SHIA_Eunoia's Reading List
39 histoires
🔗  ℂ𝔸ℙ𝕋𝕀𝕍𝔼 🔗 par Tedy_88
Tedy_88
  • WpView
    LECTURES 7,923
  • WpVote
    Votes 1,801
  • WpPart
    Chapitres 10
📚 عنوان: اسیر #Completed 👬کاپل: کایهون 🚨 ژانر: روانشناسی، انگست، رُمنس ✏نویسنده‌ها: تـــدی🐻 و گریـن☘ خلاصه داستان ✍ سهون پسری هجده ساله ست که دو سال بابت اشتباهی در گذشته ش، توی تیمارستان تحت درمانه.. و روزهای بی روح و تکراریش چند ماهیه که به لطف وجود پرستار جذاب جدیدش، کمی رنگ و بوی زندگی گرفته.. آیا این عشقِ تازه جوانه زده میتونه مرحمی بر زخم های کهنه ی سهون باشه...؟! + چ .. چیزی پرسیدی؟... حواسم نبود. _ پرسیدم میشه بدون اینکه خودت انتخاب کنی، هرزه باشی؟
My Alpha ~|| Sekai, Chanbaek Au par _bunisa
_bunisa
  • WpView
    LECTURES 1,954
  • WpVote
    Votes 536
  • WpPart
    Chapitres 12
جونگین در حالی که با همه وجودش از آلفاها نفرت داشت، بچه یک آلفا رو توی شکمش حمل می‌کرد. فراتر از اون، پدر بچه، سهون، با وجود اینکه چیزی در مورد بچه نمی‌دونست، نهایت تلاشش رو می‌کرد تا جایی توی زندگی‌اش پیدا کنه. پس، جونگین چقدر دیگه می‌تونست در برابر مهربون‌ و فهمیده‌ترین آلفایی که تا به حال در زندگی‌اش دیده بود، مقاومت کنه؟ ----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: آلفای من 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سکای، چانبک 𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ : شنبه‌ها 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: امگاورس، ماوراطبیعه، عاشقانه، امپرگ 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی 🥇 In #Sekai
+13 autres
Hallow Hearts (Chanbaek) par ByunRiyan
ByunRiyan
  • WpView
    LECTURES 7,946
  • WpVote
    Votes 1,205
  • WpPart
    Chapitres 34
دنیای موازی این فیکشن، بجای این بچه قراره با اسم(Marvaneآپ بشه قشنگم، بجاش اونو بخون) ژانر: جنایی، معمایی، رمنس (کمی فلاف) کاپل اصلی:چانبک کاپل فرعی:کایسو، هونهو دنیایی که دور بکهیون ساخته شده یکم غیر واقعیه‌. ولی اون دوست پسر جنتلمنش چانیولو داره، فقط یه مشکلی وجود داره... چانیول یه پلیسه و اینو به بکهیونش نگفته. تا کی این راز پنهان میمونه؟ بعد از برملا شدنش...آیا چیزای دیگه ای هم هست که مخفی شده باشه و باعث شه دنیای قشنگ و دوست داشتنی ای که بکهیون توی سرش ساخته بود فروبریزه؟
Kaleidoscope of death/The Spirealm par Rosalincarlayl
Rosalincarlayl
  • WpView
    LECTURES 420
  • WpVote
    Votes 61
  • WpPart
    Chapitres 25
اسم:کالیدسکوپ مرگ/مارپیچ ژانر:عاشقانه،bl،فانتزی،ترسناک،کمدی خلاصه:همه چی به طرز عجیبی شروع شد ،اول گربه ش اجازه نداد در آغوش بگیرش.لین کیوشی خیلی زود متوجه شد که احساس ناهماهنگی همه چیزهای اطرافش رو در بر گرفته سرانجام یک روز عجیب او دری رو باز کرد و متوجه شد که راهرویی که با آن آشنا بود به یک راهروی بی نهایت تبدیل شده.در دو انتهای این راهرو دوازده در آهنی یکسان وجودداشت.یکی از درها را هل داد بنابراین داستان شروع شد. مترجم:@Rozalinazim
kaleidoscope of death  / The Spirealm / Persian Translate par phoenix_nn
phoenix_nn
  • WpView
    LECTURES 4,690
  • WpVote
    Votes 800
  • WpPart
    Chapitres 70
𝐍𝐚𝐦𝐞 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 : Kaleidoscope of Death 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 : Xī Zǐxù 𝐄𝐧𝐠𝐥𝐢𝐬𝐡 𝐓𝐫𝐚𝐧𝐬𝐥𝐚𝐭𝐨𝐫 : Giyoonssi 𝐏𝐞𝐫𝐬𝐢𝐚𝐧 𝐓𝐫𝐚𝐧𝐬𝐥𝐚𝐭𝐨𝐫 : Phoenix 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Danmei, Ghosts, Cross Dressing, Supernatural, Horror, Comedy ━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━ خلاصه : شروعش عجیب بود؛ اول از همه، گربهی خانگیاش نگذاشت بغلش کند لینچیوشی بهزودی فهمید که حسی از ناهماهنگی و ناجور بودن کمکم همه چیزِ اطرافش را فرا گرفته است بعد، یک روزِ عجیب، دری را هل داد و باز کرد و دید راهرویی که با آن آشنا بود، به یک دالانِ بیپایان تبدیل شده است در دو انتهای این دالان، دوازده درِ آهنیِ یکسان قرار داشت و اینگونه، داستان آغاز شد روآننانجو به لینچیوشی گفت: «وقتی به ورطه خیره شوی، ورطه نیز به تو خیره خواهد شد¹» لینچیوشی با شنیدن این حرف، در تفکری عمیق فرو رفت. بعد زیپ شلوارش را پایین کشید و ورطه را نشانه گرفت روآننانجو: «... شلوارت رو درست بکش بالا!» ¹ نقل قول نسبتاً معروفی از فیلسوف، فردریش نیچه، که قابل تفسیر است. فعلاً وارد جزئیات این نقل قول نمیشوم، چون بعداً در رمان دوباره به این بخش اشاره خواهد شد - وقتی زمانش برسد، دربارهاش بحث خواهم کرد ━━━━━━━━━━━ 🎬 𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐩𝐢𝐫𝐞𝐚𝐥𝐦 ناول ترجمه شده فارسی- سریال مارپیچ
Mr. teacher (Ereri) par p_mayne
p_mayne
  • WpView
    LECTURES 6,560
  • WpVote
    Votes 890
  • WpPart
    Chapitres 42
ارن با یک غریبه جذاب آشنا میشه و بعد از مدتی که با هم قرار می‌ذارن، متوجه میشه که اون غریبه واقعا کیه...
ALTIVOLUS (Ereri)  par p_mayne
p_mayne
  • WpView
    LECTURES 14,175
  • WpVote
    Votes 3,069
  • WpPart
    Chapitres 45
داری توی خیابون راه میری، متوجه میشی که همه-مهم نیست با چه سنی، چه جنسیتی یا چه نژادی- بال دارن. اون‌ها ساخته شدن تا عجیب، زیبا و خیره‌کننده باشن. اون‌ها هم‌رنگ، هم‌شکل و هم‌اندازه‌ن. اِرِن یگر خیلی خوش‌شانس نیست. با وجود یک بالِ سبزرنگ و یک بالِ طلایی رنگ، مثل یک هیولا به نظر می‌رسه، متفاوت و زشت. ولی وقتی لیوای آکرمن اتاق خوابگاه رو باهاش شریک میشه، چه رفتاری قراره باهاش داشته باشه؟! ------------- Writer: brighteyeseren (persian translation)
Prove that Titans exist par iam9anime
iam9anime
  • WpView
    LECTURES 3,171
  • WpVote
    Votes 528
  • WpPart
    Chapitres 8
× اوه اینجا رو ببین قبل از اینکه بتونه لباسش رو بالا بکشه، شونش توی دست های لیوای گرفته شد. تا قبل از این فشاری که بهش وارد شه، هیچوقت فکر نمی کرد لیوای با اون قدش انقدر زور داشته باشه × جناب یئگر هیچ قدرتی نداره! فکر می کنی مدیر چی راجع به این کارت میگه ارن؟ ارن دندون هاش رو بهم فشار داد، به خودش قول داده بود از کسی متنفر نشه و هنوز هم روی قولش مونده بود. ولی لیوای دیگه داشت زیادی اذیتش می کرد - چی میخوای لیوای؟ چی میخوای تا دست از سرم برداری؟ پوزخند لیوای محو شده بود و جاش رو همون صورت جدی همیشگیش گرفته بود، با همون چشم های خاکستریش 🌿🌿🌿 🎋 کاپل: ارری(ارن و لیوای)🌿 🎋 ژانر: رمنس، هیجانی، فانتزی، روزمره، مدرسه ای، اسمات🌿 🎋 روز های آپ: پنج شنبه ها🌿
Morning Sun | 朝の太陽 par icarusinterllude
icarusinterllude
  • WpView
    LECTURES 12,527
  • WpVote
    Votes 1,295
  • WpPart
    Chapitres 28
- اگر حواس‌پرتی و راه رسیدن به هدفت «من» باشم و من، از سنِ تو و جایگاهت، گذشته‌ات و نسبتمون رد شم، باز هم مانعی برای با هم بودن هست. از اونجایی که بقیه ثابت کردن قدرت تو رو بیشتر از اینکه من خودت رو بخوام نیاز دارن. قبول می‌کنم که جدا باشیم اما این یه بوسه‌ی بالغانه‌ست، اگر برگردی بیشتر از این بهت میدم. + اگر هنوز هم نگران منی باید من رو ببینی، باید خوب از قدرت من بدونی و توی هر شکلی من رو بشناسی. باید تو هم یاد بگیری و بتونی من رو حس کنی تا بدونی من همیشه کنارت بودم. هربار روشن‌تر، تا وقتی که بشم «آفتاب صبحگاهی». 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣: 𝘉𝘢𝘴𝘦𝘥 𝘰𝘯 "𝘈𝘵𝘵𝘢𝘤𝘬 𝘖𝘯 𝘛𝘪𝘵𝘢𝘯" 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥. 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵, 𝘚𝘶𝘱𝘦𝘳𝘯𝘢𝘵𝘶𝘳𝘢𝘭, 𝘚𝘮𝘶𝘵. 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝘌𝘳𝘦𝘳𝘪 𝙐𝙥𝙙𝙖𝙩𝙚𝙨: 𝘔𝘰𝘯𝘵𝘩𝘭𝘺
آفتابگردون رو به قلبت میارم par fiction_crystal
fiction_crystal
  • WpView
    LECTURES 3,038
  • WpVote
    Votes 350
  • WpPart
    Chapitres 3
«بوسه رو می‌گم. مطمئنی تو دلت واقعا از اینکه ازم دزدیدیش متاسفی؟» گائون وقتی متوجه منظور قاضی شد، چهره‌ش از اون گیجی دراومد و این بار رنگ جدی به خودش گرفت: «نه! راستشو بخواین اصلا متأسف نیستم. به‌نظرم دزدین اون بوسه بهترین کاری بود که می‌تونستم بکنم...» کانگ یوهان نگاهش رو به لب‌های پسر سوق داد و همین‌طور که فاصله رو کم و کمتر می‌کرد، اخطاری در جوابش گفت: «این حرفت برات گرون درمیاد گائون_شی، مطمئنی پشیمون نمی‌شی؟» پسر دستش رو روی شونه‌ی قاضی گذاشت و سرش رو به گوش مرد نزدیک کرد: «چه بهتر! من عاشق چیزای گرونم چون هرکسی قادر به پرداختش نیست.» اسم: آفتابگردون رو به قلبت میارم فیک از سریال قاضی شیطان ( the devil judge ) ژانر: بی‌ال، عاشقانه، کلاسیک نویسنده: ♧Fatemeh ویراستار: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢 💢داستان فیک هیچ ربطی به سریالش نداره