیدم انقدر محوش شده بودم که تا مدت ها هر روز به عشق دیدنه این منظره ساعت ها قبل از غروب اینجا منتظر میشستم...به نظرم قشنگ ترین چیزیه که دیدم...
از دیدنه اون صحنه سیر نمیشدم.بالاخره بعد از چند دقیقه که دیگه هوا تاریک شده بود و خورشید کامل غروب کرده بود،برگشتم سمتش...
- ولی من چیزه زیبا تری هم دیدم
با تعجب نگاهم کرد.به چشماش نگاه میکردم و سعی میکردم رنگشو تو اون تاریکی به یاد بیارم...
+ چی؟!چه چیزی میتونه قشنگ تر از این باشه؟!
چند لحظه سکوت کردم...
- این صحنه زیبا ترین چیزی نیست که دیدم،چون از بین میره...چون فقط چند دقیقه توی روز میتونی داشته باشیش...چون شیش ماهه سال،این صحنه رو به خاطر بارون یا برف و ابر از دست میدی.....پس این زیبا ترین نیست...ولی چشمای تو زیبا ترین ترکیبه رنگیه که من تا حالا دیدم...رگه های سبز یشمی ای که از بین یاقوته چشمات رد شده....همراهه اون رگه های سبز-ابی ای که دور تا دوره مردمکتو احاطه کردن.........اینا زیبا ترین چیزایین که من دیدم هری....
*******
وقتی بیدار شی و خودتو تو بدن کس دیگه پیدا کنی چیکار میکنی؟
مطمئنا یه دلیل خاص داره،نه؟
وگرنه چرا باید روحت با روح کس دیگه جا به جا بشه؟!
ولی اون دلیل چیه؟؟؟
zarry stylik au
Book 4
[ completed ]
اشتباهات ما،مثل زمين خوردن مي مونن،گاهي ما خودمون زمين ميخوريم و گاهي ديگران ما رو با اشتباهاتشون زمين مي زنن؛اما حالت سومي هم وجود داره،حالتي كه ما خودمون اشتباه مي كنيم تا زمين بخوريم!
لويي دوبار توي زندگيش اشتباه كرد؛اولين بار يكي ديگه رو زمين زد،اولين اشتباهش نابودش كرد ولي دومين اشتباهش اونو از نو ساخت،با اين تفاوت كه اون حالت چهارمي رو به وجود آورد: زمين خوردن بدون دونستن!
هر دوتاشون توی یه روز به دنیا اومدن ولی رنگاشون فرق میکرد لویی سفید بین دنیا مردم سیاه و خاکستری هری خاکستری رو انتخاب کرده
به دنیای سیاه و سفید و قلبای رنگینکمونی هری و لویی خوش اومدین