داستان تابستونی دختری که قراره چیزای جدیدو تجربه کنه مثل موتور سواری رو پل دویدن بدون کفش زیر بارون، رفتن به مسافرت با یه ماشین کلاسیک قدیمی و خوردن قهوه تو کافه کوچیک بلو رز و شایدم...... عشق
" +چه طوری میخوای بدون عشق زندگی کنی ؟
" -خب ولی انگار با عشقم نمیشه زندگی کرد ؛ تو ام که داری میری.....
خب این اولین تجربه ی منه و داستان از قسمت 6 به بعد تازه جا میوفته و بهتر میشه . به نظر خودم 5 یا 6 تا قسمت اول خوب نیستن ، من اون قسمتارو دوست ندارم .. :(
مرسی که به داستانم یه فرصت میدین و میخونینش :") 💚 🍓