هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Larry+a little bit of ziam 👬
Strong language ⛔
Drug using🚫
Smut🔞
#1 in, onedirection
لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه....
یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه
و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
What the fuck is the purpose to a manners school? Not what I was expecting I'll tell you that.
{Basically a BDSM school fic. Larry/Niam/Zustin/Ziam/Ziall}
Cover made by the amazing @cuddlybabyhaz
به اتمام رسیده است!:)
•لویی تاملینسون، کلید طلایی شرکت برجسته آدیداس.
هری استایلز، مهره مار برند لوکس گوچی.
سایمون کاول، برنده جایزه بهترین نویسنده قرار داد های روابط فیک در هالیوود.
خودکار بیک، خوش دست و با دوام مخصوص امضا کردن قرار داد رابطه فیک لری استایلینسون.•
با قر دادن دمم به سمت لویی رفتم و جلوش ایستادم.
"میدونی لویی،شکسپیر میگه 'پندی از دیوانگان:دوست بدار و فراموش مکن ! ' "
با چشمای درشت و خنگول کیوتش باز بهم نگاه کرد.
چرا انقدر این خنگه ؟
"باشه باشه،میفهمم تو الان خنگ شدی و هیچی نمیفهمی.میدونی بومپل کلادیوس فوکینگ تاملینسون چی میگه ؟"
ابروهاشو بالا انداخت.
"میگه برو دنبال هری استایلز و اونو مال خودت کن.هه "