BTS^^💜💜
11 قصة
Little One بقلم iamnotshadi
iamnotshadi
  • WpView
    مقروء 70,004
  • WpVote
    صوت 10,143
  • WpPart
    فصول 28
دو تا آیس امریکانو با یه بستنی توت فرنگی... ^^ یعنی قرار اون کوچولو با چشمای بزرگ عسلیش هر روز به من خیره بشه و تا عمق وجودم سر بکشه؟ A Sope fanfiction Written by VIO Book 1 of The One series [Highest ranking so far] #1 in iran #1 in btsfanfic #1 in cute #2 in fluff #2 in sope #3 in suga #3 in jhope #4 in bangtan
Call Him Daddy![1] بقلم blueside_demian
blueside_demian
  • WpView
    مقروء 94,524
  • WpVote
    صوت 11,928
  • WpPart
    فصول 20
《کامل‌شده》 داستان از اونجایی شروع میشه که جئون جونگکوک از بوسان اومده تا توی سئول درس بخونه و به همه دروغ گفته که وضع مالیش خوب نیست تا دوست واقعی پیدا کنه و یه روز وقتی میره دندون پزشکی میفهمه که دندون پزشکش زیادی جذابه و بعد از مشورت کردن با جیمین صمیمیترین دوستش و هم اتاقیش، یه پیشنهاد عجیب به دندون پزشکش که ازش ۱۲سال بزرگتره میده و ... S 20190226 E 20190405 •○●○• اسم: ددی صداش کن!(فصل اول) کاپل: ویکوک ، هوپمین (و یه کاپل دختر پسری) #9 bts
sweet school's  diaries  بقلم Lucymay94
Lucymay94
  • WpView
    مقروء 195,196
  • WpVote
    صوت 22,833
  • WpPart
    فصول 48
-جونگ کوکا کاش میتونستی لبای خودتو بچشی -نیازی بهش ندارم چون خودم یه چیز بهتر دارم ژانر:مدرسه ای،عاشقانه،زندگی روزمره کاپل:ویکوک-یونمین-نامجین وضعیت:تمام شده
+1 أكثر
~fanboy~(persian translation)▪(yoonseok) بقلم sainayaoistuff
sainayaoistuff
  • WpView
    مقروء 119,058
  • WpVote
    صوت 23,576
  • WpPart
    فصول 56
یونگی یک فن پیج تو اینستا برای آیدلش داره..... چی میشه اگه اون ایدل بفهمه.... Written by @katisgucci
+21 أكثر
IT'S ME || Sope ~ Yoonseok || بقلم fuckhopee
fuckhopee
  • WpView
    مقروء 5,017
  • WpVote
    صوت 590
  • WpPart
    فصول 4
"چه کسی روح من رو میفهمه؟!" 🍁🦋
+4 أكثر
Time; YoonMin | Per Translation بقلم StoryTeller_Mia
StoryTeller_Mia
  • WpView
    مقروء 62,403
  • WpVote
    صوت 12,761
  • WpPart
    فصول 38
زمان | Time خلاصه: پارک جیمین ناراحت و تنهاست؛ پارتنری که 15 سال باهم بودن، از نظر احساسی و فیزیکی بعد از سالها سواستفاده و سورفتار اون رو رها کرد و روش اثر بدی گذاشت و باعث شد توی تمام زندگی همچین احساس سنگینی داشته باشه. اون آرزو می کنه یه شانس دیگه برای برگشت به عقب داشته باشه و توی اون زمان که تو دبیرستان بودن؛ دیگه احساسات اون مرد رو نپذیره. یه تصادف، یه تغییر، یه شانس.. وقتی جیمین با یه ماشین تصادف میکنه و به سمت مرگش ته یه دریاچه ی یخ زده می بره جیمین میدونه که قرار بمیره اما با اینکه فقط 30 سالشه از این رفتنش خوشحاله. هرچند، مرگ نقشه دیگه ای برای این مرد داره. مرگ به جیمین پیشنهادی رو میده که همیشه می خواسته. یه شانس دوم. تنها نکته ای که وجود داره اینکه اون دوباره تو 30 سالگی، همین روزی که کشته شده؛ خواهد مرد اما تو این زمان به سن 15 سالگیش برمیگرده تا زندگیش رو دوباره شروع کنه. جیمین هم با اشتیاق و بدون توجه به عواقب این تصمیم قبول میکنه. چه اتفاقی میوفته وقتی همین قدم، تمام دنیاش رو تغییر بده. چه اتفاقی میوفته وقتی به خودش اجازه میده که با نوجوون پردردسر و تنهایی که سال ها قبل به خاطر ترس ازش کناره گرفته رو به روشه و اون رو بپذیره. چه اتفاقی میوفته اگه اون چیزی که قلبش این همه سال نداشته رو (عشق)،
Begin. بقلم cigarettesyoon
cigarettesyoon
  • WpView
    مقروء 59,089
  • WpVote
    صوت 7,898
  • WpPart
    فصول 16
" جانگکوک عزیز. من متوجه زخم های روی دست هات از زیر آستین بلندت شدم. این گل های یاس رو توی آب بذار و هر روز ی خورده از اون آب به دستات ، به زخمات بزن. توی افسانه ها میگن بوی گل یاس آدم رو جادو میکنه و باعث میشه گناهانش رو ترک کنه ".
~i just wanna die~ (Persian Translation)▪(Yoonseok) بقلم sainayaoistuff
sainayaoistuff
  • WpView
    مقروء 79,625
  • WpVote
    صوت 16,004
  • WpPart
    فصول 40
هوسوک ساعت ۳صبح یک پیام عجیب از یک ناشناس که میگه میخواد خودشو بکشه دریافت میکنه و سعی میکنه جلوشو بگیره...... Written by @arayofsunshine99
I'M GUILTY || SOPE بقلم UniqueBeat
UniqueBeat
  • WpView
    مقروء 65,484
  • WpVote
    صوت 9,551
  • WpPart
    فصول 24
بیاید سفر کنیم به خاطرات جانگ هوسوک ، پسر ۱۷ ساله‌ای که گناهکار بود!
🖤Be Mine🖤 بقلم bts_baboo
bts_baboo
  • WpView
    مقروء 68,895
  • WpVote
    صوت 7,029
  • WpPart
    فصول 20
جئون جونگ کوک پسربظاهرخشن ومغروری که برای امرارومعاش خودش وخواهروبرادرکوچکترش دریکی ازبزرگترین کلاب های سئول کارمیکنه وپسری به اسم کیم تهیونگ که پسری مفرح و پولداره که توشرکت پدرش مشغول به کاره،ملاقات میکنه... امااین ملاقات سرنوشت جفتشون رودستخوش تغییرمیکنه...