لیام به افغانستان فرستاده شده......
و زین پاکتی رو تو صندوق پستش دریافت میکنه که اصلا انتظارشو نداشته.....
.
.
.
.
این یه شوخیه,نه؟؟! این که نمیتونه ......... اتفاق افتاده باشه؟؟!!
Thanks ziam_whale_lover for your permission ♥♥♥♥
[Completed♡]
"آراستن گلِموعود، در صبحگاهِ بدرود."
•ولاگ هفتگی! :
زین: "خب سلام، اومدم بهتون بگم که...امشب میخوام فقط و فقط پیش 'اون' بخوابم. ستارهها تنها با وجود 'اون' به من چشمک میزنند!"
A short-story by;NilooB
'Zayn Malik&LiamPayne'
زین کُلت مشکی رنگ رو روی شقیقه ی لیام گذاشت.بغض و گریه امونش رو بریده بود.
لیام هم متقابلاً با دستای لرزون سر کلت رو روی قلب زین نگه داشت و با چشای اشکی گفت
لیام_بیبی من نمیتونم اینکارو بکنم...چطور میتونم...نفسم رو...بکشم
آخر جملشو نالید اما زین لبخند مهربونی بهش زد و گفت
زین_تو باید اینکارو بکنی...من میخوام...حتی تا جهنم هم با تو باشم
لیام خودشو جلو کشید و لب های نمکی زین که به خاطر اشک هاش طعم شوری گرفته بود،رو بین لب های خشک خودش اسیر کرد.بوسه ی نرمشون،کم کم خشن و پر از حس نیاز شد،حس دلتنگی تو وجود جفتشون موج می زد.
زین آروم از لیام جدا شد و چشمای تب دار و خمارش رو به آرومی باز کرد،لیام کمی جلو خم شد و صورت خیس زین رو غرق بوسه کرد
زین_یک...
لیام_بیا بیخیال شیم عشق
زین_دو...
لیام_من نمیتونم زین
زین_خداحافظ عشق من...مرد دست نیافتنی من...ماشه رو با شماره سه فشار بده
زین با چشمای بسته سه رو گفت و ماشه رو کشید...اما لیام دقیقه آخر کُلت و به یه سمت دیگه پرتاب کرد
گفته بود توانشو نداره،اما زین گوش نمیکرد
زین_نــــــــــــــــــــــــــه
[ خونی در رگ هایم، گرمایی در دستانم؛ شکوفه ای در مردابِ قلبم، نفسی برای تنِ بی نفس ام؛ میروی و، کمی دلتنگ من باش...]
_______________________________
معجزه بهاى سنگينى ندارد!
كه به نرخ عجيب ترين آنها، باور باالترى را ارائه دهى؛
معجزه عصايى نميخواهد كه بر دل رودى فرو رود، تا تو در شكافتگى آن شيار عريض، خداى را ببينى و باور كنى!
شق القمر نميخواهد، تا در شگفتى كائنات، خداى را بهتر باور كنى؛
حتى در زنده كردن مردگان يا در گلستانى ز جنس آتش نشستن نيز وجود خداى را، براى اثبات آنچه كه حق اوست برترى ندارد بر معجزه اى كه در همين نزديكيست.
معجزه در خود توست و در شگفتى هاى وجود تو بدون هيچ دخل و خرجى!
تو بزرگترين معجزه اين روزهاى اين عالمی.
برای من، معجزه خودِ تویی زینی من، من خدای خود رو در درخششِ خورشیدِ چشمانت دیدم...
"روز انتقام فرا خواهد رسید
تمام زندگیم منتظر چنین رویدادی بودم
انتقام گرفتن را با هم شروع میکنیم
ولی کسی چه میداند
آخر این انتقام گیری چه خواهد شد"
~ziwnabix~