كستيل، فرشته سقوط كرده، فرشته اي كه مسئول سقوط تمام فرشته ها از بهشته الان انسانه. يه انسان معمولي با احساساتي كه براش نااشنان. دين ، دوست صميميش سعي ميكنه تو اين راه كمكش كنه و انسان بودن رو براش اسون كنه. اگه سريال رو ديده باشيد داستان از قسمت اخر فصل هشت شروع ميشه. يعني سقوط فرشته ها. ولي كلا مسيرش از داستان فصل نه جداس. پس اگه هنوز فصل نه به بعدو نديد اسپويل نميشه براتون
-----------------------------
بچه ها اين داستان خيلي معروفيه. كلي بازديد داشته و چندتا هم جايزه گرفته. من كه با انگليسيش كلي حال كردم گفتم بذار ترجمش كنم تا بلكه بقيه هم حال كنن باهاش. شرمنده اگه مث انگليسيش نيس چون اين اولين كار ترجممه . بعدم بعضي جاهاش خيلي اسمات ميشد منم روم نميشد خيلي با جزييات ترجمه كنم. ديگه به بزرگي خودتون ببخشيد.
Dean Winchester Is German-Americam Man And Also...
General Collins's Secretary...
Dean Is Loyal Man And He Worships Hitler..
The Story Getting Start When General Choose Dean To Be With Him In Mission That Come From Hitler Himself....
And Dean Accept it...
He Doesn't Know What's Gonna Happen To Him...
.
.
.
دین یک مرد دورگه آلمانی-آمریکایی عه...
و همچینین..
منشی ژنرال کالینز..
دین یک مرد وفاداره و هیتلر رو میپرسته..
داستان وقتی شروع میشه ک..
ژنرال اون رو برای یک ماموریت انتخاب میکنه ک مستقیم از طرف هیتلر اومده...
و دین قبولش میکنه..
اون نمیدونه چ اتفاقاتی قراره براش بیوفته...
.
.
.
Destiel (DeanWinchester+Castiel)
«احمقها»
من معمار نیستم ولی میدونم پیش از این که قصر بسازی باید آلونکت رو خراب کنی. نمیتونی روی همون زمینی که آلونک داری قصر رو هم بخوای.
قبل از این که برجت دهها متر بالا بره... اول باید چند ده متری رو پِی بکنی و پایین بری.
من معمار نیستم ولی زیاد تو حرفهی این و اون سرک میکشم : )
A Zayn Malik Fanfiction