👀 "هرکسی دنیارو مثل یه بازی شطرنج ببینه باید ببازه!" 👀
این شعارِ خاندانِ آنجله...
[ یه اسم: "آنجلو پاگانینی" ] [ یه خاندان: "آنجل" ]
۶ساله که کریپر تقریبا تو تمام معاملات زندگیش با این اسامی برخورد کرده و اغلبِ معاملاتِ بزرگش دچار مشکل شده.
حالا که بعد از ۶سال تونسته رد رئیسِ خاندان رو بزنه ۳تا بلیت گرفته. ۳تا بلیت گرفته تا تو بزرگترین جشنِ سالیانهی آنجل شرکت کنه...
اون مجبوره برای بقاء راه دیگهای پیدا کنه.
و بالاخره تصمیم گرفته خودش وارد صحنه بشه!
~~~~~~~~~
● عشقِ من انتقامه! ●
فصل دوم: پشتِ چشمایِ آبی 💙
🏳️🌈ژانر: جنایی، فانتزی(تخیلی)، عاشقانه، معمایی و رازآلود.
👬کاپل: چانبک، هونهان
🌻نویسنده: آتناتایپ
همه ی آدم ها دل ایلی برای انجام کار ها دارن .
گاهی این دلایل به اندازه ی کافی قانع کننده هستن که باعث شن عمل انجام شده ، کاری کاملا منطقی و عاقلانه به نظر بیاد و گاهی ، حتی اگه همه ی دلیل ها و منطق های جهان هم جمع بشن ، نمیتونن کاری رو توجیه کنن ، اما هردوی این کار ها ، چه با دلیل و چه بی دلیل ، انجام میشن!
درست مثل بمبی که روی زمین منفجر میشه ، ممکنه معدنی رو به نمایش بذاره ، یا ممکنه زندگی ای رو به نابودی برسونه .
این داستان ، جنایی است و دارای کانسپتی دارک میباشد .
هشدارِ استفاده از کلمات نامناسب ، خشونت ، اسمات ، مواد مخدر و قتل
■ کاپل اصلی: NamJin
■ کاپل فرعی: VKook
■ ژانر: اجتماعی، انگست، رمنس، جنایی
■ نویسنده: ELA
■ خلاصه:
زمانی که یک قدم تا سقوط فاصله داری,برای کمک فریاد میزنی,یا سقوط رو میپذیری و به مرگ لبخند میزنی؟
🏆Best Rank :
#1 in #Namjin
#1 in #Sad
#3 in #Thriller
A clichéd fantasy? I hope not
من امبرم.بزور ۱۶ سالم میشه و میتونم بگم تو این ۱۶ سال چیزی جز دردسر نبودم برای بقیه.مثل بار اضافیم،خانواده م همیشه گندامو جمع کردن.تا مایه آبرو ریزی نباشم.
از همه ی هم سن و سالام ریزه میزه ترم و یه دست و پا چلفتی به تموم معنام.کاری نیست که بهم بسپرن و درست انجامش بدم.البته اگه کاری بسپرن دستم!
متاسفانه مثل بقیه ی همنوعام ،که البته نمیشه گفت دقیقا هم نوعم باشن، قدرت خاصی ندارم. و این شاید بد نباشه.خب یکی بین این همه موجود عجیب و غریب هیچ قدرت چشمگیری نداره.دیده نمیشه نه؟
تنها چیزی که نشون میده آدم نیستم حافظه ی خوبمه. نمیخوام از خودم تعریف کنم چون تعریف چندانی ندارم ولی حافظه م حتی از خوبم خوب تره.
ول این قدرت باعث نمیشه که بهترین باشم.یا حتی اینکه بتونم با استفاده ازش، از خودم دفاع کنم. من تو جنگاوری یه بی عرضه به تموم معنام.
گفته بودم دست و پا چلفتیم نه؟و اینکه کاریو بهم نمیسپرن؟خب از شانس بد من چه بخوام و چه نه،من ملکه ی بعدی این سرزمین و "حامی' میلیون ها موجود دیگه ام!
نبری بین عشق و نفرت!!!
ماجراها و اتفاق های جدید و هیجان انگیز...
آلبوس سوروس پاتر پسر هری پاتر درگیر بازی همیشگی زمانه می شود. ماجراهایش عجیب اما در عین حال دوست داشتنی است.
برای زنده شدن دوباره ی خاطرات خوشی که در کنار هری پاتر داشتیم می تونید داستان بازگشت به هاگوارتز رو بخونید. بهتون قول میدم قراره اتفاق های جالبی بیفته.
توصیفی کوتاه برای داستانی بلند...
سال ها پیش... سه گونه انسان وجود داشت...
انسان هایی که بال داشتند...
انسان هایی که شاخ داشتند...
انسان هایی که هیچ کدوم رو نداشتند اما قدرت بدنی خوبی داشتند...
دسته سوم... دو دسته دیگه رو از زمین اخراج کردند...
بعد ها... وقتی حضوری ازشون احساس میکردند عنوانی تازه به اونها دادند
فرشته و شیطان...
با گذشت سال ها... همه فراموش کردند زمانی سه دسته انسان بودند و حتی برخی به عبادت دو دسته دیگه پرداختند...
و حالا...