_ نشستم کنار پنجره، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم..
+ بعدش رفتی دنبالش؟
_ نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده..
+ بعدش چی؟ رفتی دنبالش؟
_ نه رفتم همه وسایلش رو جمع کردم که یادگاری ازش نمونه...
+ انداختی دور؟؟
_ نه، گذاشتم تو انبار..
+ باید از شرشون خلاص میشدی...
_ دیوونه شدی احمق؟ شاید برگرده!
[COMPLETED]
#1 at #ziammayne
"همه چیز تو یک لحظه متوقف شد ، لحظه ای که اون باید
تصمیم میگرفت فراموشش کنه یا نه "
"غریبه های عزیز فراموش نشدنی
HIGHEST RANK : #1 in #ziammayne
30June2017
- - - - - -
[COMPLETED]
[ZIAM AU]
[COVER BY -Hxllia]