[ On Going ]
Highest Ranking #1 in fanfictions #1 in louistop
_دهنتو باز کن هری
لویی این حرفو به پسر ۱۷ ساله ای که تو بغلش دراز کشیده بود گفت ولی هری همچنان با تعجب به لویی و شیشه شیر توی دستش نگاه میکرد
_مگه گشنت نبود ؟نمی خوای شیر بخوری...
_ولی...من....اخه...من با شیشه....
_ساکت شو و.....شیرتو بخور.......
تقدیر بد راهی رو برای اشنایی دو فرد انتخاب کرد
انتقامی سرد . پازلی که یک قطعه ش گم شده
تیر و گوله و خون .
همه ی اینا دلیل نفرت دو شخصیت متضادن
یکی برای زنده موندن دست و پا میزنه
دیگری برای مرگ .
و بین همه ی تضاد ها فقط یه نقطه ی مشترک به چشم می خوره .
هدف از یه مدرسه ادب و تربیت چه کوفتی میتونه باشه؟! چیزی که من توقع داشتم نبود! اینو باید بگم!
اساساً یه فیک BDSM.
شامل لری/نیام/زیام/زاستین/.
تمامی حقوق متعلق به boybands77@ هستش. این کار با دریافت « اجازه » داره ترجمه میشه!!
all rights reserved to @boybands77