+وقتی از تو جدا شدم، به خاطر پولپرست بودنم نبود.
-میدونم.
+اون منو دوست نداره. قبلاً باهاش به هم زدم.
-میدونم.
+تو میدونستی؟ نمیدونستم هنوز اینقدر به من اهمیت میدی...
-میدونم چون حالا من و اون با همیم.
●•"این داستانِ یه بازندهی فق یره که به یه مرد بلندقد، خوشتیپ و پولدار تبدیل شد و دوستپسرِ فعلیِ عشق سابقش رو از چنگش درآورد."
رمانِ ضد حمله : سریال های revenge love و Counter Attack
"وقتی ترکت کردم بخاطر مشکلات مالی نبود"
"میدونم"
"اون دوستم نداره.. ما همین الانشم بهم زدیم"
"میدونم"
"میدونی؟ فکر نمیکردم هنوزم در موردم کنجکاو باشی"
"میدونم بخاطر اینکه منو اون الان تو رابطه ایم"
^داستان تم بی دی اس ام داره^
خلاصه:
داستان پسر بازنده ایه که توسط دوست دخترشبخاطر یه مرد پولدار تر ک میشه.. و تصمیم میگیره که اون مخ اون پسرو بزنه تا به دوست دخترش ثابت کنه بخاطر آدم بی ارزشی اونو ترک کرده.. ولی کم کم عاشق اون پسر میشه
داستان راجب پسریه که عاشقِ رقیب عشقیِ خودش شده:>
این داستان ترجمه ای هستش
cr to > Chai Jidan
ژانر
بزرگسال-اسمات-کمدی-روزمره-رمنس- بی ال-بی دی اس ام
کیم تهیونگ یه نویسنده ی موفق و پر طرفداره. توی آخرین کتابِ منتشر شده اش، اون معشوقه ای رو خلق کرده که هر روز از زندگیش انتظارش رو میکشیده و وقتی که انتظارش رو نداره، پسری رو ملاقات میکنه که اون خصوصیات رو داره. جئون جونگکوک زیبا که انگار که به دستِ فرشته ها برای اون خلق شده، و تهیونگ، کسی که از کلیشه ها نفرت داره اولین کلیشه ی زندگیش رو رقم میزنه. برای بودن با اون پسر.
"ببخشید، من اون ور کافه نشسته بودم و از وقتی که اومدی داشتم تماشات میکردم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اینو بهت نگم... تو- یعنی شما.. مثل یه اثر هنریِ زنده اید...یه الههی زیبایی."
----❦ 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: اون پسر
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ویکوک، نامجین، یونمین
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: روزمره، فلاف، عاشقانه
🥇 in #Lovestory
🥉 in #Soft
جئون جونگکوک، کسی که دقیقاً مثل یک آفت درست وسط زندگی کیم تهیونگ افتاده، یک بوکسور ماهره،ولی تهیونگ اینطور فکر نمیکنه، بهنظر تهیونگ، جونگکوک بداخلاقترین، بیادبترین، و بدترین آدمی هست که اون به چشمش دیده. ولی مرز بین عشق و نفرت، یک مرز باریکه. و اونها باید از اون مرز بگذرن تا متوجه بشن قراره چه اتفاقی براشون بیفته.
مثل همیشه خرگوش گستاخ درون جونگکوک وادارش میکرد که سرنوشت رو عوض کنه وشرایط رو تغییر بده حتی اگر این چیزی بود که اصلا به نفعش نبود...
.
.
.
.
.
فصل پایانی bratbunnykills
پارک جیمین چهارده ساله دیوونه ی عکاسی دارکه و موفق میشه با کاراش اسطوره اش مین یونگی رو تحت تاثیر قرار بده و شاگردش بشه توی این راه اون ادمهای جدیدی رو ملاقات میکنه و احساس میکنه خوشحاله ولی این واقعا همه ی اون چیزیه که جیمین قراره باهاش رو به رو بشه؟
«کامل شده»
داستان از اینجا شروع میشه که بعد از 1000 سال یک شخص آواتار با تمامی قدرت ها بدنیا میاد ولی هنوز با بدنیا نیومدنش لواتاریا جنگ رو با خوناشام ها و گرگینه ها شروع میکنن.
کیــم تهیونگ رییس تمامی خوناشام ها و کیــم نامجون آلفا و رییس پک گرگینه ها با متحد شدن هم دیگه به جنگ با لواتاریا میرن
و داستان با دنیا اومدن جئون جانگ کوک با چشمای رنگی شروع میشه......
❥𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑩𝒐𝒐𝒌:𝒔𝒕𝒐𝒏𝒆 𝒐𝒇 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒑𝒐𝒘𝒆𝒓
❥𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆:𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌-𝒀𝒐𝒏𝒎𝒊𝒏-𝑵𝒂𝒎𝒋𝒊𝒏
❥𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:-𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆-𝑽𝒂𝒎𝒑𝒊𝒓𝒆-𝑶𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒐𝒓𝒔-𝑺𝒎𝒖𝒕
❥𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓:𝑺𝒂𝒏𝒂𝒛
مقدمه:
اگه کتاب زندگی جلوتون باز باشه چی مینویسین؟اتفاق های قشنگ؟موفقیت؟زندگی شاد؟
جونگکوک هم نوشت..از گذشته ، حال و آینده اش
اما حتی اگه خودت سرنوشت خودت رو رقم بزنی بازم همه چی قشنگ نیست..
جونگکوک نمیتونست بخاطر تهیونگ خودخواه باشه..
پس داستانش رو عوض کرد..
/_/_/_/_/_/_/
چکیده ای از کتابِ جونگکوک:
+این قانون طبیعته نه؟
اینکه وقتی مطمئن میشیم یه نفر دوسمون داره اذیتش میکنیم..هرکاری میکنیم تا بهش بفهمونیم چقدر انتخابش اشتباه بوده.
همیشه ترک میکنیم و شکسته های قلب بقیرو نمیبینیم...
_نمیتونی منو قضاوت کنی..من مایل ها با همون خورده شکسته های تو پام راه رفتم.
همیشه اونی که ترک میشه بیشترین اسیب رو نمیبینه
میدونی برام چقدر سخته بخوام دوباره از دستت بدم؟
اما اینبار دلیلش خودتی..چون منو نمیخوای
دوستم نداری..
+دوست دارم
𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯/𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤
𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄: 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜-𝐬𝐦𝐮𝐭
「𝑹𝒆𝒇𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏┊انعکاس」>Full✓
「کـاپـل:
۶ورژن!
ویکوک "اصلی"
نامجین
جیکوک
یونمین
تهجین
هوپمین
🌿همه ورژنها توی همین بوک آپ میشن!
「ژانـر:
•دارک، ترسناک، هارش، اسمات، انگست
「'خــلاصـهــ:
🩸》کیم تهیونگ، بازیگری بود با شهرتی به اندازه بلندترین کوهستانهای تصور. اما مرد هیچ وقت تصور نمیکرد رسمی کردن ازدواجش با معشوق مومشکیش تمام اون کوهستان پرفراز رو به یکباره خاکشیر کنه.
و حالا «انسان» سنگدل، همراه مشتهایی آغشته به اشک و خون همسرش، در زندگی سیاه و سفیدش فرامانرویی میکرد.
اما شاید شیطانی که تمام سالها، از داخل آینه، دورگه مو قهوهای رو زیر نظر داشت، بالاخره مرد ظالم رو به سزای اعمالش میرسوند؟!
چشمهای من تمام وقت روی تو زوم بود کیم! زمانی که تصور میکردیم در امنیت کامل داخل اتاقتی، من از پشت قاب آینه تک تک حرکاتت رو تماشا میکردم و منتظر یک فرصت بودم. حتی هربار که با نهایت خوشونتش به جون همسرت میوفتادی انتظار میکشیدم تا زندگی لعنتیت رو برای خودم کنم. و بالاخره، امروز شروع نوبت توئه تا من رو از داخل آینه تماشا کنی!
°نویسنده: آمــه☕
خلاصه :تهیونگ يه نويسنده معروفه كه بعد از دوسال قرنطينه اولين فن ميتينگشو گذاشته و اونجا پسري ساده ولي زيبارو ملاقات كنه و بنظرتون بعدش چي ميشه؟
كاپل: تهکوک(ویکوک)
ژانر:زندگي روزمره،هپي اند .