[Complete]
"خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه"
"سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!"
"پس با چی خوب میشن؟"
"با تـو"
هری: این داستان آدم بد و آدم خوب نداره مالیک؛
تنها چیزی که داره، بد و بدتره!
پس فکر نکن چون تو آدم بده ای، پس منم آدم خوبه ام؛ یا حتی برعکس
تو فقط میتونی تو بد بودن با من رقابت کنی تا وقتی که برنده مشخص بشه!
- هشـدار⚠
° داستان شامل صحنه های نسبتا خشن، و تا حدودی صحنه داره
پس اگه طاقتشو ندارین و دنبال یه داستان لطیف و کیوت میگردین که به خوبی و خوشی تموم میشه، لطفا بوک رو باز نکنین! °
• سومین بوک •
📌کتاب "میرور میرور" نوشته
کارا دلوین ؛ نویسنده ، مدل و بازیگر معروف بریتانیایی
کتاب میرور میرور یکی از پر فروش ترین های نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۷ بوده و تا به امروز بازخوردهای بسیار خوبی داشته و امتیاز بالایی نیز از منتقدین دریافت کرده
📚خلاصه داستان جذاب میرور میرور :
هنگامی یکی از اعضای یک گروه از بچه های نوجوان ناپدید می شود، داستان شروع می شود. آنها مجبورند با بسیاری از چالش های سخت و غافل گیرکننده روبرو گردند.
در میان شاگردان که باهم تحصیل می کنند "لئو"، "رز" و "نائومی" و "رد" انگار بیگانه هستند و با بقیه فرق می کنند. آنها آرامش را در گروه موسیقی ای که ایجاد کردند حس می کنند.
گروه Mirror Mirror. برای این شانزده ساله ها انعطاف پذیری در مدرسه، همانقدر سخت است که در خانه برایشان غیر قابل تحمل است.
مادر "رد" الکلی است و پدرش هرگز پیش او نبوده. برادر لئو در زندان است، رز با سکس و الکل خود را به خاطر سختی هایی که کشیده است آرام می کند. نائومی نیز سعی می کند به چیزی فکر نکند و با خیال آسوده با مسائل برخورد می کند.
زمانی که نائومی ناپدید میشود و سپس پیدا می شود، دوستانش گیج می شوند. شاید یک اتفاق بوده و یا شاید کسی عمدا قصد ناپدید کردن نائومی را داشته است. اگر او مشکلی دارد پس چرا با بقیه دوستان مطرح نکرده است. آنه
دنيايى كه خون آشام ها در اون حكومت ميكنند
به بانك خون خوش اومديد ، پر از خون هاى تازه و درجه يك !
وان (one) يك بانكدار سخت كوشه كه تحت تاثير فرومن خون آشام ها قرار نميگيره
يك روز ، ارباب هرى ، پسر ارباب درد براى بازرسى بانك مياد
درحين گذارشى كه وان داشت به ارباب ميداد ، ارباب ؛ تمام مدت به اون زل زده بود
و بعد ... اون رو تا دستشويى دنبال كرد و اتفاقى افتاد كه وان هيچوقت فكرشو هم نميكرد ، اتفاقى كه خيلى چيز هارو به دنبال داشت
سلطنت...
دو برادر بازیچه قدرت می شوند.
پیروزی تنها با زور حاصل نمی شود.زیرا که بزرگ ترین نیرو قدرت عشق است.
جنگ...خون...قدرت...طمع ...
همه و همه برای نابودی عشق کافی نیست هر قدرتی در برابر عشق سر خم می کند.
آیا یک رعیت ساده میتونه سلطنت انگلستان رو از زوال و نابودی که گریبان گیرش شده نجات بده؟
#kingdom
ژانر←تاریخی_عاشقانه_جنایی
کاپل←لری.زیام.(نایل)
آپ←روزانه
پیج اینستا←@kiingdom_larry