Larry+ziam
از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه!
___________________________________
💚💙👬 👬💛❤
' همیشه در خاطر تو '
" و همینه ، عشق همینه . در عین پیچیدگی به سادگی گفتن یک جمله ی صادقانست " هر چیزی که مال منه مال توعه تا برای خودت بکنیش "
نویسنده : ____Marry@
- فن فیکشن لری استایلینسون
- کامل شده
آغاز : تابستان ۱۳۹۶
پایان : بهار ۱۳۹۷
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن...
Larry Stylinson Fanfiction
start: 94/12/1
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده!
اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره!
حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه!
پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نما ینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!!
لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه...
اتفاقی به یه پسر بر میخوره!
یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو...
پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین...
here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^
.
.
Instagram :
@theropeholdtheanchor