کیم تهیونگ،لیدر ترسناک گروه،در واقع یه اومگاست که پنهانش کرده!برای 3 سال اون هویتشو به عنوان یه آلفا به خاطر ابرو از طریق داروهای شیمیاییه خاص جعل کرد.وقتی که داروها دیگه اثری ندارن و هورمونا دارن بهش غلبه میکنن،آیا اون تسلیم غریزش میشه؟
خلاصه : تهیونگ بیشتر از یک سال توی اخرین اتاق برج شرقی قرنطینه بود.
جویی به عنوان کاراموز روانپزشکی کلینیک روانی به تهیونگ نزدیک میشه، کسی که به گفته دکترا دارای اختلال پارانوئیده و نمیتونه به کسی اعتماد کنه.
اما این تمام قضیه نیست. همه چیز در مورد تهیونگ عجیبه.
زمان هایی که بی قرار به ماه خیره میشه، نقاشی هایی که با خون روی دیوار میکشه و رفتار های ضد و نقیضش...
کیم تهیونگ واقعا کیه؟!
[به من میگن روانی ولی اونا چیزایی که دیدم رو ندیدن..
به من میگن دیوونه ولی اونا هر شب زندگیشونو رو با کابوس و فریاد سر نکردن..
به من میگن شیطان ولی اونا دردی که من حس کردم رو حس نکردن..
آره من روانیم.. اگه معنی روانی بودن اینه که چشماتو رو به حقیقت باز کنی پس من روانیم!
من روانی ای بودم که قلبش با تاریکی تسخیر شده بود، کسی که روحشو به شیطان فروخت.
و در آخر من فرشته ی سقوط کرده ای بودم که تو بال های پروازش شدی و به آسمون برش گردوندی...]
فیک ~ [Psycho] ~ روانی!
BTS 'Taehyung' - Twice 'Tzuyu'
Story By : Code01🌿
مـيـن يـونگـي x پـارک جیـمین
• كـاري از تيـم ترجمه ميـن شـوگٓا آي آر•
پارك جيمين در نقشِ پسرِ لوسِ رئيس شركت،و مين يونگي در نقش خلافكار يك باندِ سه نفـره 🚂🧣
جنی دختریه که هیچعلاقه ای به ازدواج نداره
اما ممکنه که یه سر اشپز معروف
نظر جنی روتغییر بدع !؟
شیرین وروانی واز دست ندین💜
کاپل تهنی ( تهیونگ ❤ جنی)
دختر پسری
این وبتون با اعضای بی تی اس و بلاک پینک نوشته شده
عنوان: نفرین
ژانر: ترسناک، معمایی
گروه: BTS
کاپل: دخترپسری
● تیزر ●
_ شیرین.
_ دوست داشتنی.
_ گرم! یا... جذاب؟
این ها تعدادی از صفت هایی بودند که دوست دخترهای سابق جونگ کوک به ولنتاین نسبت می دادند. او تقریبا مطمئن بود هیچ کدام آن ها مشکلی با این روز به خصوص نداشتند. درواقع طبق تحقیقات جونگ کوک احتمالا بیشتر مردم حس خوبی نسبت به ولنتاین داشتند، به هرحال این رویداد درباره عشق بود و این روزها کمتر کسی پیدا میشد که با ولنتاین رابطه خوبی نداشته باشد. البته جونگ کوک در این مورد هم جزو اکثریت مردم نبود.
هر سال وقتی روز ولنتاین میرسید، جونگ کوک تنها میتوانست به یک صفت فکر کند: نفرین شده!