Moon58132's Reading List
2 stories
Prude Secret • Jikook by jikookpie
jikookpie
  • WpView
    Reads 2,739,391
  • WpVote
    Votes 61,027
  • WpPart
    Parts 14
[ON-GOING] "The Fiction Awards 2016" winner in two categories. • 1st Place in "Best LGBT+ Book" • 2nd Place in "Best Fanfiction Story" "The most viewed, voted, and commented fanfiction in #jikook 2016 and 2017" ----------------------------------------------------- "All you need to do is, face your fear... with me." "N-No! You're crazy!" "Shut up Jimin, you're the reason why I'm crazy." Park Jimin's prudish acts and behavior have made him different from the rest. He's a loner, timid, outcast, nerd, old-fashioned, and prude. He has avoided anyone in School. He's put a wall between him to everyone, which made people wonder. Nobody knows his secret, until Jeon Jungkook, the popular cocky fuckboy who have thought everyone admires and likes him, accidentally saw him naked. 16/01/03 @jikookpie All Rights Reserved
Time; YoonMin | Per Translation by StoryTeller_Mia
StoryTeller_Mia
  • WpView
    Reads 62,163
  • WpVote
    Votes 12,716
  • WpPart
    Parts 38
زمان | Time خلاصه: پارک جیمین ناراحت و تنهاست؛ پارتنری که 15 سال باهم بودن، از نظر احساسی و فیزیکی بعد از سالها سواستفاده و سورفتار اون رو رها کرد و روش اثر بدی گذاشت و باعث شد توی تمام زندگی همچین احساس سنگینی داشته باشه. اون آرزو می کنه یه شانس دیگه برای برگشت به عقب داشته باشه و توی اون زمان که تو دبیرستان بودن؛ دیگه احساسات اون مرد رو نپذیره. یه تصادف، یه تغییر، یه شانس.. وقتی جیمین با یه ماشین تصادف میکنه و به سمت مرگش ته یه دریاچه ی یخ زده می بره جیمین میدونه که قرار بمیره اما با اینکه فقط 30 سالشه از این رفتنش خوشحاله. هرچند، مرگ نقشه دیگه ای برای این مرد داره. مرگ به جیمین پیشنهادی رو میده که همیشه می خواسته. یه شانس دوم. تنها نکته ای که وجود داره اینکه اون دوباره تو 30 سالگی، همین روزی که کشته شده؛ خواهد مرد اما تو این زمان به سن 15 سالگیش برمیگرده تا زندگیش رو دوباره شروع کنه. جیمین هم با اشتیاق و بدون توجه به عواقب این تصمیم قبول میکنه. چه اتفاقی میوفته وقتی همین قدم، تمام دنیاش رو تغییر بده. چه اتفاقی میوفته وقتی به خودش اجازه میده که با نوجوون پردردسر و تنهایی که سال ها قبل به خاطر ترس ازش کناره گرفته رو به روشه و اون رو بپذیره. چه اتفاقی میوفته اگه اون چیزی که قلبش این همه سال نداشته رو (عشق)،