me
58 historias
Blue life S1 | Completed por Hinabllue
Hinabllue
  • WpView
    LECTURAS 80,038
  • WpVote
    Votos 8,636
  • WpPart
    Partes 33
-Completed _ گل ها وقتی از ریشه کنده می‌شن هنوز زیبایی خودشون رو دارن... اما این زیبایی دوام ثابتی نداره و بعد از چند روز خشک می‌شن و از بین می‌رن. آدم ها هم همینن، وقتی از ریشه کنده می‌شن، پوسته ظاهریشون استوار نیست و دیر یا زود پوسیده می‌شن و دیگه وجود ندارن. تهیونگ که متوجه منظور پسر مقابل نشده بود، پرسید: _ منظورت چیه؟ برگشت و با نگاهی نافذ، جواب قاطعش رو توی صورت گیج دوستش کوبوند: _ من از ریشه کنده شدم! پس به من دل نبند... Main couple: Vkook Sub couple: Yoonmin Genre: Psychology, Romance, Angest
༑Your Faded Smile༢ por masih_Gesus
masih_Gesus
  • WpView
    LECTURAS 90
  • WpVote
    Votos 4
  • WpPart
    Partes 1
❛𝑳𝒚𝒏𝒏 𝒙 𝑮𝒆𝒕𝒔𝒖𝒎𝒆𝒊 ❜ "لبخند غمگینت هر روز محو تر میشد، درست همونطور که من ناپدید میشدم." "هیچ چیزی عوض نشده." "و من هنوز در حسرت توئم"
I sold my soul for your eyes por mawni_o
mawni_o
  • WpView
    LECTURAS 655
  • WpVote
    Votos 117
  • WpPart
    Partes 1
_ چیزی که میخوای بدست بگیری به زندگی همه ما وابسته است.. پس بهم بگو تضمین این که میتونی از پسش بر بیای چیه؟ _ من روحم رو به چشم هاش فروخته بودم و بین خنده هاش زندگی میکردم لیوان مشروب بین دستش رو با حس پخش شدن صدای خنده های شیرینی توی سرش فشار محکمی داد ، شاید اگه اون لیوان بین انگشت هاش میشکست و شیشه هاش توی گوشتش فرو میرفت صدای خنده هاش قطع میشد زبونش رو با لذت از تصور قطع شدن صدا روی دندون های بالاش کشید و صدای خنده کوتاه و بی روحش توی اتاق پخش شد _ میدونی چشم هاش زیادی خوشگله قدم هاش به سمت مرد کشیده شدن و رو به روش ایستاد، ادامه داد _ و حالا چشم های ابیش رو برای تضمینت قربانی میکنم تنها پسر خاندان کیم دیگه قرار نیست چیزی رو جز اشک به چشم هاش ببینه ______ کاپل : کوکوی _ هوپمین ژانر : انگست _ اسمات _ رمنس _ سیاسی
Helpless por mawni_o
mawni_o
  • WpView
    LECTURAS 423,829
  • WpVote
    Votos 50,066
  • WpPart
    Partes 48
" کامل شده" +کوکو.. _هوم؟! به کوک که یه دستش روی فرمون بود و دست دیگش که دستشو گرفته بود و روی دنده بود نگاه کرد +من بوی تورو میدم.. _چی بیب؟ با تعجب به ته نگاه کرد و دوباره نگاهشو به جاده مقابلش داد + یه جایی خونده بودم هرکسی موقع مرگش بوی جایی یا کسی رو میده ک خیلی دلتنگشه یه لبخند محو زد و به درختایی که به سرعت از کنارشون رد میشدن نگاه کرد _من وقتی بمیرم بوی تورو میدم . . . __________________________ Couple :kookv,yoontae
Legend of Enchanter [KookV]  por KookieFamilyy
KookieFamilyy
  • WpView
    LECTURAS 32,819
  • WpVote
    Votos 3,517
  • WpPart
    Partes 15
[افسانه ی افسونگر] 🌧 [ نویسنده] 🌧 اندیشه [ خلاصه ] 🌧 _مهم نیست مردم عادی چی صداش میکنن تقدیر؟؟ سرنوشت..؟؟ من و تو که میدونیم هیچ کدوم از اینها وجود ندارن..! اگه الان تو رو توی بغلم دارم نتیجش سرنوشت نبوده.....این فقط بازی انتخاب هاست...! من انتخاب کردم که افسونگری هات رو ببینم..... انتخاب کردم با چشم های سرکِشت افسونم کنی، قلبم رو لابه‌لای انگشت های ظریفت بگیری و ناباورانه بهش نگاه کنی.... مردمک مشکی چشم هات می لرزید و باور نداشتی بالاخره این افسر بی رحم و سنگدل بخش جنوبی اینطور در برابر نگاه افسونگرت شکست بخوره.... تو بُردی تهیونگ....! من بازنده نیستم، فکر میکردم با داشتن تو دیگه بازنده نیستم...! می خواستم همیشگی باشی.... پس چرا نبودی لعنتی؟؟ [ کاپل ] 🌧 کوکوی، یونمین [ ژانر ] 🌧 رمنس، جنایی، اسمات، انگست
𝗜'łł 𝗳ı𝗴ħт 𝗳øя чøυ_S2 por Mahiiisa
Mahiiisa
  • WpView
    LECTURAS 42,820
  • WpVote
    Votos 5,318
  • WpPart
    Partes 34
🛑در حال آپ... 🛑آپ نامنظم ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ _میشنوی؟؟... هنوز جوری برات میزنه که دلم میخواد از جا درش بیارم دلم میخواد بابت هر ضربانی که بخاطر دیدنت از جا میندازه نفرینش کنم یا حتی بابت تک تک لحظه هایی که تو نبودت مثل ساعت کار میکرد بهش بدو بیراه بگم اما میدونی...در حقش ظلمه در حقه قلبی که بهت دادم ظلمه که بخوام صداش رو خفه کنم... کاش بهم برگردی.. Geияe : Røмαи¢e ,Dяαмα ,Aиgυšт ,S... Cøυρłe : Køøκν , Yøøимıи ❅•───────── 🏷ᴹʸ ᶜʰᵃᶰᶰᵉˡ : @everythinganndnothing
Cherry Blossom por Chanbaekssworld
Chanbaekssworld
  • WpView
    LECTURAS 67,717
  • WpVote
    Votos 8,576
  • WpPart
    Partes 12
کاپل:چانبک ژانر: رمنس، تاریخی، امپرگ، اسمات نویسنده: bucheonsbabe مترجم: @moth04 چنل: @ChanbaekWorld لینک اصلی فیک: https://archiveofourown.org/works/19246765 خلاصه: برای محافظ شخصی سلطنتی "چانیول" حمام کردن ولیعهد جوان، بکهیون هیچوقت مشکل خاصی نبوده و همیشه وظیفه اون بوده. مشکل اینه که شاهزاده "بکهیون" خیلی از لمس شدن توسط چانیول خوشش میاد! *مترجم پارت1-3: nikiii94*
⛓️Crazy Rabbit🐰 por R_Venus
R_Venus
  • WpView
    LECTURAS 143,790
  • WpVote
    Votos 21,006
  • WpPart
    Partes 33
🍷خلاصه: کیم تهیونگ دانشجوی رشته روانشناسیه و قراره برای پایان نامه‌اش، درباره یک بیمار روانی تحقیق کنه. عاشق نقاشی کشیدنه و به طور اتفاقی یک فرد نقاب‌دار داخل تمام نقاشی‌هاش مشترکه و هیچ ایده‌ای در رابطش نداره! جئون جونگوک. معروف به خرگوش دیوانه. اون ادعا میکنه دیوانه نیست و بهبود پیدا کرده و اونقدر طبیعی نقشش رو بازی کرد که همه باور کردند و حالا... برای انتقام گرفتن برگشته اما فرد اشتباه و بی‌گناهی رو انتخاب کرد... ───────•••─────── 🐰نام فیک: خرگوش دیوانه 🍷کاپل: کوکوی(اصلی) / نامجین (فرعی) 🐰ژانر: خشن/تراژدی/روانشناسی/اسمات/دارک 🍷تعداد پارت : _ 🐰وضعیت: درحال اپ 🍷روز های آپ : پنج شنبه‌ها 🐰نویسنده:R_Venus ✨ ───────•••─────── ⛓️امیدوارم لذت ببرید و اگر دوستش داشتید اونو به ریدینگ لیستتون اد بزنید و به بقیه معرفی کنید🔥 #1 Kookv =)♡
rebirth por parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LECTURAS 18,734
  • WpVote
    Votos 3,036
  • WpPart
    Partes 12
زندگی خیلی کوتاه تر از اونیه که فکر میکنی... تا به خودت بیای... تموم شده و رفته... زندگی همیشه دوباره شروع نمیشه... پس تا زمانی که وقت داری... بهش بگو... که دوستش داری💔 به عنوان یه تجربه قبولش کن... چون من نگفتم...
+10 más
Black Swan ∥ Vmin [Completed] por Dreamer_cupcake
Dreamer_cupcake
  • WpView
    LECTURAS 17,736
  • WpVote
    Votos 3,232
  • WpPart
    Partes 20
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم. قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم. و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد، که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. " ∷∷∷∷∷ سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید. ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد، میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه. "امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ " پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد "چی میگن تهیونگ؟ " لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد "دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه" .... Cover by: Infectedfantasy Vmin/short story