"طوفان عقیق" یه ماجرای فانتزی پرهیجان و بدون توقفه که توی دنیای خشن و رقابتی یه کالج نظامی برای سوارای اژدها اتفاق میفته. توش چیزایی مثل جنگ، مبارزه تنبهتن، خون، خشونت شدید، جراحتهای وحشیانه، صحنههای چندشآور، قتل، مرگ، مرگ حیوان، بازپروری بعد از آسیب، غم، مسمومیت، سوختن، موقعیتهای خطرناک، فحش و صحنههای جنسی که مستقیم روی صفحه نشون داده میشه، هست. کسایی که نسبت به این موضوعات حساسن، حواسشون باشه و آما ده باشن برای رویارویی با طوفان...
صداهايي كه توي سرم مي پيچند، همانهايي اند كه كابوس شبم شده اند؛ همان درد و همان گيجي و همان...
بدون شك بخش بزرگي از عذاب امروزمان، گذشته ايست كه رقم خورد و درد پاشيد به روحمان و زخمش به جا ماند حتي براي آينده اي كه هنوز نيامده.
_ تو چي؟ تو هم درد مي كشي؟
پاسخي كه بايد بدهم، كلام و صدا نمي خواهد؛ نگاهم فرياد مي كشد و امان نيست مرا از اين شكنجه.
_ راحتش كن برام.
خواهش كنان مي گويم اين را... و به جان مي خرم عواقبش را كه مي ارزند به تمام خاطراتم... چه خوب و چه بد.
بزرگترين اختراع دنيايم را امروز مي خواهم.
_ پس متوجهي كه چي آرزو كردي! اون بخش از مغزت... ميخواي با چي جاي خاليشون رو پر كني؟
قلبم يكي درميان مي زند انگار. دهان باز مي كنم و درد را خفه مي كنم جايي ميان واژه هايم:
_ جوش چركي رو كه بكَني، جاش تا ابد خالي مي مونه. خاطرات منم خيلي وقته چركي شدن... بايد بكَنمشون... حتي اگه قرار باشه تا ابد جاي خاليشون از هيچ پر بشه.