f_R2006
- Reads 137,145
- Votes 18,316
- Parts 49
تهیونگ بعد از فهمیدن اینکه یه قسمت اضافی توی بدنش داره می خواست قبل از در اوردنش ازش استفاده بکند.
مرد با سگرمه های درهم فریاد کشید: مردتیکهی بی حیای اسپرم دزد!
دست هاش رو محافظ گونه مقابل شکم برامدش قرار داد،متقابلا اخم هایش را برای مرد درهم کشید.
: داد نزن بچهم میترسه.
: من این مردتیکه رو میندازم زندان.
تهیونگ حق به جانب: بد کاری کردم نزاشتم اسپرم هات برن تو فاضلاب؟ تو باید از من ممنونم باشی
اون غول تشن ها به سختی جئون رو نگه د اشته بودند تا به تهیونگ حمله ور نشود.
کوکوی