خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
سه گانه ی my fucking life :
فصل اول : my little big brothers
فصل دو : the change up
فصل سه : tears
خلاصه فصل اول :
جونگکوک راز بزرگی داره که از هیونگ هاش پنهانش میکنه ... ولی اتفاق جادویی که شب تولدش رخ میده درها رو به روی گذشته اش باز میکنه و همه چیز رو تغییر میده ...
*هیونگ دارم بهت میگم به منم خوش گذشت.
یونگی زانوهاش رو بغل کرد. نمیتونست حالت چهره جیمین رو تو تاریکی تشخیص بده.
-هیونگ من خوشم اومد. وقتی چشمام رو گرفتی خوشم اومد.
-جیمینا... *
کاپل:یونمین
🔻آینه ها نقش بزرگی تو زندگی ما بازی میکنند ، با اینکه خود واقعیمونو به نمایش میزارند ولی با ظاهری فریبنده و کمی جیوه باعث میشن خودتو بهتر از چیزی که هستی ببینی و شاید حتی به این دروغ آشکار لبخند بزنی و سعی کنی اونو جایی ثبت کنی ....
ولی مشکل از جایی شروع میشه که فریبندگی آینه ها تو رو غرق خودش میکنه و حالا این تویی که توی این دنیای تماما بازتاب گم میشی و شاید حتی نتونی دیگه بین اون دروغ و خود واقعیت فرق بزاری و دیگه نمیتونی چیزی رو که باید به یاد بیاری، اینجاست که نقش مستر وی (کیم تهیونگ) شروع میشه اون چشماتو میبنده و با بقیه ی امیال یک انسان واقعی تو رو به خودت برمیگردونه ،این یک لطف بزرگه، یه هدیه که فقط شامل افراد خیلی خوش شانس میشه و خوب کسی که این لطف شاملش میشه باید اونو جبران کنه... حالا چه خواسته چه ناخواسته !!
📎داستانی نو به دور از کلیشه 📎
๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Bᴀʀᴄᴏᴅᴇ 」
• بارکد ~ Complete
• کاپلی° ویکوک - یونمین
• ژانر : عاشقانه | روزمره | نقد اجتماعی | انگست
❥•↿#Sevil 💜
#بارکد
-•ᴛᴇᴀѕᴇʀ~
یک نفر پشت میله های زندان/ پدری که مرده بود.
یک نفر زیر دود و سیگار / خواهری که رفته بود.
مرگ هم به سراغشان نمی آمد~
راهش را کج می کرد...
پشت چشمی می آمد و می رفت.
بارکد تیره ...
پشت گردنشان~
سرنوشت نحسشان را رقم می زد، پر رنگ تر از دیروز.
ایدی تلگرام: @kimsevil
عشق تو برای من یه سوال بود. یهو یه روز از یه جا پیدات شد و من رو عشق خودت صدا کردی. راه میرفتی و جار میزدی که من عشق توام با اینکه قبلا اصلا همدیگر رو ندیده بودیم. و تو نمیتونستی صدای اعتراض من رو بشنوی. نه اینکه مشکلی نداشته باشم، نه! حقیقت این بود که من نمیتونستم حرف بزنم. شرارت رو توی چشمات میدیدم. تو اون چشمای مشکیت همیشه یه برق شیطنت بود و من خیلی زود فهمیدم که این شرارتی بود که ناخواسته همه رو درگیرش کردی.
« شرارتی برای صدای تو »
Best rank
#1 bangtan
#1 namjin
#1 yoonkook
#1 fiction
#1 vhope
مـيـن يـونگـي x پـارک جیـمین
• كـاري از تيـم ترجمه ميـن شـوگٓا آي آر•
پارك جيمين در نقشِ پسرِ لوسِ رئيس شركت،و مين يونگي در نقش خلافكار يك باندِ سه نفـره 🚂🧣
تو باعث نفس تنگی من میشی...
مهم نیست چقدر تلاش کنم با وجود تو نمیتونم درست نفس بکشم.
مطمئنا تا وقتی که هستی نمیذاری به طور عادی زندگی کنم.
اما چکار کنم؟
چشمان تو جهان را برام تازه کرد.
تو همه چیز در زندگی منی.
هرکاری هم کنم باز هم دوستت خواهم داشت.
حتی اگه نفسم رو بگیری...
The best ranking
#1 jimin
#1 jikook
#1 bangtan
#1 kookmin
چند نکته رو قبل از خوندن بدونید.
1.این داستان برای کسانی که سابقه ی مشکلات روحی، افسردگی، اختلال خوردن و ... دارن اصلا مناسب نیست.
2. داستان سال ها قبل نوشته شده و از پروفایل واتپد دوستم با اسم دیگه ای یه مدت گذاشته شده الان فقط در حال ویرایش شدنه و از اونجایی که به سبک شرقی نوشته نشده داستان رو طوری نوشتم که تو کانادا اتفاق میفته. اینکه بیشتر شخصیت ها شرقی ان یکم تو ذوق میزنه اما سعی کنید با این چیزها کنار بیاید. من دارم فقط سعی می کنم افراد بیشتری رو از گروه ها توی داستان جا بدم تا تعداد بیشتری از خوندنش لذت ببرن.
3. داستان کاپلیه اما دختر پسری هم داره پس لطفا با خواهش برای به وقوع پیوستن اتصال بین کاپل هاتون به پی.وی حمله نفرمایید. کاپل های اکسو و بی تی اس داره.
4. میخوام جبران هیتر هایی باشید که نوشتن رو برای نویسنده ها تلخ میکنن و آرامش کسایی که یک قدم با از بین بردن خودشون، روحی یا جسمی فاصله دارن.
دوستتون دارم. میا.