Read
5 قصص
Golden |°•Ziam Mayne•°| بقلم ToMmoMayne
ToMmoMayne
  • WpView
    مقروء 47,924
  • WpVote
    صوت 9,104
  • WpPart
    فصول 24
اشتراک بین آدم‌ها میتونه ناچیز باشه...یا عجیب یا بی‌ربط یا مرموز اشتراک اون‌ها ایستگاه اتوبوس و آفتاب سر صبح بود...
FOG2 {ziam} -COMPLETED- بقلم justlilian
justlilian
  • WpView
    مقروء 50,916
  • WpVote
    صوت 8,713
  • WpPart
    فصول 54
-لیامم؟ اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم... نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه... چند انسان بی ارزش... اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده... به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم... بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه... ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته... فقط قراره کنترلش کنم... با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و... همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا... -قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-
+11 أكثر
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED بقلم mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    مقروء 360,083
  • WpVote
    صوت 59,370
  • WpPart
    فصول 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
Feel Me بقلم ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    مقروء 171,845
  • WpVote
    صوت 15,593
  • WpPart
    فصول 55
@SAaraah__1995
FOG1 {ziam} -COMPLETED- بقلم justlilian
justlilian
  • WpView
    مقروء 159,740
  • WpVote
    صوت 22,550
  • WpPart
    فصول 64
-بپرسم؟ اولین جمله و اولین سوالی که اون ازم پرسید... اون یعنی زین مالیک... کسی که منو سرحد مرگ میترسوند... وکسی که تاسرحد مرگ منو روز به روز دیوونه ی خودش میکرد... و کسی که به عجیب ترین شکل ممکن مهربون بود... کسی که من درواقع همین 24 سال سنی هم که دارم با نگاه کردن به صورت طلاییش جوان میشم... اون درست مثل یک آب بهشتیه... اما سوال اینجاست... این یک گناهه که من عاشق یک آدم روانی قاتل بشم؟یا گناه نیست؟... و این ترس از خدا{FearOfGod} داره هممونو میکشه.