parnian_tkp
- Reads 786
- Votes 150
- Parts 1
با کمک چنگ از روی صندلی بلند شد و نگاه کوتاهی به تصویر خودش توی اینه انداخت...
این شخص رو به روش... الان دیگه یه مرد نیست...
از امروز اون یه دختره...
دختری که امشب... شب ازدواجشه!
امشب اون...
به مالکیت دشمنش در میاد!