ZaynT
11 stories
Feel Me oleh ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    Bacaan 171,538
  • WpVote
    Undian 15,590
  • WpPart
    Bahagian 55
@SAaraah__1995
Lusting You [ Persian Translation ] oleh themaniro
themaniro
  • WpView
    Bacaan 38,330
  • WpVote
    Undian 7,107
  • WpPart
    Bahagian 32
• زین مالیک بیست و چهار ساله، برای دو سال در دبیرستان کالینز تدریس کرده و در طول این دوسال هیچ مشکل یا دردسری نداشته، هیچ رابطه ی عاشقانه ای با دانش آموزها، هیچ چیز. ولی همه این ها زمانی خیلی ناگهانی تغییر میکنه که یه دانش آموز به نام لیام پین وارد زندگی زین میشه و زین نمیتونه جلوی خودش و بگیره، ولی چشمای پاپی وارانه لیام، اون لب های جلو اومده و اون ماه گرفتگی فاکینگ روی گردنش، باعث میشن زین بخواد اون پسر کاملا مال خودش باشه.• [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
Always There For You - Ziam Mayne oleh senadorra
senadorra
  • WpView
    Bacaan 29,521
  • WpVote
    Undian 3,450
  • WpPart
    Bahagian 29
[ COMPLETED ] "بمون" زین ناامیدانه زمزمه کرد و لب هاشو به شقیقه ی لیام فشرد انگار میتونست دردی که داشت توی وجودش بیشتر و بیشتر میشد رو کم کنه. ولی اون نمیتونست و مهم نبود چقدر سخت تلاش میکرد، اون نمیتونست کاری کنه که لیام بمونه... • اخطار: این فنفیک ممکن است قلب زیام شیپر شما را به درد بیاورد :)) Original Larry fanfiction: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out
MUTE (ZIAM AU) oleh Ziam_shining
Ziam_shining
  • WpView
    Bacaan 11,511
  • WpVote
    Undian 2,022
  • WpPart
    Bahagian 15
من مثل یه ذره ی کوچولو تو فضا، بی مصرف و مزخرف بودم و اون مثل خورشید، بزرگ و درخشان بود
LASTING(ZIAM) oleh blueewritere
blueewritere
  • WpView
    Bacaan 2,825
  • WpVote
    Undian 359
  • WpPart
    Bahagian 11
من هستم تا وقتی که بتونم فرار کنم از تمام دلیل هایی که منو به موندن وادار میکنند...
My Princess [ZIAM] oleh moonbyksj
moonbyksj
  • WpView
    Bacaan 78,561
  • WpVote
    Undian 9,007
  • WpPart
    Bahagian 29
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ "تو پرنسس منی،لیام" ‌ ‌ ‌ ‌[persian translation]
Ziam_privacy_smut oleh amin_shakifan
amin_shakifan
  • WpView
    Bacaan 18,960
  • WpVote
    Undian 1,637
  • WpPart
    Bahagian 24
#مقدمه ♡ #ziam #ff #privacy سلام من لیام پینم ۱۷ سالمه یه پسره کاملن تنها و افسرد هیچکس تاکید میکنم هیچکس منو دوست نداره دنیا برام جهنمه بابام از من متنفره همیشه میگه مایه ننگشم بهم میگه یه موجوده کاملن اضافیم که هرچه زودتر باید بمیرمو دنیارو با وجوده نحصم به گند نکشم(: ۶ سالم بود که برای اولین بار توسطش شکنجه شدم مادرم سره کار بود که بابام ازم خاست بریم زیر زمین تا ی توپ بیاریمو بازی کنیم منم که فک میکردم بابام منو دوست دارعو میخواد بام وقت بگذرونه باهاش رفتم ولی تا رسیدیم پایین اون موهامو کشیدو کلی اذیتم کرد اون تحدیدم کرد اگه کوچکترین چیزی به مامانم بگم یه لحظم زندم نمیزاره مامانم برعکسه بقیه عاشقمه اون تنها کسیه که بهم اهمیت میده ولی اون هیچی از زجرایی که من میکشم نمیدونه هیچی!!! میدونم براتون سوال شده که چرا اینقدر منفورم خب باید بگم من گیم یه فگه کثیف یه اشغاله به تمام معنا(: حالا دیگه فهمیدین کع چرا همه ازمن بدشون میاد من تازگیا رویه یکی کراش پیدا کردم برایه اولین بار کسی که دستیابی بهش غیره ممکنه اون شده تموم زندگیم تنها چیزی ک بش فکر میکنم اونه اون یه خواننده خوشگلو معروفه اهنگاش باعث میشن که تحمله این دردا برام اسون تر بشن من واقن عاشقشم و تموم سعیمو میکنم که بالاخره یه روز از نزدیک ببینمش(:
FOG2 {ziam} -COMPLETED- oleh justlilian
justlilian
  • WpView
    Bacaan 50,807
  • WpVote
    Undian 8,712
  • WpPart
    Bahagian 54
-لیامم؟ اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم... نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه... چند انسان بی ارزش... اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده... به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم... بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه... ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته... فقط قراره کنترلش کنم... با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و... همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا... -قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-
Golden |°•Ziam Mayne•°| oleh ToMmoMayne
ToMmoMayne
  • WpView
    Bacaan 47,901
  • WpVote
    Undian 9,104
  • WpPart
    Bahagian 24
اشتراک بین آدم‌ها میتونه ناچیز باشه...یا عجیب یا بی‌ربط یا مرموز اشتراک اون‌ها ایستگاه اتوبوس و آفتاب سر صبح بود...
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Bacaan 359,626
  • WpVote
    Undian 59,369
  • WpPart
    Bahagian 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!