Ziam
37 histórias
Muted(Ziam Mayne) de llarmull
llarmull
  • WpView
    Leituras 12,546
  • WpVote
    Votos 2,431
  • WpPart
    Capítulos 37
از سیگار خوشت میاد، برای همینه که اونطور بین لب‌هات سوزوندیم؟
Always There For You - Ziam Mayne de senadorra
senadorra
  • WpView
    Leituras 29,524
  • WpVote
    Votos 3,450
  • WpPart
    Capítulos 29
[ COMPLETED ] "بمون" زین ناامیدانه زمزمه کرد و لب هاشو به شقیقه ی لیام فشرد انگار میتونست دردی که داشت توی وجودش بیشتر و بیشتر میشد رو کم کنه. ولی اون نمیتونست و مهم نبود چقدر سخت تلاش میکرد، اون نمیتونست کاری کنه که لیام بمونه... • اخطار: این فنفیک ممکن است قلب زیام شیپر شما را به درد بیاورد :)) Original Larry fanfiction: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out
Breath [Ziam] de twappersia
twappersia
  • WpView
    Leituras 5,462
  • WpVote
    Votos 597
  • WpPart
    Capítulos 6
- با وجود اون، بالأخره می‌تونم نفس بکشم. Ziam Mayne Persian translation T by: @thatcurlyfrog S : 2018/09/15
paint (ziam)(persian) de niallssm
niallssm
  • WpView
    Leituras 101,349
  • WpVote
    Votos 11,420
  • WpPart
    Capítulos 36
تو میخوای چی رو نقاشی کنی؟" "تو رو" "original story by @boytoys" "cover story by @HarrietStylse
You And I ◦ZIAM◦completed de ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    Leituras 186,504
  • WpVote
    Votos 15,837
  • WpPart
    Capítulos 59
|همه احساس من توی تو خلاصه میشه و منم احساسمو زندگی میکنم|
Drifting [ Persian Translation ] de themaniro
themaniro
  • WpView
    Leituras 19,157
  • WpVote
    Votos 3,605
  • WpPart
    Capítulos 16
• زین همیشه متفاوت بوده. از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده. خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده. ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن. بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه. و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. • [ ترجمه فارسی ] [ کمپلتد ]
ilysm [ZIAM] de zAhraXe
zAhraXe
  • WpView
    Leituras 74,740
  • WpVote
    Votos 13,816
  • WpPart
    Capítulos 68
[translation] "خیلی دوست دارم عزیزم" "میدونم و منم دوست دارم.وتورو به حضرت عباس ، برو بخاب ." ■■■■■ فنفیکی از چت های زیام و یکمم بقیه‌ی کاپل ها 4 in Fanfictions
Lusting You [ Persian Translation ] de themaniro
themaniro
  • WpView
    Leituras 38,364
  • WpVote
    Votos 7,107
  • WpPart
    Capítulos 32
• زین مالیک بیست و چهار ساله، برای دو سال در دبیرستان کالینز تدریس کرده و در طول این دوسال هیچ مشکل یا دردسری نداشته، هیچ رابطه ی عاشقانه ای با دانش آموزها، هیچ چیز. ولی همه این ها زمانی خیلی ناگهانی تغییر میکنه که یه دانش آموز به نام لیام پین وارد زندگی زین میشه و زین نمیتونه جلوی خودش و بگیره، ولی چشمای پاپی وارانه لیام، اون لب های جلو اومده و اون ماه گرفتگی فاکینگ روی گردنش، باعث میشن زین بخواد اون پسر کاملا مال خودش باشه.• [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
save me (ziam) (Completed) de dayana12456
dayana12456
  • WpView
    Leituras 172,252
  • WpVote
    Votos 19,123
  • WpPart
    Capítulos 65
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا.... ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن