⛓️خاطرات نامرئی⛓️
کاپل: سکای
ژانر: مافیایی ، اسمات، جنایی
⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️⛓️
آئودی مشکی رنگ لب خیابان پارک شده بود و چشمهای همیشه سرد کیم کای حالا با گرمی به پلیس قد بلندی که مأموریتش تموم شده بود و با اخم همیشگی و پاهایی که با قدرت به سمت آپارتمانش قدم برمیداشت ولی کای میتونست متوجه خستگیش بشه، خیره شد.
قلب خلافکار بزرگ سئول از دلتنگی تیر کشید و چشمهای بیحسش برای لحظهای خیس شد.
"گفته بودم ترجیح میدم از دور عاشقت باشم تا اینکه زخمی ببینمت... ولی دور موندن ازت زیادی سخته هون."
خورشید شب☀️
کاپل: چانبک
ژانر: تاریخی، عاشقانه، غمگین، اسمات، تخیلی، رازآلود
نویسنده: fado_05
☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️
به دیوار سنگی برج تکیه داده بود و از تماشای زیباترین ات فاق زندگیش زیر نور مهتاب سیر نمیشد.
موهای بلند به رنگ شب پسرک توسط نسیم بهاری به بازی گرفته میشد و هربار رایحه ی گل یاسی که مرد مطمئن بود به موهای لخت پسرک تعلق داره، اون رو توی لذت وصف نشدنی ای غرق میکرد.
-نمیذاری ببینمت الهه من؟ دلم برات تنگ شده...
مرد با شیفتگی و عطش پرسید و با نگرفتن پاسخی از الهه ش، نزدیکتر رفت.
-میدونستی روزی که برای اولین بار دیدمت... دیوانگی رو به معنای واقعی حس کردم؟ چون تنها چیزی که میتونستم بهش فکر کنم این بود که "بهتر نیست با خودم ببرم و زندانیت کنم؟"
✵نام فیک: بیا و دستمو بگیر
✵کاپل: چانبک
✵ژانر: مافیایی، اکشن، انگست
✵نویسندگان: baeconandeggs, byunandyeol
✵مترجم: B_a_H_a_R_61@
✵چنل: AmorFiction@
کی فکر میکرد بکهیونی که تو یه خانواده پلیسی به دنیا اومده یه روزی آرامش رو بین بازوهای بزرگترین رئیس باند مافیای شهر پیدا کنه؟