I'm not virgin ⛓️⚖️من باکره نیستم
کاپل: کایهون، چانبک، شیچول، کریسهو
ژانر: امگاورس، انگست، درام، اسمات
خلاصه: از وقتی به سنی رسید که تونست تفاوت آلفا و امگا رو بفهمه، تو سرش کوبیدن که یه امگا حق نداره با کس دیگه ای به جز الفاش باشه.
از ماهیت جنسیش متنفر بود...
از جامعه ای که توش به دنیا اومده و بزرگ شده بود متنفر بود!
چرا یه امگا باید به خودش سختی میداد و دوران هیت رو تو تنهایی کامل میگذروند؟!
فقط به خاطر اینکه باکره بمونه و آلفاش اولینش باشه؟!
دنیا براش، وقتی که تو اولین هیتش در اتاقو به روش قفل کردن و نذاشتن بیرون بره تموم شد.
بیرون نرفتن به چه جرمی؟!
به خاطر اینکه ممکن بود با الفای دیگه ای بخوابه و بعدا با جفت گیری الفای خودش ابروش بره؟!
به درک... سهون هیچ وقت همچین چیزی رو نمیخواست!
هیچ وقت درک این فلسفه مسخره رو که باید هیتش تو سختی و عذاب بگذرونه نفهمید...
بدنش برای خودش بود، جسمش برای خودش بود...
پس قانون رو زیر پا گذاشت...
با اولین الفایی که دلش خواست رابطه برقرار کرد و خودشو از صفت باکره بودن نجات داد.
مهم نبود که خانواده اش یا جفت اینده اش چه فکری میکنن!
حتی براش مهم نبود که جفت اینده اش قبولش کنه یا نه...
اون الفاهای از خودراضی با هرکی که میخواستن میخوابیدن اما موقع جفت گیری یه امگا دست نخورده و باکره میخوا
شیائو یوان به عنوان امپراطور جوان همجنسگرا در یک رمان تناسخ پیدا میکند، این در حالی است که شخصیت اصلی مرد داستان را زندانی کرده است.
این واقعا تاسفبار و ناراحت کننده است.
به همین دلیل شیائو یوان خیلی سخت برای نجات خودش تلاش میکند.
اما!!!!
«به همه کسانی که میخوان خودشونو به کشتن بدن، حتی اگه میخواهید با شخصیت اصلی مرد داستان بد باشین، میشه دیگه اون رو به تخت من نفرستید؟» شیائو یوان گمان میکند که هیچ ایرادی ندارد اگر شخصیت اصلی را نازپرورده کند. اما فقط به این دلیل که زیر سایه هاله شخصیت اصلی قرار بگیرد.
شیائو یوان «دیگه هرگز شخصیت اصلی را مورد اذیت و آزار قرار ندید! شماها از مرگ نمیترسید اما من میخوام زنده بمونم!!! داستانی که از مراقبت باتم از تاپ شروع میشه و بعد با مراقبت تاپ از باتم ادامه پیدا میکند.
"MANHWA"
مین جیووک، دانش آموز فقیریه که با درس خوندن موفق میشه که توی دبیرستان "ده هان" که برای خانواده های ثروتمند هست، پذیرفته بشه. هدف اصلیش؟ اینه که بتونه با درس خوندن زیاد و قبول شدن توی بهترین دانشگاه کره، از این وضعیت خارج بشه، و برای همین زیاد درس میخونه. ولی با وجود چو سونگیون، جوون ترین پسر خانواده چو، که صاحب بزرگترین کمپانی تجاری کره هست، و از هر فرصتی برای آسیب زدن بهش استفاده میکنه، نمیتونه اونقدر هم تمرکز داشته باشه.
وون هیونگسو، پسر بزرگ مالک گروه ایلگانگ، با جیووک مهربونه ولی اونقدرا هم قابل اعتماد به نظر نمیرسه.
جیووک بین این دوتا گیر افتاده...اون واقعا میتونه با این وضعیت، زندگی که میخواد رو درست کنه؟
"کاش تنها نقطه ضعف نقشه ام رو پیش بینی می کردم.
نقشه ای که باعث شد کاملا شیفتت بشم."
تا اطلاع ثانوی اپ نمیشه~
Credit to the author: @Write_me227
This is the Persian edition of "It was all just a game" and I'm only translating this masterpiece!
"فقط ترجمه میکنم و صاحب این بوک نیستم."
خوش اومدین❤
توی این بوک میخوام بهترین سریالا با تم "گی" رو بهتون معرفی کنم.
از کشورای مختلفی قشنگ تریناشون رو جدا کردم وشخصا پیشنهاد میکنم که ببینینشون!
لطفا فالوم کنین تا سریالای بیشتری بهتون معرفی کنم بویس بویس❤
-میدونی دارم به چی فکر میکنم؟
کوتاه به نیمرخش نگاه کردم، صورتش اخم داشت اما نگاهش همچنان خونسرد بود وقتی گفت:
- به تو و اون پیرمر د چشم بادومی.
سپس با مکثی که زیادی طولانی نشده بود، حرفش را پیش گرفت:
- چقدر دوست داشتم الان اینجا بود؛ دیدن اون حالت از صورتش وقتی که ازت حرف میکشم واقعاً دیدنیه!
و بعدش با غیظ گفت:
- دقیقاً مثل سگی میشه که تولهشو زیر مشت و لگد گرفتن.
داستان دو شاهزاده
یکی ولیعهد و دیگری از خون رئیت
داستان برادری /خیانت /بی گناهی /توطئه
چویا میتونه بیگناهیش رو اثبات کنه ؟
The story of two prince
One is the crown prince and the other is the blood of the bondman
The story of brotherhood / betrayal / innocence / conspiracy
Can Chuuya Nakahara prove his innocence?
❌❌متوقف شده❌❌
⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔
⛓🔱❗️Learn To Obey❗️🔱⛓
⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔⚔
*# یاد بگیر اطاعت کنی #*
شخصیتای داستان مانی (یه پسر ترنس) و شیرین (یه دختر آروم با موهای قهوهای روشن و چشمای عسلی) هستند که توی یه پارتی دزدیده میشن و سر از عربستان درمیارند. جایی که قراره اونا و بقیهی دختر پسرا، هرکدوم توسط یه شیخ گلچین بشن و زندگیشون توی دستای اونا بیوفته.
و اونجا، یکی از شیخها، مانی رو با قصد مشخصی انتخاب میکنه ولی بعدش...
(توضیح بیشتر توی پیشگفتار)
****
داستان، ادامهی زندگی اونا رو از لحظهی ورود به عربستان نقل میکنه.
ماجراهای زیادی اتفاق میوفته. داستان پر از توصیف احساسات، شرایط و ویژگیهای کاراکترها و روابطشون با همدیگه هست...:)
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
🌸Aɪѕαи 🍀 Sαɪℓ🌸
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🔥 #2 in Criminal
🔥 #2 in رمان
نویسنده: موشیانگ تونگ شیو
ترجمه: چنل هوالیانیسم
برای دریافت ترجمه منهوا، ساب فارسی دونگهوا و اخبار این ناولِ زیبا به چنل @hualianism مراجعه کنید💗
یک بار تبعید شدن از بهشت به اندازهی کافی عجیب و مسخره هست، ولی چه اتفاقی میفته اگه یه خدای جنگ قدرتمند دو بار تبعید بشه و بعد یه مدت طولانی برای بار سوم صعود کنه؟ شیهلیان، شاهزادهی محبوب و دوست داشتنی سرزمین شیانله، فرد بااستعدادیه که با وجود سن کم توجه خدایان بهشت رو جلب کرده و به مقام خدایی رسیده، اما طولی نمیکشه که تبعید و به مضحکهی سه عالم تبدیل میشه. عالیجناب بعد از ۸۰۰ سال زندگی طاقت فرسا تو عالم انسانها برای سومین بار به بهشت صعود میکنه. سومین صعود عالیجناب باعث میشه که با مرموزترین و قویترین پادشاه عالم ارواح رو به رو بشه، کسی که اسمش به تنهایی باعث وحشت همهی خدایان میشه. شیهلیان طی ماجراهای طولانی متوجه میشه که این شاه شیاطین مدت زیادیه که بهش توجه میکنه.