خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
چند نکته رو قبل از خوندن بدونید.
1.این داستان برای کسانی که سابقه ی مشکلات روحی، افسردگی، اختلال خوردن و ... دارن اصلا مناسب نیست.
2. داستان سال ها قبل نوشته شده و از پروفایل واتپد دوستم با اسم دیگه ای یه مدت گذاشته شده الان فقط در حال ویرایش شدنه و از اونجایی که به سبک شرقی نوشته نشده داستان رو طوری نوشتم که تو کانادا اتفاق میفته. اینکه بیشتر شخصیت ها شرقی ان یکم تو ذوق میزنه اما سعی کنید با این چیزها کنار بیاید. من دارم فقط سعی می کنم افراد بیشتری رو از گروه ها توی داستان جا بدم تا تعداد بیشتری از خوندنش لذت ببرن.
3. داستان کاپلیه اما دختر پسری هم داره پس لطفا با خواهش برای به وقوع پیوستن اتصال بین کاپل هاتون به پی.وی حمله نفرمایید. کاپل های اکسو و بی تی اس داره.
4. میخوام جبران هیتر هایی باشید که نوشتن رو برای نویسنده ها تلخ میکنن و آرامش کسایی که یک قدم با از بین بردن خودشون، روحی یا جسمی فاصله دارن.
دوستتون دارم. میا.
مه آلود بدون داستان | Storyless Mist ✨
🏷ژانر | تخیلی، ماجرایی، فانتزی 🌊
خلاصه:
جیمین پسر 13 ساله ایه که بعد از کشته شدن پدرش توی یک سانحه، تازه با مادر و برادرش به یک شهر کوچیک اومده. توی سن حساسیه و نمیتونه با برادرش به خوبی کنار بیاد تا اینکه یک روز توی کتابخونه ی مدرسه، با باز کردن یک کتاب مرموز توی کتاب کشیده میشه و ...
خیالِ قصه¬گو | Storyteller illusion✨
خلاصه:
ایلوژن (تهیونگ) و دوست نامرئیش تاتا که همیشه همراهشه، یه ایده پردازه خلاقه. پسر نوجوونی که نظیرش خیلی کم پیدا میشه. پسری که خودش رو به داستان تبدیل کرد.
از وقتی ایلوژن سر از دنیای داستان های نوشته نشده در آورد تا همین امروز، هیچکس موفق نشده داستان کامل رو از زبونش بشنوه. در حقیقت، هیچکس تا قبل از اتفاقات اخیر در مورد مه آلود و جیمین نتونسته بود چیزی بیش از اسمش (کیم تهیونگ) از اون پسر ازش بشنوه. حالا با تغییر شرایط زندگی تو دنیای داستان های نوشته نشده؛ مشکلاتِ پیش روی پادشاه نامجون هم تغییر کردن و اون به تمام کمک هایی که بتونه بدست بیاره احتیاج داره... مهم تر از همه اون نمیتونه اجازه بده تهیونگ به همین راحتی به دنیای انسان ها برگرده.
جیمین به صورت مخفیانه توی لاکر کراش سال بالاییش نامه میذاره.
برای رو در رو صحبت کردن با کراشش زیادی خجالتیه.
[چپتر ها کوتاهن]
-جیمین: یه سال پایینی 15 ساله و
یونگی یه سال بالایی 19 ساله ست.
•ترجمه ی فارسی•
Credit: btswritings