اوه یک مرد ۵۹ ساله و عبوس است که از سر کار هم به علت داشتن سن زیاد اخراج شده است. به همین خاطر چندان با دنیای بیرون ارتباط برقرار نمی کند و اوقات تلخی دارد او به دنبال این است که زودتر این دنیا را ترک کند و زودتر پیش همسرش برود. او احساس می کند کاری برای انجام دادن ندارد، پس تصمیم می گیرد خودکشی کند.
اما هر بار که تصمیم به خودکشی می گیرد فردی به طور ناخواسته مانع او می شود و...
نویسنده: فردریک بکمن
مترجم: فرناز تیمورازف
خدای زیبایی . این اسمیه که دوستای نُوا و بقیه ی رفقاش تو مدرسه صداش میزنن . اون پولدار و عالیه . و این اولین چیزیه که مردم ازش میدونن . فقط ۱۸ سالشه و دانشجوی ارشده . وقتی مادرش ترکش کرد و پدرش به کلی تغییر کرد ، رفتاراش سرد و بی احساس شد . عصبی و خشن بود. وقتی پدرش عشق جدیدی رو پیدا میکنه ، و تصمیم میگیره اجازه بده زن جدیدش تو خونش با اونا زندگی کنه . چیزی که نُوا فکرشو نمیکرد این بود که اون قرار بود یه برادر داشته باشه .
لب درخشان . این چیزی بود که دوستای گلاوس کایسر صداش میزدن . فقط ۱۶ سالشه و دانشجوی سال سومه . و خیلی معروفه . وقتی مادرش تصمیم گرفت با عشق جدیدش ازدواج کنه و باهاشون زندگی کنه ، خشم رو حس میکرد . نمیخواست دوستاشواز دست بده ، مخصوصا شهرتش رو . اما اون عاشق مادرشه پس حاضره هر کاری براش بکنه .
زمانی که اون دوتا همو ملاقات میکنن ، همه چیز بهم میریزه .
(این داستان توسط Yasi Stylinson ترجمه میشود .....
امیدوارم لذت ببرید)
(Completed)
[کامل شده]
"رَندی" داستان آدم هایی که گذشته شون اونها رو افسار گسیخته کرده.
¬افسارگسیخته ¬
___________________
_مطمئن باش توی اون اداره کسی رو به اندازه من پیدا نمیکنی که بخواد کل خشابش رو توی دهنت خالی کنه.... مراقب حرفات جلوی من باش عوضی، درسته مدرک قانونی برای قتل هات وجود نداره ولی خوب میدونم چه کارهای ازت بر میاد!
+میدونستی ابراز خشونت هم یه نوع عشقبازیه... قبیله مایا تو آفریقا این کارو میکنن.
Vkook story!
⚠️#1in bts fanfic
⚠️#1in Persian
⚠️#1in Action
سلام، این لمونِ که داره تایپ میکنه.
هدف خاصي از ترجمه این کتاب خیلي قشنگ ندارم.
این یکي دیگه از کتاباي نویسنده ي شیر و عسل، یعني rupi kaur هست.
فقط میخوام لذت ببري.
عین شکلات داغِ تو زمستون.
عین بستني یخي تو تابستون.
خورشید و گل هایش مثل یه سفر میمونه، سفري پر از پژمرده شدن، سقوط، پیشرفت، شکفتن.
[مادرم وقتی مني را که به یاد گل هایي که هر سال در باغچه مي کاشتي گریان بودم به آغوش گرفته بود گفت، اونها به تو یاد میدن که مردم باید برای شکفتن اول سقوط کنن.]
این کتاب برنده بهترین کتاب شعر گودریدز در سال ۲۰۱۷ شد.