-ZIAM-
Истории 35
Sea's whisper [L.S | Z.M] на Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Прочтений 196,808
  • WpVote
    Голосов 44,534
  • WpPart
    Частей 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
unforgettable [Z.M] на barana75
barana75
  • WpView
    Прочтений 60,680
  • WpVote
    Голосов 5,067
  • WpPart
    Частей 35
- میخوام کاری کنی همه چی و فراموش کنه بشه یه صفحه خالی از اون مرد فقط من و ببینه + این کار ریسکه ممکنه بیدار نشه یکم فک کن مرد تو میتونی همین حالا هم مال خودت کنیش - نه نمیشه هر کاری می کنم ازم می ترسه از وقتی اون آشغال بردش همه چیزش شده اون حتی الان هم که نیست اون و به من ترجیح میده لیام با گفتن این حرف ناخودآگاه دستاش و مشت کرد نمیتونست قبول کنه که شکست خورده نیک متوجه اوضاع شد و با ملایمت به سمت لیام برگشت: - من همیشه اینجام لیام مطمئنم از پسش برمیای یه مدت بهش زمان بده اگه همه راه ها به بن بست رسید اون وقت میریم سراغ هیپنوتیزم هشدار: 🔞بخشی از این فن فیک حاوی محتوای خشن و جنسی است و برای همه مناسب نیست🔞 #ziam#zayn#liam#bdsm#malik#payn#palik
DUSK TILL DAWN  на blackbluemind
blackbluemind
  • WpView
    Прочтений 50,124
  • WpVote
    Голосов 8,710
  • WpPart
    Частей 35
تو به من محکومی زین مالیک.. محکوم به اینکه از طلوع تا غروب کنارم باشی... . . . . . . این اولین فف منه امیدوارم دوستش داشته باشید :) خودم که کلا خنثی نسبت بهش. اگه نظری راجب روند داستان بود حتما کامنت بزارید عشقتون کشید vote بدید نخواستیدم عیب نداره🤷🏻‍♀️.. در هر صورت که اینجایید تا لذت ببرید ....
•Λsian BOҰ• на iamvdepp
iamvdepp
  • WpView
    Прочтений 125,670
  • WpVote
    Голосов 20,591
  • WpPart
    Частей 53
ل-هی آسیایی ز-ولم کن ! ل-انقد ازم فرار نکن !
Accomplisher (Z.M) на hastiasa
hastiasa
  • WpView
    Прочтений 80,586
  • WpVote
    Голосов 13,065
  • WpPart
    Частей 48
"من میتونم کاملت کنم لیام." "نمیخوام. چون اونم همینو میخواست ولی من نتونستم ازش محافظت کنم، اگر تو روهم از دست بدم..." "من خودم کسیم ک قراره از تو محافظت کنه." [Completed]
Fire And Stone(Z.M) на youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    Прочтений 175,285
  • WpVote
    Голосов 26,947
  • WpPart
    Частей 69
اون حتي جرعت نداشت به اون مرد نگاه كنه
Gamble {Z.M}.{L.S} на Pardisw_1D
Pardisw_1D
  • WpView
    Прочтений 18,324
  • WpVote
    Голосов 2,450
  • WpPart
    Частей 18
زین کُلت مشکی رنگ رو روی شقیقه ی لیام گذاشت.بغض و گریه امونش رو بریده بود. لیام هم متقابلاً با دستای لرزون سر کلت رو روی قلب زین نگه داشت و با چشای اشکی گفت لیام_بیبی من نمیتونم اینکارو بکنم...چطور میتونم...نفسم رو...بکشم آخر جملشو نالید اما زین لبخند مهربونی بهش زد و گفت زین_تو باید اینکارو بکنی...من میخوام...حتی تا جهنم هم با تو باشم لیام خودشو جلو کشید و لب های نمکی زین که به خاطر اشک هاش طعم شوری گرفته بود،رو بین لب های خشک خودش اسیر کرد.بوسه ی نرمشون،کم کم خشن و پر از حس نیاز شد،حس دلتنگی تو وجود جفتشون موج می زد. زین آروم از لیام جدا شد و چشمای تب دار و خمارش رو به آرومی باز کرد،لیام کمی جلو خم شد و صورت خیس زین رو غرق بوسه کرد زین_یک... لیام_بیا بیخیال شیم عشق زین_دو... لیام_من نمیتونم زین زین_خداحافظ عشق من...مرد دست نیافتنی من...ماشه رو با شماره سه فشار بده زین با چشمای بسته سه رو گفت و ماشه رو کشید...اما لیام دقیقه آخر کُلت و به یه سمت دیگه پرتاب کرد گفته بود توانشو نداره،اما زین گوش نمیکرد زین_نــــــــــــــــــــــــــه
Travel To Love (Ziam) на Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    Прочтений 109,528
  • WpVote
    Голосов 13,938
  • WpPart
    Частей 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...
sour apple [Z.M] на kimissleo
kimissleo
  • WpView
    Прочтений 154,201
  • WpVote
    Голосов 23,923
  • WpPart
    Частей 129
[Complete] صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟ جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرجایی که هستی خونه ی تو نیست.... برگرد خونه ت میشنوی زینی؟ من دوستت دارم... بی وقفه دوستت دارم.... برگرد بیبی.... دیگه نتونستم ادامه بدم و تماس رو قطع کردم و بلافاصله گوشی رو خاموش کردم.... https://telegram.me/dar2delbot?start=send_175PA4J
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED на mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Прочтений 360,083
  • WpVote
    Голосов 59,370
  • WpPart
    Частей 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!