SHIA_Eunoia's Reading List
34 cerita
Mr. teacher (Ereri) oleh p_mayne
p_mayne
  • WpView
    Membaca 6,330
  • WpVote
    Vote 823
  • WpPart
    Bab 42
ارن با یک غریبه جذاب آشنا میشه و بعد از مدتی که با هم قرار می‌ذارن، متوجه میشه که اون غریبه واقعا کیه...
ALTIVOLUS (Ereri)  oleh p_mayne
p_mayne
  • WpView
    Membaca 13,726
  • WpVote
    Vote 3,043
  • WpPart
    Bab 45
داری توی خیابون راه میری، متوجه میشی که همه-مهم نیست با چه سنی، چه جنسیتی یا چه نژادی- بال دارن. اون‌ها ساخته شدن تا عجیب، زیبا و خیره‌کننده باشن. اون‌ها هم‌رنگ، هم‌شکل و هم‌اندازه‌ن. اِرِن یگر خیلی خوش‌شانس نیست. با وجود یک بالِ سبزرنگ و یک بالِ طلایی رنگ، مثل یک هیولا به نظر می‌رسه، متفاوت و زشت. ولی وقتی لیوای آکرمن اتاق خوابگاه رو باهاش شریک میشه، چه رفتاری قراره باهاش داشته باشه؟! ------------- Writer: brighteyeseren (persian translation)
Prove that Titans exist oleh iam9anime
iam9anime
  • WpView
    Membaca 3,076
  • WpVote
    Vote 528
  • WpPart
    Bab 8
× اوه اینجا رو ببین قبل از اینکه بتونه لباسش رو بالا بکشه، شونش توی دست های لیوای گرفته شد. تا قبل از این فشاری که بهش وارد شه، هیچوقت فکر نمی کرد لیوای با اون قدش انقدر زور داشته باشه × جناب یئگر هیچ قدرتی نداره! فکر می کنی مدیر چی راجع به این کارت میگه ارن؟ ارن دندون هاش رو بهم فشار داد، به خودش قول داده بود از کسی متنفر نشه و هنوز هم روی قولش مونده بود. ولی لیوای دیگه داشت زیادی اذیتش می کرد - چی میخوای لیوای؟ چی میخوای تا دست از سرم برداری؟ پوزخند لیوای محو شده بود و جاش رو همون صورت جدی همیشگیش گرفته بود، با همون چشم های خاکستریش 🌿🌿🌿 🎋 کاپل: ارری(ارن و لیوای)🌿 🎋 ژانر: رمنس، هیجانی، فانتزی، روزمره، مدرسه ای، اسمات🌿 🎋 روز های آپ: پنج شنبه ها🌿
Morning Sun | 朝の太陽 oleh icarusinterllude
icarusinterllude
  • WpView
    Membaca 11,135
  • WpVote
    Vote 1,249
  • WpPart
    Bab 26
- اگر حواس‌پرتی و راه رسیدن به هدفت «من» باشم و من، از سنِ تو و جایگاهت، گذشته‌ات و نسبتمون رد شم، باز هم مانعی برای با هم بودن هست. از اونجایی که بقیه ثابت کردن قدرت تو رو بیشتر از اینکه من خودت رو بخوام نیاز دارن. قبول می‌کنم که جدا باشیم اما این یه بوسه‌ی بالغانه‌ست، اگر برگردی بیشتر از این بهت میدم. + اگر هنوز هم نگران منی باید من رو ببینی، باید خوب از قدرت من بدونی و توی هر شکلی من رو بشناسی. باید تو هم یاد بگیری و بتونی من رو حس کنی تا بدونی من همیشه کنارت بودم. هربار روشن‌تر، تا وقتی که بشم «آفتاب صبحگاهی». 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣: 𝘉𝘢𝘴𝘦𝘥 𝘰𝘯 "𝘈𝘵𝘵𝘢𝘤𝘬 𝘖𝘯 𝘛𝘪𝘵𝘢𝘯" 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥. 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵, 𝘚𝘶𝘱𝘦𝘳𝘯𝘢𝘵𝘶𝘳𝘢𝘭, 𝘚𝘮𝘶𝘵. 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝘌𝘳𝘦𝘳𝘪 𝙐𝙥𝙙𝙖𝙩𝙚𝙨: 𝘔𝘰𝘯𝘵𝘩𝘭𝘺
آفتابگردون رو به قلبت میارم oleh fiction_crystal
fiction_crystal
  • WpView
    Membaca 2,976
  • WpVote
    Vote 349
  • WpPart
    Bab 3
«بوسه رو می‌گم. مطمئنی تو دلت واقعا از اینکه ازم دزدیدیش متاسفی؟» گائون وقتی متوجه منظور قاضی شد، چهره‌ش از اون گیجی دراومد و این بار رنگ جدی به خودش گرفت: «نه! راستشو بخواین اصلا متأسف نیستم. به‌نظرم دزدین اون بوسه بهترین کاری بود که می‌تونستم بکنم...» کانگ یوهان نگاهش رو به لب‌های پسر سوق داد و همین‌طور که فاصله رو کم و کمتر می‌کرد، اخطاری در جوابش گفت: «این حرفت برات گرون درمیاد گائون_شی، مطمئنی پشیمون نمی‌شی؟» پسر دستش رو روی شونه‌ی قاضی گذاشت و سرش رو به گوش مرد نزدیک کرد: «چه بهتر! من عاشق چیزای گرونم چون هرکسی قادر به پرداختش نیست.» اسم: آفتابگردون رو به قلبت میارم فیک از سریال قاضی شیطان ( the devil judge ) ژانر: بی‌ال، عاشقانه، کلاسیک نویسنده: ♧Fatemeh ویراستار: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢 💢داستان فیک هیچ ربطی به سریالش نداره
Save me [The Devil Judge] oleh Six9tin
Six9tin
  • WpView
    Membaca 10,038
  • WpVote
    Vote 931
  • WpPart
    Bab 6
The devil judge Couple: Kang yohan & Kim gaon Genre: Bl, Angst, Romance Author: @4lice_
trouble maker oleh eleven___001
eleven___001
  • WpView
    Membaca 1,193
  • WpVote
    Vote 156
  • WpPart
    Bab 4
قراربود یه مأموریت ساده باشه: چندتا بسته رو برسون بیمارستان و خلاص. ولی وقتی گائون فهمید به جای دارو، مخدر تو کیفشه، دیگه خیلی دیر شده بود. حالا با یه آينده نابود شده، پلیس افتاده دنبالش و اونم تنها راه فرارش رو ورود به اولین ساختمونی که سر راهش بود دید. ساختمونی که آینده‌شو برای همیشه عوض می‌کنه! °°°°°°°°°°°°°°° "_باید با چه اسمی صدات بزنم که کاملا بهت بیاد؟ فضول؟ رو اعصاب؟ تو مخ؟ اهاا دردسرساز ... این بیشتر بهت میاد دردسرساز کوچولو"
Let's Play  oleh Cruellalove
Cruellalove
  • WpView
    Membaca 20,458
  • WpVote
    Vote 2,356
  • WpPart
    Bab 7
←[کامل شده]→ پسرها حوصلشون سر رفته بود؛ پس تصمیم گرفتن هشت نفری یک بازی متفاوت انجام بدن. بازی که اگه توش می‌باختی جریمه‌ی سنگینی داشت... حالا سناریوی بازی چی بود؟ هیچی! فقط میخواست یکی از فن‌فیکشن‌های واتپد رو انتخاب کنی و خودت رو جای کاراکتر بذاری. به نظرتون چه کسی برنده میشه؟ ~°{با هنرمندی اکثر کاپل‌ها} ~°ژانر: کمدی، فلاف، ریل لایف(Canon)، رومنس ~°به قلم: اقیانوس
Gray whiskey. oleh Park_ian006
Park_ian006
  • WpView
    Membaca 6,101
  • WpVote
    Vote 1,129
  • WpPart
    Bab 29
- سیگار و ویسکی تنها چیزیه که از اون روزا برام باقی مونده. منو یادش می‌اندازه، دلتنگیم رو کمتر می‌کنه. نفس عمیقی کشید؛ به معنای واقعی زبونش بند اومده بود و دیگه حرفی برای گفتن نداشت. روی زمین دراز کشید و گفت: - بیا یکم بخواب، امروز روز خوبی نیست. سیگارش رو توی جا سیگاری خاموش کرد و سرش رو به تخت تکیه داد. - اره، امروز روز خوبی نیست. امروز برف اومده، امروز زیاد خوردم، امروز گریه کردم، امروز سیگار کشیدم، امروز به فکرش بودم. امروز اصلا روز خوبی نیست، مثل تمام روزای دیگه.. Chanlix. Drama, Angst, Smut, Romance,
Star Lost٭ [ Chanlix ] oleh ShimaaAla
ShimaaAla
  • WpView
    Membaca 3,362
  • WpVote
    Vote 692
  • WpPart
    Bab 3
مشکل اینه که تو اونقدر غرق کارت شدی که ترجیح میدی همه چیز و همه کس از روی زمین محو بشن تا تو هر روز موفق تر از چیزی که الان هستی بشی ... تاجایی پیشرفتی که تو مستی به چشمام خیره میشی و بهم میگی آرزو میکنی کاش هیچوقت تو زندگیت وجود نداشتم! Couple : Chanlix Genre : Romance , Fluff , Omegavers , Mpreg