- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم
- میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه
اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق
قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟
couple: chanbaek
genre: رومنس، زندگی روزمره
¬ قرارداد _ کامل شده
¬کاپل: هونهان
•¬ژانر: درام | انگست | زندگی روزمره
•¬خلاصه
لوهان : اون بی نقصه ... یه شاهزاده کامل ... کسی که می تونه با یه نگاهش قلبت رو به لرزش در بیاره ... قلب منم لرزوند با لبخندش ... لبخندی که مثل وزش باد خنک زمستون می مونه... باعث شد سقوط کنم و عاشقش بشم جوری که حتی تصوری ازش توی دنیای من نبود. من توی دنیای خودم بودم، تنها و راضی. اون کسی بود که مرزها رو شکست. آهسته آهسته وزید و قبل از اینکه بفهمم وارد قلبم شد. من عاشقش شدم. حس خوبی بود که لبخند هاش رو داشته باشه توجه اش رو داشته باشم ولی یه چیزهایی هست که دست خودت نیست. همونطور که عاشق شدنم دست خودم نبود رسیدن به این عشق هم دست خودم نبود. من می خواستمش برای داشتنش تلاش کردم اما هربار انگار سخت و سخت تر میشد. من با قلبم چه میکردم؟ قلبی که با هر تپش اون رو ازم می خواست؟ چاره ای نداشتم هیچ راهی به این عشق ندارم جز این قرارداد ... قراردادی که در ظاهر ساده است. فقط یک امضا بود قراردادی که می تونه شروع و پایان عشق من باشه. این قرارداد می تونه آخرین امید من باشه؟ می تونه کاری کنه به دستش بیارم؟
سهون : چشم باز کردم و یکباره دیدمش. حتی از دیدنش شوکه شدم. می دونستم همیشه بوده ولی چرا هیچ وقت ندیدمش؟ همیشه بود و هرگز دیده نشد... شاید فقط من ندیدمش. م
✾ 𝐍𝐚𝐦𝐞 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 :
↬War Prisoner ⚔🩸
✾ 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 (𝐒) :
↬ Li Hua Yan Yu🎋
✾ 𝐄𝐧𝐠𝐥𝐢𝐬𝐡 𝐓𝐫𝐚𝐧𝐬𝐥𝐚𝐭𝐨𝐫 :
↬Mnemeaa
↬Panisal
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
✾ خلاصه :
سو یی، ژنرال بزرگ کشور چی، به دست ارتش کشور دشمن اسیر میشه. این مرد قراره در مواجهه با سقوط کشورش و علاقه شاه کشور دشمن چه واکنشی نشون بده؟
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
(Completed)
خاطرات مبهم!
خاطراتی که باعث شد پسر بی گناهی مثل جیمین وارد بازیِ ناعادلانه ای بشه . بازیی که فقط مافیایی مثل جانگ کوک برنده میشدن .
جیمین فقط میخواست به خواسته اش برسه ، خواسته ای که برای براورده کردنش باید به جانگ کوک نزدیک میشد.
نزدیک شدن به جئون جانگ کوک ، رئیس بزرگترین باندِ مافیا یک تصمیم غلط بود ولی تنها راه بود. تنها راهی که جیمین رو به خواسته اش می رسوند تا جیمین بتونه تمام خاطرات لعنتیش رو به سرانجام برسونه.
--------------------
جانگ کوک: از پسرای بد خوشم نمیاد. پسرای بد باید تنبیه بشن دقیقا مثل تو که باید تنبیه بشی . بهت هشدار داده بودم پسر خوب و مطیعی باشی.
با دست ازادش گونم رو نوازش کرد.
+دوست ندارم پسر خوشگلی مثل تورو تنبیه کنم ولی متاسفانه از پسرای بد خوشم نمیاد حتی خوشگلش.
----------------'
#1kookmin
#1 jikook
#1gayfiction
#1 mafia
#1 fiction
#1 iran
#2 iran
#3fiction
"میخوام مال تو باشم"
سم همیشه عادت داشت که توی دفتر خاطراتش راجب احساساتش به دین بنویسه.
یه روز رفت خونه و چیزی رو دید که هیچوقت نمیخاست.
#Wincest
#sam/dean
پ.ن:این یه بوک کوتاه ترجمه شدس.
نویسنده اصلی:
@DarkAngelHeart556