تهیونگبرادر ناتنی نامجونه با این که از یک خون نیستن اما عمیقا بهم نزدیکن
جونگکوک پسرک دوس داشتنی پدرش یعنی کیمنامجونه و چی می شه اگه تویه مسافرت تفریحی بزرگ
خانواده کیم به قتل برسن؟
و تنها چیزی که برای کیمتهیونگ سرما خورده ای که به مسافرت نرفته باقی مونده
ثروت بزرگ و یادگار برادرش جونگکوک کوچولوی هفت سالس که دیگه نمی تونه روی پاهای کوچولو و قشنگش بدو و مجبوره روی ویلچر بشینه در حالی که تهیونگ خودش فقط شونزده سال سن داره
چندین سال گذشته و حالا کیمتهیونگ شونزده ساله بیست و شش سالشه و جونگکوک کوچولوش هفده ساله شده
تهیونگ قدرتمنده و باهوشش تونسته ثروت خانوادگیشو حفظ کنه و حتی بیشترش هم بکنه اما هرگزموفق نمی شه جونگکوک رو ترقیب به دنبال کردن مراحل درمان بکنه
چی می شه اگه تهیونگبفهمه برادر زاده برادر ناتنیش و تنها الماس باقی مونده براش
به اون احساساتی داره و از ترسش اون هارو پنهان می کنه؟
چی می شه اگه جونگکوک از شدت علاقه به عموی غیر همخونش مریض بشه و بعد از کلی پزشک
فقط یک راه درمانباشه؟
کیم تهیونگ
《completed》
چت های عجیب بین جونگ کوک ۱۸ ساله و معلم خصوصی نقاشیِ ۲۲ سالش تهیونگ
Taekook , texting
Original story by : @nathyoung
Translating by : @meli19952000
هشدار : نویسنده مسئولیت حیرت و سردرگمی شما بعد از خوندن این داستان رو نمی پذیره.
روند درمان بیماری در آسایشگاه روانی رویا که خودش رو بیمار نمیدونه و دنبال درمان دکترشه....
زین: دیکمو ساک بزن مرد
زین: اما با این حال منظوری ندارم داداش
{ جایی که زین و لیام بهترین دوستای هم دیگه ن اما کارایی میکنن که دوستا نمیکنن }
{کتاب عکس داره و باید آنلاین خونده بشه}
Translated by : @IWontBeTheOne & @_blueshift
هدف از یه مدرسه ادب و تربیت چه کوفتی میتونه باشه؟! چیزی که من توقع داشتم نبود! اینو باید بگم!
اساساً یه فیک BDSM.
شامل لری/نیام/زیام/زاستین/.
تمامی حقوق متعلق به boybands77@ هستش. این کار با دریافت « اجازه » داره ترجمه میشه!!
all rights reserved to @boybands77
larry+ziam
مسئولیت کسب این افتخار بر دوش شماست...
علم،کشور و دنیا به شما مدیونند.
و این وظیفه شما ست...
کره ی زمین و هر چیزی که دوستش دارید رو ترک کنید.
هری لبای خشکش رو از هم باز کرد ولی صدایی ازشون خارج نشد.لویی گفت من یه قرارداد نوشتم تو اونو امضا میکنی و بعد منم اجازه میدم بهت غذا بدن و بعدشم میتونی بخوابی.نظرت چیه فرفری؟ هری دندوناش رو از خشم روی هم فشار داد.
تو دلم به قیافه ی مظلوم لویی خندیدم.اون هنوز مردد بود.با این حال دهنش رو باز کرد و من یه قطره از محلول تو دهنش ریختم
+دوربین گوشیت رو روی تخت تنظیم کن.
دستور دادن به لویی یه چیز واقعا جدید و عجیبیه برام.اون از تو کمد پایه گوشیش رو برداشت و با فاصله تقریبا 2متر از تخت روی زمین تنظیمش کرد و گوشیش رو رو پایه گذاشت.