ziam
17 stories
Baby Boy [Ziam] por Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    LECTURAS 202,478
  • WpVote
    Votos 28,083
  • WpPart
    Partes 54
" تو خیلی زیبایی، بیبی بوی. " | Ziam Mayne Fan-Fiction 2020 | Zayn Top | Completed
HUMANS || Ziam || por Fire_writes
Fire_writes
  • WpView
    LECTURAS 38,954
  • WpVote
    Votos 5,965
  • WpPart
    Partes 35
به تاریکی هم عادت میکنیم ، حتی اگر عاشق نور باشیم . | الگو گرفته از کتاب ' انسان ها ' نوشته ی مت هیگ | [ ziam Mayne AU ] . .
EMPTY NOTE por AsraAghaii
AsraAghaii
  • WpView
    LECTURAS 31,476
  • WpVote
    Votos 6,176
  • WpPart
    Partes 10
غریبه‌ام با هویتی که از آن منه و نیست. راهی برای نجات پیدا نمیکنم. هیچ چیز رو بخاطر نمیارم. چیزی برای فکر کردن ندارم. حتی به یاد نمیارم این درد از کجا نشات میگیره. هیچ چیز رو به یاد نمیارم.
fools gold (Ziam)(mpreg)  por setidarcy
setidarcy
  • WpView
    LECTURAS 284,261
  • WpVote
    Votos 37,756
  • WpPart
    Partes 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
fool for you(book2&3) (ziam) por setidarcy
setidarcy
  • WpView
    LECTURAS 207,677
  • WpVote
    Votos 32,012
  • WpPart
    Partes 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود
Your love is drug *ZIAM (completed) por ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    LECTURAS 226,122
  • WpVote
    Votos 21,598
  • WpPart
    Partes 67
فقط عاشقم باش تا بتونم نفس بكشم... حستو تا مغز استخونم فرو ميره !
Stranger Love‌[Ziam Fanfiction] por Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    LECTURAS 122,799
  • WpVote
    Votos 16,220
  • WpPart
    Partes 39
{completed} -من‌ از همه چیز میترسم، از مردم، از رنگ ها، از دردها، حتی از خودم و هرچیزی که توی گذشته لعنتیم بود! اما چرا از تُ نمی‌ترسم؟! از عشق تُ، از رابطه با تُ، من هر ذره از وجود لعنتیو میخوام؛ پس بیا و منو با روحت ارضا کن! Baby, let me love you Goodbye.
difficult rules[complete] por jazliva
jazliva
  • WpView
    LECTURAS 80,765
  • WpVote
    Votos 9,135
  • WpPart
    Partes 69
همه چیز عوض شد زندگیم اخلاقم خودم زندگیت اخلاقت خودت
Gamble {Z.M}.{L.S} por Pardisw_1D
Pardisw_1D
  • WpView
    LECTURAS 18,296
  • WpVote
    Votos 2,450
  • WpPart
    Partes 18
زین کُلت مشکی رنگ رو روی شقیقه ی لیام گذاشت.بغض و گریه امونش رو بریده بود. لیام هم متقابلاً با دستای لرزون سر کلت رو روی قلب زین نگه داشت و با چشای اشکی گفت لیام_بیبی من نمیتونم اینکارو بکنم...چطور میتونم...نفسم رو...بکشم آخر جملشو نالید اما زین لبخند مهربونی بهش زد و گفت زین_تو باید اینکارو بکنی...من میخوام...حتی تا جهنم هم با تو باشم لیام خودشو جلو کشید و لب های نمکی زین که به خاطر اشک هاش طعم شوری گرفته بود،رو بین لب های خشک خودش اسیر کرد.بوسه ی نرمشون،کم کم خشن و پر از حس نیاز شد،حس دلتنگی تو وجود جفتشون موج می زد. زین آروم از لیام جدا شد و چشمای تب دار و خمارش رو به آرومی باز کرد،لیام کمی جلو خم شد و صورت خیس زین رو غرق بوسه کرد زین_یک... لیام_بیا بیخیال شیم عشق زین_دو... لیام_من نمیتونم زین زین_خداحافظ عشق من...مرد دست نیافتنی من...ماشه رو با شماره سه فشار بده زین با چشمای بسته سه رو گفت و ماشه رو کشید...اما لیام دقیقه آخر کُلت و به یه سمت دیگه پرتاب کرد گفته بود توانشو نداره،اما زین گوش نمیکرد زین_نــــــــــــــــــــــــــه
Vraiment (متاسف) por shirin_em
shirin_em
  • WpView
    LECTURAS 58,332
  • WpVote
    Votos 5,553
  • WpPart
    Partes 49
من یه عروسکم عروسکی که لبخند به لبش دوختند عروسکی که سوخت همه ی وجودش ولی همچنان لبخند میزد چون دوختنش 🔞🔞