جونگکوک وارث بدنام ترین امپراطوری مافیا در سرتاسر سئول
تهیونگ پلیس تازه کاری که از طرف تیمش برای نابودی این امپراطوری به عنوان مامورمخفی فرستاده شده
"قانون رو بلدبودی و بازی کردی، دونستن اینکه مغلوب شدی دیوانه کنندست."
♤♡◇♧
نویسنده این داستان Sugamins هست و من فقط ترجمه کرد م.
🔞اخطار داستان رو حتما بخونید.
VMinKook
•[تجربه یک زندگی با دوران کودکی جنجال برانگیز قطعا
چیزی نیست که همه ازش لذت ببرن!🃏
هیچوقت اون انتظاری که از زندگی داریم رو شاهد نمیشیم
چون زندگی در عین ساده به نظر رسیدنش پیچیدس، مثل
منطقه هزاره میمونه که درگیرش شدی و برای خلاص شدن
ازش باید اونقدر زجر های وحشتناکی رو تحمیل بشی تا شاید نجات پیدا کنی!🔻
وقتی یک غده ای توی این زندگی بدون تجربه بهترین خاطرات زندگیت توی وجودت لونه میکنه اونجاست که همه چی به نظرت بی معنی میاد، و خیلی خوب میفهمی اون دیگه زندگی نیست بلکه جهنمی بیش نیست، جهنمی که به جای این که راه نجات داشته باشی تو باطلاقش بیشتر غرق میشی]🀄️
_______
هميشه وقتي بچه بودم مامانم از هيولا ها ميگفت...🃏
هميشه منو ازشون ميترسوند و ميگفت اونا وحشين!
خطرناكن...!قلب ندارن...
سر و تهشون همش يه موجود كثيفه كه از دهنش خون ميچكه
اما هيولايي كه من ميشناسم قلب داره...
قلبش سنگي نيست در عوض يخ زده...يخ زده تا ديگه دردو حس نكنه...هيولاي من زخم خوردس...هيولاي من هيولا نيست...
يه انسانه...♥️
شايد يونگي هم جز هزارا يا ميليارد ها انسان هايي باشه كه با HIV زندگي ميكنن...
و اين باعث شده به يه هيولا تبديل شه....🃏☠️
يه هيولا نميدونه بايد به صداي قلبش گوش بده يا منتظر تموم شدن عمر كوتاهش باشه
ژانر:اگنست، هپي اند،
کیم تهیونگ،لیدر ترسناک گروه،در واقع یه اومگاست که پنهانش کرده!برای 3 سال اون هویتشو به عنوان یه آلفا به خاطر ابرو از طریق داروهای شیمیاییه خاص جعل کرد.وقتی که داروها دیگه اثری ندارن و هورمونا دارن بهش غلبه میکنن،آیا اون تسلیم غریزش میشه؟
کریس و سوهو دو جاسوس هستن که برای سازمان مخفی ای کار میکنن. این سازمان خلاف کارهایی که محکوم به اعدام شدن رو از اعدام نجات میده و برای جاسوسی آموزش میده
ماجرا از شبی شروع میشه که اون ها مجبور میشن پسر سفیر چین رو از وسط یک کودتای محلی نجات بدن، اما اون پسر (کای) میخواد فردی که تازه باهاش آشنا شده رو هم همراه خودش بیاره
جلد دوم: نسیان
داستان درمورد تهیونگ پسر غمگینی است که عشقش را بخاطر قمار از دست داده و بعد از مدت زیادی عذاب وجدان پسری با شباهت بسیا ر به آن عشق مرده در زندگی او وارد میشود ...
_گفتی نامرئی؟
_اره...نامرئی
_مطمئنی فقط خواب نبوده؟
_نه.....اونا رو میبینم....توی بیداری ولی خب....برای شما نامرئین!
وقتی جونگ کوک، یک پسر 21 ساله اهل بوسان برای کالج به سئول میره و اتفاقات عجیبی براش رخ میده.
_واقعا نامید کنندست که کسی حرفات رو باور نکنه.....مگه نه جونگ کوک؟
__________________________