می خوام بخونم
45 stories
Kookv Lucifer 666 [ Completed ] by alpha_kookv_writer
alpha_kookv_writer
  • WpView
    Reads 100,242
  • WpVote
    Votes 11,196
  • WpPart
    Parts 30
لوسیفر 666 زوج:کوکوی ژانر:تخیلی ترسناک🔞اسمات دارک تهیونگ:من دوباره اونو پادشاه جهنم میکنم حتی اگه کل بهشت و به آتیش بکشم فصل اول تموم شد فصل دوم هم به زودی آپ میشه با اسم Lucifer
Second Male Lead is Important Too!! by Dandanryl
Dandanryl
  • WpView
    Reads 497,372
  • WpVote
    Votes 21,905
  • WpPart
    Parts 24
FeiNan who had just gotten fired from his job found himself falling into a pond, and what do you know? He transported himself to another world entirely. But he isn't alone, a notification bell rings in his mind. System: Thank you for joining *Second Male Lead System* I am your personal system. FeiNan: WAIT!! What do you mean second male lead? This isn't some book! Why is the Protaganist looking at my ass??! What's going on!! ____________________________________ This is BL, you know the drill.
 ᗰY ՏᕼᗩᗪOᗯ ՏՏ1 by my_third_eye
my_third_eye
  • WpView
    Reads 44,847
  • WpVote
    Votes 6,060
  • WpPart
    Parts 25
🛇درحال ادیت لطفا منتظر با شید ❤🛇 تهیونگ یه امگاست که تو دنیای ادما زندگی میکنه جونگ کوک یه اواتاره که بخاطر قدرت زیادش طلسم شده وقتی تهیونگ بدنیا میاد کوک با بوی جفتش بهوش میاد و ازش محافظت میکنه تا که تهیونگ به ۱۷ سالگی میرسه و اونوقته که میتونه اون رو ببوسه اما هیچ چیزی قرار نیست همیشه زیبا باشه .... کاپل: کوکوی . نامجین . مینیون. هوپهان (جیهوپ و لوهان) ژانر : رومنس . اومگاورس. خوناشام.اس*مات.رازالود‌. امپرگ.اواتار.هپی اند . شروع: 28 اوریل 2021 پایان: اتمام فصل اول #MyShadow 💦 #fic ☘ #kookv 🐰🐯
𑁍ᯓ Pinky Promises ᯓ𑁍 by AmorTeam
AmorTeam
  • WpView
    Reads 63,665
  • WpVote
    Votes 14,820
  • WpPart
    Parts 30
هفـت سال پیش؛ سهون قربانی یه تجـاوز جـنسی شد که بخاطرش حامـله شـد... حاملگـی که واسـه یه پسـر ۲۱ ساله که اصلا آمادگـی چنین چیزی رو نداشت زیادی غیرمـنتظره بود... در حـد مـرگ ترسیده و کاملا تنها بـود پـس تصمیـم گرفـت بـچه رو به یتیم خونه بسپـره. همینطور که زمان میگـذشت، سهـون به زندگی کـردن تو آپارتمـانِ کوچیـک بهم ریخته اش با ترس از همه ی دنیا و خطرهایی که اون بیرون ممکن بـود براش پیش بیاد ادامه میـداد. اون راحـت زندگـی میکـرد ولی با تـرس. اون فکر نمیکرد هیچوقت دوباره بتونه مثل یه آدم عـادی زنـدگی کنه. تا اینکـه یک روز اتفاقـی توی مغـازه مـردی رو دیـد که خیلی خوش قیافه بـود و دختر بچه که همراهش بود. 𑁍ᯓᯓᯓ #PinkyPromises ᯓᯓᯓ𑁍 🏹نام داستان: قول های انگشتی 🎻کاپل: کایهون 🏹ژانر: درام، رمنس، امپرگ، اسمات 🎻نویسنده: Ericaababyy 🏹مترجم: Tina 🎳چنل: AmorFiction@
املت that day i found the strangest egg(روزی که عجیب ترین تخم رو پیدا کردم) by daliangdynasty
daliangdynasty
  • WpView
    Reads 11,976
  • WpVote
    Votes 3,080
  • WpPart
    Parts 27
نویسنده : Janlou Mitsitsiyo مترجمان فارسی: Xichen و rabin و Clio ویراستار: rabin
༺𝑫𝑬𝑴𝑶𝑵༻ by BIueCloud
BIueCloud
  • WpView
    Reads 190,111
  • WpVote
    Votes 24,131
  • WpPart
    Parts 32
─بکهیون فقط ۱۷ سالش بود که به‌زور پدر و مادرش مجبور به ازدواج با یه مرد شد. اون مرد، پارک چانیول! انسان؟ یا شیطان؟ اون معشوقِ شیطانه↭ ༆𝓝𝓪𝓶𝓮: DEMON ༆𝓖𝓮𝓷𝓻𝓮: امپرگ، تخیلی، اسمات، ترسناک، ارباب‌برده‌ای، انگست، خشن ༆𝓒𝓸𝓾𝓹𝓵𝓮: چانبک، کایهون ༆𝓐𝓾𝓽𝓱𝓸𝓻: 𝑩𝒍𝒖𝒆𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅☃︎ ༆𝓢𝓽𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓷𝓽: #Full ༆𝒜𝓰𝓮𝓼: +21
ᴍᴏᴏɴ ꜱᴛ𖢄ɴᴇ by Sh_Moon
Sh_Moon
  • WpView
    Reads 4,919
  • WpVote
    Votes 547
  • WpPart
    Parts 23
[ ᴍᴏᴏɴ ꜱᴛ𖢄ɴᴇ ] ◂ خلاصه‌ای از داستان : چند سال پس از انتخاب نماینده ها، هرج و مرج درون پک سیلورمون شدت گرفت! بر خلاف انتظارات، سیلورمون دگرگون شد! قدرت بین اقوام منتقل شد و بانو پالادی برای نجات خانوادش جون خودش رو فدا کرد پک سیلورمون رسماً نماینده‌ی خود رو دور انداختند و سلطنت جدیدی رو شروع کردند. همزمان با این اتفاقات، با ظهور قدرت پکِ بلادی مون، سیلورمون به رهبری آلفای جدیدش، به بلادی مون حمله کرد. با این که قدرتِ ماه در اون زمان متعلق به پک بلادی مون بود اما پک بلادی مون نتوانست در مقابل قدرت جدید مقاومت کنه و در نهایت ویران شد. هزاران نفر کشته شدند و خانه های زیادی در آتش سوختند. افراد زیادی به اسارت گرفته شدند و امگاها به جایگاه سابقشون برگشتند. در این بین عده‌ی کمی موفق به فرار و نجات خود شدند که در جنگل سیاه پناه گرفتند. اما بقیه... مشابه اسمش، پک بلادی مون غرق در خون شد و سال‌های خونینی رو به جا گذاشت که از خاطر هیچ کس پاک نشد. قسمتی از داستان: 🐺 میرسه روزی که نتونم نگاهت کنم چشمامو می‌بندم یا با سیاهی می‌پوشونمش تا چیزی ازت نبینم چون می‌خوام خاطره‌ای که داریم رو حفظ کنم حتی نفهمیدی از هم پاشیدم نبودی که دستمو بگیری یا تیکه‌های از هم پاشیده‌مو جمع کنی پس دیگه نباش نمی‌ذارم که ب
OUR EPIC LOVE  by yektarita
yektarita
  • WpView
    Reads 75,244
  • WpVote
    Votes 9,579
  • WpPart
    Parts 20
خب داستان عاشقانه ،اسمات و تاریخیه . اینکه توی اون قصر جانگکوک و تهیونگ از بچگی عاشق هم بودن و خب نگیم از کارایی که توی بچگی انجام دادن . . . . بعد از چند سال همیدگه رو میبین و دوباره عاشق هم میشن ولی .... . . . _ شاهزاده خواهش میکنم بس کنید . ولی اون بدون اینکه چیزی بگه زبونشو روی ترقوه ی سفید و نازکش گذاشت و به پسری که زیرش پیچ و تاب میخورد نگاه کرد. _ دلم واست تنگ شده بود عشقم 💦💦💦💦🔞🔞
خون آبی ✥ نامجین؛ یونمین؛ ویکوک by maedeh1
maedeh1
  • WpView
    Reads 368,078
  • WpVote
    Votes 62,256
  • WpPart
    Parts 61
تو جامعه ای که رنگ خون تعیین کننده ی طبقه ی اجتماعیه نمیشه دنبال عدالت گشت. شعار مدرسه ی ما این بود... درد زیباست. - پارک جیمین