ziam
17 історії
WpFacebookWpXTwitterWpPinterestWpTumblr
Baby Boy [Ziam] від Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    Переглядів 206,246
  • WpVote
    Голосів 28,105
  • WpPart
    Частини 54
" تو خیلی زیبایی، بیبی بوی. " | Ziam Mayne Fan-Fiction 2020 | Zayn Top | Completed
HUMANS || Ziam || від Fire_writes
Fire_writes
  • WpView
    Переглядів 39,166
  • WpVote
    Голосів 5,965
  • WpPart
    Частини 35
به تاریکی هم عادت میکنیم ، حتی اگر عاشق نور باشیم . | الگو گرفته از کتاب ' انسان ها ' نوشته ی مت هیگ | [ ziam Mayne AU ] . .
EMPTY NOTE від AsraAghaii
AsraAghaii
  • WpView
    Переглядів 31,596
  • WpVote
    Голосів 6,177
  • WpPart
    Частини 10
غریبه‌ام با هویتی که از آن منه و نیست. راهی برای نجات پیدا نمیکنم. هیچ چیز رو بخاطر نمیارم. چیزی برای فکر کردن ندارم. حتی به یاد نمیارم این درد از کجا نشات میگیره. هیچ چیز رو به یاد نمیارم.
fools gold (Ziam)(mpreg)  від setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Переглядів 285,259
  • WpVote
    Голосів 37,791
  • WpPart
    Частини 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
fool for you(book2&3) (ziam) від setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Переглядів 208,390
  • WpVote
    Голосів 32,071
  • WpPart
    Частини 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود
Your love is drug *ZIAM (completed) від ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    Переглядів 227,064
  • WpVote
    Голосів 21,602
  • WpPart
    Частини 67
فقط عاشقم باش تا بتونم نفس بكشم... حستو تا مغز استخونم فرو ميره !
Stranger Love‌[Ziam Fanfiction] від Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    Переглядів 123,786
  • WpVote
    Голосів 16,253
  • WpPart
    Частини 39
{completed} -من‌ از همه چیز میترسم، از مردم، از رنگ ها، از دردها، حتی از خودم و هرچیزی که توی گذشته لعنتیم بود! اما چرا از تُ نمی‌ترسم؟! از عشق تُ، از رابطه با تُ، من هر ذره از وجود لعنتیو میخوام؛ پس بیا و منو با روحت ارضا کن! Baby, let me love you Goodbye.
difficult rules[complete] від jazliva
jazliva
  • WpView
    Переглядів 81,240
  • WpVote
    Голосів 9,151
  • WpPart
    Частини 69
همه چیز عوض شد زندگیم اخلاقم خودم زندگیت اخلاقت خودت
Gamble {Z.M}.{L.S} від Pardisw_1D
Pardisw_1D
  • WpView
    Переглядів 18,329
  • WpVote
    Голосів 2,450
  • WpPart
    Частини 18
زین کُلت مشکی رنگ رو روی شقیقه ی لیام گذاشت.بغض و گریه امونش رو بریده بود. لیام هم متقابلاً با دستای لرزون سر کلت رو روی قلب زین نگه داشت و با چشای اشکی گفت لیام_بیبی من نمیتونم اینکارو بکنم...چطور میتونم...نفسم رو...بکشم آخر جملشو نالید اما زین لبخند مهربونی بهش زد و گفت زین_تو باید اینکارو بکنی...من میخوام...حتی تا جهنم هم با تو باشم لیام خودشو جلو کشید و لب های نمکی زین که به خاطر اشک هاش طعم شوری گرفته بود،رو بین لب های خشک خودش اسیر کرد.بوسه ی نرمشون،کم کم خشن و پر از حس نیاز شد،حس دلتنگی تو وجود جفتشون موج می زد. زین آروم از لیام جدا شد و چشمای تب دار و خمارش رو به آرومی باز کرد،لیام کمی جلو خم شد و صورت خیس زین رو غرق بوسه کرد زین_یک... لیام_بیا بیخیال شیم عشق زین_دو... لیام_من نمیتونم زین زین_خداحافظ عشق من...مرد دست نیافتنی من...ماشه رو با شماره سه فشار بده زین با چشمای بسته سه رو گفت و ماشه رو کشید...اما لیام دقیقه آخر کُلت و به یه سمت دیگه پرتاب کرد گفته بود توانشو نداره،اما زین گوش نمیکرد زین_نــــــــــــــــــــــــــه
Vraiment (متاسف) від shirin_em
shirin_em
  • WpView
    Переглядів 58,630
  • WpVote
    Голосів 5,583
  • WpPart
    Частини 49
من یه عروسکم عروسکی که لبخند به لبش دوختند عروسکی که سوخت همه ی وجودش ولی همچنان لبخند میزد چون دوختنش 🔞🔞