LarryT_T
8 histórias
Immortal (L.S) de mah_sr
mah_sr
  • WpView
    Leituras 25,604
  • WpVote
    Votos 4,521
  • WpPart
    Capítulos 27
[COMPELTED] چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می‌رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده‌ام به کهکشان، به بیکران، به "جاودان" داستانی درباره 'لری استایلینسون'
Night of appreciation(L.S)(completed) de saiina_icy
saiina_icy
  • WpView
    Leituras 26,766
  • WpVote
    Votos 3,261
  • WpPart
    Capítulos 12
من مجبور بودم اما من واقعا دوست دارم متاسفم
EXPERIMENT (L.s) de story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    Leituras 326,023
  • WpVote
    Votos 45,517
  • WpPart
    Capítulos 75
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم". Finished✅✅ _________________ #experiment1#
Sin (persian translation) de larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    Leituras 368,071
  • WpVote
    Votos 51,836
  • WpPart
    Capítulos 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*
Baby Boy(Larry Stylinson) de nitara70
nitara70
  • WpView
    Leituras 155,643
  • WpVote
    Votos 21,685
  • WpPart
    Capítulos 34
لویی به شماره ی اشتباهی پیام میده و زندگیش عوض میشه.
Welcome to hell(larry stylinson) de imZoyAa
imZoyAa
  • WpView
    Leituras 35,091
  • WpVote
    Votos 5,221
  • WpPart
    Capítulos 27
ه...هری ...تو مطمئنی ؟_ _اره توماس ...مطمئن باش خونه لویی قراره برامون بهترین جای دنیا باشه ... _ ولی ...صلا می دونه که داریم میریم اونجا ؟ هری نخودی خندید و گفت : _ نه ... این یه سورپرایزه . _ قبولمون میکنه هری ؟ _ البته که قبولمون میکنه ...اون عاشق منه ...ما عاشق همیم ... _ولی ما الان هیچ پولی نداریم ... ما ... _اوه برادر بیچاره من ...پول هیچ معنی توی عشق ما نداره ... من و لویی یه زوج خاصیم . توماس به برادرش لبخند زد ... خب ...مثل اینکه عشق برادرش قابل اعتماده ... ولی اون هنوز هم نگران بود ... چشم هاش رو بست و سعی کرد خودش رو ریلکس کنه ... هری خوشحال بود ...چون قراره پیش دوست پسر عاشقش زندگی کنه ؟ شایدم چون نمی دونه عشق لویی بسته به دسته دسته اسکناس توی جیب هری بود ؟ هری خوشحاله , چون نمی دونه یه دوست پسر عوضی پول پرست داره ... البته فعلا نمی دونه
for you [l.s] de fateme112211
fateme112211
  • WpView
    Leituras 23,605
  • WpVote
    Votos 3,774
  • WpPart
    Capítulos 54
قرار نیست ، زندگی کسل کننده کسی دچار یه تحول بزرگ بشه. قرار نیست ، عشق چشم کسی رو کور کنه . قرار نیست ، کسی بخاطر عشقش خودشو عوض کنه. #larry
^stockholm syndrome ^ de Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Leituras 190,172
  • WpVote
    Votos 18,063
  • WpPart
    Capítulos 26
استاکلوم سندروم ممکن میشه ..وقتی ..عاشق کسی بشی که گروگانت گرفته!