[ completed ]
(لويى يه بچه مثبت به تمام معنا هستش)
سلام اسم من لويى تاملينسون هستم حتى شک دارم که فاميليم اين باشه 18 سالمه و تا چند ماه پيش تو پرورشگاه لندن بودم ولى چون به سن قانونى رسيدم ديگه اونجا نموندم
الان تو زير زمين ساختمونى که ٣ واحد بيشتر نداره زندگى و کار ميکنم و تغرييبا دو ساعت تا لندن فاصله داره
حقوق زياد نميگيرم چون اين اين سه خانواده وضشون جالب نيست ولى من مشکلى ندارم
چون يه جا براى خوابيدن دارم :)
......
(هرى يه منفى بين به تمام معناست زياد نميتونه سالم فکر کنه و زود عصبى ميشه)
سلام اسمه من هرى استايلزه 20 سالمه
پسره دور دونه مامان و بابام
که يکى از ثروتمند ترين هاى لندنن
که هرچى بخوام همون لحظه برام براوردش ميکنن
ماشين ها ،خونه ها، خدمت کارايى که ٢۴ ساعته اطرافه منن
ولى من از اين زندگى خسته که نه ولى يه جورايى تکرارى شده .
(Larry/narry/zarry)
Writer:dream85
هری یه پسر جوون با موهای فرفری و چشای سبزه که الان چند ساله تو مدرسه توسط گروه the gang کتک میخوره و از وضعش خستست
اون از همهی اعضای این گروه مخصوصأ لویی و زین متنفره.
اون تقریبأ هر روز تو تمام این سال ها کتک میخورد
و از همهی کسایی ک باعث این وضعش بودن و همینطور از همه بچه ها و مدرسه ومعلماش و مدیرشون ک هیچ تلاشی برای کمک بهش نمیکردن
متنفر بود.
چون اگه تو جوون باشی اما محبوب و یا خوشتیپ نباشی کتک میخوری،البته اگه پسر باشی چون اونا با دخترا کاری ندارن...
هری استایلز ۱۸ ساله زندگی آرومی داشت
جایی که زندگی میکرد خیلی معروف نبود، ولی درعوض آدمای نسبتا معقولی داشت
مدرسه همیشه براش خوب پیش میرفت
اون بالاترین نمره ها رو نمیگرفت، ولی در حد خودش خیلی خوب پیش میرفت
اون رابطه عاشقونه ای با کسی نداشت، چون معمولا کسی ازش برای قرار گذاشتن دعوت نمیکرد و خودشم فکر نمیکرد کسی به اون صورت ازش خوشش بیاد
اون تنها زندگی میکرد، مامانش و اون دل خوشی از هم نداشتن و مادرش فقط ماهیانه پولی رو براش میفرستاد
تنها کسی که تو کل خونواده به هری اهمیت میداد جما بود
خواهر بزرگش که تو لندن به دانشگاه میرفت
جما که نگران هری، تنهاییاش، و رابطه هاش بود باهاش تماس گرفت تا اگر لازمه اونو با خودش به لندن ببره؛ ولی هری که اینو نمیخاست فقط به خواهرش گفت که اون درحال حاضر با یکی از ' سکسی ترین پسرای دبیرستان ' قرار میزاره و رابطشون با همدیگه خیلی خوبه
از نظر جما این باعث دلگرمی بود، پس به هری گفت برای حدود ۵۰ روز که تعطیلی داره میاد پیش برادر کوچیکترش تا با اون و دوست پسرش ( که درحقیقت وجود نداره ) وقت بگذرونه...!
خب...
حالا هری باید چیکار کنه؟
اون تصمیم گرفت به نظر دوستش، لیام، یکم فکر کنه وقتی بهش پیشنهاد داد برای این ۴۷ روز، یه دوست پسر برای خودش اجاره کنه!
• اولین ترجمه •