Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
چانيول و بكهيون تا سر حد مرگ از هم متنفرن.
شروعِ سال تحصيلى جديد توى كالجه و چانيول خدا خدا ميكنه امسال رو به خير بگذرونه، و يجورايى هم تهِ دلش اميدواره بتونه به يه پسر خاص كه مدتِ زيادى روش كراش داشته، نزديك بشه.
چيزى كه چانيول بيشتر از هرچيزى تو دنيا اميدواره اتفاق نيوفته اينه كه با بيون بكهيون لعنتى هم اتاقى بشه!
هرچند، سناريو ها فريبنده از آب درميان و همه چيز اونطورى كه برنامه ريزى شده پيش نميره.
چه اتفاقی میفته وقتی چانیول پشت در اتاقش، بیون بکهیون رو مست و تلوتلو خوران در حالیکه بوی عرق و سکس میده، پیدا میکنه؟
نام فیک: دانشگاه
کاپل اصلی: چانبک ، هونهان
کاپل فرعی: چانلو ، کایبک
ژانر: اسمات +21 ، کالج ، رمنس ، روزمره
خلاصه: پارک چانیول یه پسر اینچئونی که برای تحصیل در دانشگاه سئول بورسیه میشه
آیا اون میتونه در مقابل پسرای زیبای سئول خود دار باشه؟
سلام
با فیکشن جدیدی از سبک خودش اومدم و امیدوارم همراهیتونو کنارم داشته باشم🕊
ایده این فیک از یه سریال اومده ولی کوچکترین شباهتی به داستان سریال نداره بنابراین امیدوارم خوشتون بیاد و همراهیم کنین💙
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
گاهی اوقات بعضی ها فقط متولد میشن تا میزبان تاریکی محض باشن...
میزبان شیطان...
زندگی...
اون به هیچ وجه چیزی که توی قصهی پری ها تعریف میشه نیست...
زندگی واقعی اینجاست...
بین هرم سرد نفس هاش...
بین این بازوهایه امن و بی احساس...
بین این لب هایه سردو شیطانی...
بین تاریکی ای که خنجر انعکاسش با بیرحمی در قلب همه فرو میره و همه رو در خودش حل میکنه...
و حالا من دارمش...
تاریکی دوست داشتنی خودمو...
_qazal
Larry stylinson
L.p