COMPLETED
Ranking #1 in Fanfiction
-حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟!
+من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
[Complete]
چرخدندههای مغز لویی شروع به حرکت میکنن.چرخدندههای شیطانیای که باعث شدن لویی یه نقشهٔ انتقام عالی از تیلور رو بکشه.دیگه نشستن و تحمل کردن کافیه.اگه تیلور میخواد لویی رو 'هرزه' خطاب کنه،اشکالی نداره،لویی هم مثل یه هرزهٔ واقعی رفتار میکنه. "میخوام یه چیزی بگم و شما هم به عنوان دوستام،وظیفه دارین که در هر صورت عاشقم باشین."
"این اصلا خوب نیست." نایل گفت و زین فقط ناله کرد.
"جریان اینه که...من میدونم ما این قانونِ مسخرهٔ 'واکنشی به حرفهای تیلور نشون نده' رو گذاشتیم.ولی اگه من بتونم از یه راه دیگه ازش انتقام بگیرم چی؟" لویی پرسید.اون منتظر جواب نموند،چون میدونست که دوستاش تا الان یاد گرفتن چارهای بهجز قبول کردن حرفهای لویی و همکاری کردن باهاش رو ندارن. "اگه دوستپسرش رو بدزدم چی؟"
یا،داستانِ لویی 'دزدِ دوستپسر' تاملینسون.
°Persian translation°
جایی که لویی یه کارگر با حقوق پایینه، اما نمیذاره که درآمد ماهیانه ی کمش جلوی اون رو برای خریدن کاپ کیک های گرون قیمت مورد علاقه ی هری بگیره.
________
-پس یادم تو را فراموش.
.Larry Stylinson.
هری استایلز خواننده ی مطرح و موفقی که مدت هاست به خاطر درگیری با اعتیاد به الکل و مواد فراموش شده و لویی تاملینسون مدل موفقی که دیگه مثل قبل محبوب و مطرح نیست توسط یه کمپانی رو به روی هم قرار میگیرن تا توی یه رابطه ی فیک برن 💚🩵
Completed
هري استايلز منزويه. هيچ دوستي نداره و اكثر اوقات براش قلدر بازي در ميارن. ولي لويي تاملينسون يه داستان جدا داره. اون محبوبه، بيشتر به خاطر اينكه ازش ميترسن، سه تا دوست صميمي داره و يه عالمه دختر كه به دست و پاش ميوفتن. تنها مشكل اينه كه هري يه كراش قوي رو لويي داره و هي از خوش ميپرسه "چرا من هميشه از پسراي بد خوشم مياد؟"
نويسنده : @coincidentaldagger
اين داستان رتبه های خوبی داشته
اميدوارم خوشتون بياد :")