من آسیب دیده ام
این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه
زنجیر اختیارم دست خودم نیست
حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده
من انسانی ام از جنس تاریکی
گرگها به کسي رحم نميکنن
ميکنن؟
حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن
اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟
* این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید *
*complete*
هری به معلم نیاز داره وگرنه در غیر اینصورت نمیتونه کلاس سال بعدشو قبول بشه، اما آموزش قرار نیست درمورد یاد دادن درسهای مدرسه بهش باشه
یا
داستانی که توش لویی به هری یاد میده چطور به فاک بره.
#2 in fanfiction
all rights reserved to LarryGeneration.
this story contain sexual tension