صحبت نویسنده با خودش
_میدونی چیه ؟ به نظرم اونا در هر صورت با هم رو به رو میشدن .
+اما کلی "اگه" وجود داشت که باعث میشد هیچ وقت همو نبینن
_اما همو دیدن ! پس به نظرم اگه چندین جهان موازی وجود داشته باشه ... ما داریم با داستان هامون اونو به این جهان نشون میدیم . شاید هر کدوم از ما یکی از اون جهان های موازی رو دیدیم و اومدیم تا برای بقیه تعریفش کنیم.
+متوجهی که داری کصشر میگی ؟
_ولی من این دیدگاه رو دوست دارم .
+توی همه ی جهان ها اونا همو میبینن و عاشق میشن...
_دیدی قانعت کردم ؟
+آره و that's the calamity...
Smut🔞
Zayn top⬆️
Louis top⬆️
Larry Ziam Shiall diley
in memory of @eileenmonro
به یاد آیلین
🖤
_______
larry+ziam
مسئولیت کسب این افتخار بر دوش شماست...
علم،کشور و دنیا به شما مدیونند.
و این وظیفه شماست...
کره ی زمین و هر چیزی که دوستش دارید رو ترک کنید...
[OnGoing]
استایلزها و تاملینسون ها. این دو خونواده به دلیل اتفاقی در گذشته، هیچوقت باهم کنار نیومدن.
به همین دلیل لویی تاملینسون از هری استایلز متنفره، به همین سادگی.
هرچند چیزی که لویی -یا هرکسی توی خونوادشون- نمیدونه اینه که هری از لویی متنفر نیست، درواقع کاملا برعکسش.
اون همیشه از پسری که موهاش مثل پر نرم بود خوشش میومد.
چرا ؟
خودشم نمیدونه، ولی از دوران مهدکودک اونها یه چیزی درمورد اون پسر، خاص و استثنایی بود.
دست انداختنا و اذیت کردنای هری هم واسه بدتر کردن شرایط کاملا کافی بود!
اون دوس داره لویی رو عصبی و مضطرب کنه، چیزی که لویی ازش متنفره.
لویی همیشه تلاش میکنه اونو برونه و بهش بگه که گورشو گم کنه، که فقط باعث میشه هری حتی بیشتر دوسش داشته باشه.
پس وقتی لویی بالاخره تسلیم لمس های هری میشه و بهش اجازه میده هرکاری که میخواد باهاش بکنه چه اتفاقی میفته ؟
عشق بوجود میاد ؟
اگه آره، خونواده هاشون چه فکری راجبش میکنن ؟
"یکم صبر داشته باش، همهچیز تغییر میکنه..."
"همهچیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..."
"پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..."
پابلیش مجدد کتاب کامل شدهی change my mind.
نوشته شده در اول فوریهی 2018.
پایان، پنجم سپتامبر2018.