داستان مدرسه ی والنسیا از کاراموز عجیبی به اسم بویونگ در سال 2000 شروع میشه
طلسمی قدیمی در مدرسه ی والنسیا مهر و موم شده و زمان فعال شدن طلسم نزدیکه
مسئله پنهانی اینه که هیچ کس به جز روح هایی که توی اون مدرسه حضور دارند از جادوی طلسم باخبر نیست
همه چیز دست به دست هم میدهد تا بویونگ دختری که به تازگی وارد مدرسه شده، برای پیدا کردن گذشته ی رمز آلود آن مدرسه و شکستن طلسم به واسطه ی ارواح در زمان سفر کند و راز غمگینی که در 50 سال قبل به فراموشی سپرده شده رو کشف کند ⌚⌛
تقصیر ما نیست که توی زمان اشتباهی متولد میشیم
•¬کاپل: چانبک،کایسو،شیچول،هونهان، دیفن
•¬ژانر: تخیلی| ترسناک |خشونت آمیز |اسمات
•¬خلاصه:
*این داستان برگرفته از هری پاتر است*
(لازم به ذکر است این امر به معنی شباهت کامل این دو اثر به هم نیست)
اسم من بیون بکهیونِ. تنها موجود زنده ای که در طول تاریخ تونست از چنگال سایلر "زنده" فرار کنه..جادوگرِ نفرین شده ای که در دنیا به اسم "ترس" میشناختنش..
دوازده سال بعد از شب نفرین شده، شبی که خانواده ام رو برای همیشه ازم گرفت، مسیرم به دانشگاه سیتاکس باز شد. دانشگاهی برای یادگیری "علوم و فنون جادوگری"..جایی که فکر میکردم قراره دوره ای از زندگیم رو اونجا در سکوت بگذرونم ولی از بدو ورودم به مثلث برمودا و دانشگاه سیتاکس.. زندگیم تغییر کرد.
آشنایی من با "پارک چانیول"..کسی که به اسم شیطان سیتاکس میشناختنش،شروع همه ی تغییرات زندگیم بود. تغییراتی که منو مجبور به انتخاب کرد.
و انتخاب من بین درد و آسایش......
فقط "درد" بود....
Are You Ready For..
"Fear"
"Future"
and.."LOVE"..?
═ ∘♡༉∘ ═
#motaharelf137
جئون جونگکوک استایلیسته آیدل معروف و خوشتیپی به اسم کیم تهیونگه...چی میشه که کم کم بین این دوتا به اصطلاح فقط*همکار*یسری اتفاقات بیوفته؟
:"همیشه تو به سلیقه ی خودت بدنمو نقاشی میکنی."
:"این دفعه من میخوام با لبام بدنه تورو نقاشی کنم."
ژانر=فان،اسمات،درام،روزمره،رمنس،کمدی
کاپل اصلی=تهکوک(سوییچ)
فرعی ها=چانبک،یونمین،هونهان
شروع:اولین روزه قرنطینه💨
پایان:فعلا داره آپ میشه:)
Best Ranks:
#1 gay
#1 taekook
#2 kookv
#1jeonjungkook
#1 hunhan
#1 taehyung
#1baekhyun
#1sehun
#1Boyxboy
#1parkjimin
#1army
[Destiel fanfiction]
[Persian translation]
[On-going]
دین سالهاست که از سمی مراقبت میکنه.حتی وقتی که دبیرستان رو ترک کرد,پیشش موند تا اون دبیرستان رو تموم کنه..کاری در تعمیرگاه گرفت تا دیگه به عمویشان "بابی" یا پدرشان متکی نباشند...از خودش و سم حمایت کرد
یک روز شخصی رو دید که زندگیش رو برای همیشه تغییر داد..اون ها باهم جمع شدند تا یکی از دوستان سم رو نجات بدهند..اما هرگز انتظار نداشتند بیاد بیاورند..
ترجمه فارسی داستان The Throne
فکر کردم حیف میشه اگه شماها نتونین از خوندن یه همچین چیزی لذت ببرین. منو تا اخر راه همراهی کنین و با نظراتتون ذوق ادامه رو در من ایجاد کنید 😌✨💖
Dom Male demon x Black butler/kuroshitsuji