Larry
8 cerita
Boys Divisional School of Manners oleh boybands77
boybands77
  • WpView
    Membaca 3,361,041
  • WpVote
    Vote 113,541
  • WpPart
    Bab 79
What the fuck is the purpose to a manners school? Not what I was expecting I'll tell you that. {Basically a BDSM school fic. Larry/Niam/Zustin/Ziam/Ziall} Cover made by the amazing @cuddlybabyhaz
+18 lagi
Force And Hate(L.S/BDSM) oleh nitara70
nitara70
  • WpView
    Membaca 684,871
  • WpVote
    Vote 53,404
  • WpPart
    Bab 87
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
DADDY (Mpreg) - L.S (Persian translate) oleh Whoyougonnacall_
Whoyougonnacall_
  • WpView
    Membaca 102,942
  • WpVote
    Vote 7,884
  • WpPart
    Bab 40
لویی توی یه رستوران کوچیک به اسم جیجی تو دانکستر کار میکنه. هری هم معلم جدید کلاس دومه. ملاقاتشون زندگیه لویی رو زیر و رو میکنه اما اون عاشقه هر قسمت از این تغییره +هری تاپه اسمات هم زیاد داره و اینکه حاملگی مرد و اینا هم داره اگه بدتون میاد نخونید
Can't feel my face (l.s persian translation) [Completed] oleh ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Membaca 72,408
  • WpVote
    Vote 10,643
  • WpPart
    Bab 33
" من گی نیستم! " به پاپاراتزیایی که دورم جمع شده بودن با داد گفتم. " بیخیال هری ، ما عکسارو دیدیم! " یکی از پاپا داد زد. " اون فگوت منو بوسید! " قبل از بوق زدن ماشین منم با داد بهش گفتم. اونا نمیتونن بدونن،من ضعیف دیده میشم و نمیتونم اینجوری باشم نه قبل از بزرگترین مسابقه م.
Boys Divisional School Of Manners - Persian Translation oleh Fondtarzandude
Fondtarzandude
  • WpView
    Membaca 170,498
  • WpVote
    Vote 15,577
  • WpPart
    Bab 46
هدف از یه مدرسه ادب و تربیت چه کوفتی می‌تونه باشه؟! چیزی که من توقع داشتم نبود! اینو باید بگم! اساساً یه فیک BDSM. شامل لری/نیام/زیام/زاستین/. تمامی حقوق متعلق به boybands77@ هستش. این کار با دریافت « اجازه » داره ترجمه میشه!! all rights reserved to @boybands77
My Little Psychotic oleh REVEN-13
REVEN-13
  • WpView
    Membaca 148,153
  • WpVote
    Vote 15,062
  • WpPart
    Bab 37
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده! اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره! حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه! پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نماینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!! لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه... اتفاقی به یه پسر بر میخوره! یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو... پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین... here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^ . . Instagram : @theropeholdtheanchor
light it up and fall in love •|ziam|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Membaca 396,989
  • WpVote
    Vote 44,436
  • WpPart
    Bab 84
Highest ranking : #1 in fanfiction +بیا نور ها رو روشن کن اینجا خیلی تاریکه -نترس بپر +تاریکه -نترس نورت میشم بپر +بپرم اونجایی تا منو بگیری? -درست همینجام همیشه
|Larry Stylinson| oleh itislavender
itislavender
  • WpView
    Membaca 46,469
  • WpVote
    Vote 6,818
  • WpPart
    Bab 58
اینجا هیچ وهم ، خیال یا افسانه ای نیست.. اینجا همه چیز شیرین و قابل لمسه..! درست مثل یه فلش بک به خاطرات خوب قدیمی:)