☆ My Lovely "Vkook" ☆
80 stories
Darvin's Clover | VKOOK  oleh Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Membaca 4,802
  • WpVote
    Suara 848
  • WpPart
    Bagian 17
┊Summary: شبدر داروین... کلمه غریبیه، وقتی اولین بار شنیدمش انگار همون کلمه ای بود که لازم بود بلندم کنه، کلمه ای که ما رو وارد دنیای شخصیت هامون میکنه... همه چیز از جونگکوک سیزده ساله ای شروع شد که هیچوقت فکرش رو نمیکرد، یه دوچرخه سواری ساده اینطور سایه تنهایی رو روی زندگی خودش و تهیونگ بندازه...حالا بیست سال، تاوان راضی کننده ای برای سرنوشته؟ ┊Teaser: _ باهام بخواب... _چ... جونگکوک جراتی به خودش داد و در حالی که تلاش میکرد نگاهش رو از عضلات مرد منحرف کنه با صدای بلند تری گفت: _ گفتم باهام بخواب! _ مطمئنی ولیعهد؟ من غریزه‌ی جنسی کنترل نشده ای دارم... نگاه مستقیم و مطمئنش رو به چشمهای تهیونگ داد و مثل خودش جواب داد: _ بذار من به فکر اون بخش باشم، من اولین بارمه...تو باید به فکر لذت بردن من باشی! تهیونگ که تمام این مدت فکر نمیکرد چنین چیزی رو ازش بشنوه، ابروهاش رو بالا فرستاد و نگاهش رو توی اتاق چرخوند: _ اینجا؟ کلی مهمون بیرونه! جونگکوک کت جینش رو روی تخت انداخت و در حالی که گره‌ی کش موش رو از پشت محکم میکرد، لبخندی پر از شرارت زد. _ دقیقا همینجا...حالا اون درو قفل کن و نشونم بده چی بلدی ببر وحشی! پیج نویسنده: @sylvie_fic ┊Genres: Romance, Drama, angst, smut ┊Couple: Vkook, Hopemin ┊Writer: Sylvie☀️ ┊Up: Saturday
Desiree After Story | Vkook oleh Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Membaca 3,196
  • WpVote
    Suara 661
  • WpPart
    Bagian 2
┊Summary: ( این بوک افتر استوری فیکشن دزیره‌ست که خود بنده نوشتمش) ما از شهر های زیادی گذر کردیم، عشق ما توی سئول جوونه زد، به مارسی رسید و شکوفه داد، شکوفه هامون پر پر شدن و مارو به شهر آبها رسوندن، چند سال گذشته ژنرال؟ چند ساله که دست به کلتت نزدی؟ شاید نشونه خوبی باشه، نه؟ شاید به این معنیه که خیلی وقته آرامش رو توی نگاه هامون احساس میکنیم... هیچکس نمیدونه ولی قصه‌ی ما خیلی عجیب تر بود، درست از وقتی پا به ونیز گذاشتیم، و این تازه شروع همه چیز بود... ┊Teaser: با ذوق به سمت کانتر بار کافه رفت و با دور زدنش، خودش رو به تلفن رسوند، در حالی که یک گوشش به موسیقی فرانسوی دلنشینی از چارلز ترنت بود، چشمکی برای مورگان که با تماشای جونگکوک میخندید، زد و شماره تهیونگ رو گرفت. چیزی نگذشته بود که صدای بم و دلنشینش به زبان فرانسوی توی گوشش پیچید. _ بفرمایید. _ روز بخیر ژنرال! لحظه ای مکث و سپس دوباره با صدای مرد قلب جوان پسر به لرزیدن افتاد. _ این صدای زیبای اوژنی منه؟ _ بله بله موسیو...سرت شلوغه؟ _ برای تو؟ هیچوقت! پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Genre: dram, Romance, angst, Smut Writer: Sylvie Telegram: @Callmesylvie
My you  oleh Vkookchild9597
Vkookchild9597
  • WpView
    Membaca 482,062
  • WpVote
    Suara 62,236
  • WpPart
    Bagian 60
_شانس آوردی آلفا، امگای قوی داری؛ با وجود شدت بالای ضربه، اما آسیب شدیدی بهش وارد نشده و مهم‌تر از همه اگه در حالت انسانی چنین آسیبی می‌دید درجا بچه‌اش رو از دست می داد؛ اما چون در حالت گرگینه... تهیونگ که تا اون لحظه با دقت به حرف‌های ساحره گوش می‌داد با شنیدن قسمت دوم جمله، ابروهاش جمع شد و حرف‌های ساحره رو قطع کرد. _یه لحظه یه لحظه، الان چی گفتی؟ _گفتم امگای قوی داری... _نه نه بعدش، قسمت دوم جمله‌ات... تـ... تو گفتی چی؟ بچه؟! ساحره ابرویی بالا انداخت و پلک زد. _نمی‌دونستی؟ امگات بارداره... Writer: Ashil Couple: Vkook, Hopmin, Taehi Genre: omegaverse, action, fantasy, romance, mpreg, smut
MOONBREATH «Vkook» oleh zoom_in_story
zoom_in_story
  • WpView
    Membaca 1,290
  • WpVote
    Suara 146
  • WpPart
    Bagian 1
وان‌شاتِ مــــاه‌نَفَس🌙 به مناسبت تولد جونگ‌کوکی و نامجونی🎂🥳 جونگ‌کوک بعداز اتفاقی که برای پدرش افتاد دچار یک‌سری تروما شد و این ترس‌ها کم‌کم داشتن روی زندگی مشترکش هم تأثیر می‌ذاشتن. هرچند که تهیونگ همه‌جوره از همسرش مراقبت می‌کرد؛ اما انگار این کافی نبود! جونگ‌کوک باید از پس این مشکلات برمی‌اومد وگرنه ممکن بود مهم‌ترین چیزی که توی زندگی داشتن رو هم از دست بده؛ مثل دخترش... نووا! امپرگ نیست❌ ژانر: دراما، رمنس، لیتل اسمات کاپل: ویکوک، نامجین
(GANGSTER) COMPLETED   oleh sahar_78
sahar_78
  • WpView
    Membaca 587,068
  • WpVote
    Suara 56,762
  • WpPart
    Bagian 71
جونگکوک بخاطر وابستگی شدیدی که به پدرخونده‌اش کیم تهیونگ داشت، دلش میخواد همه‌جا کنارش باشه حتی تو زندان.
| 𝗠𝗲𝗿𝗶𝗻𝗮 | ᵛᵏᵒᵒᵏ oleh Chakavakvk
Chakavakvk
  • WpView
    Membaca 27,012
  • WpVote
    Suara 3,233
  • WpPart
    Bagian 6
{ وضعیت مینی‌فیکشن: ﮼اتمام‌ یافتــه } - چرا باید اشتباه سه سال پیشم رو جشن بگیرم؟ - چی...؟ - گفتم ازت خسته شدم! خدایا حالا دارم می‌فهمم وقتی تصمیم به ازدواج با آدم حوصله‌سربری مثل تو گرفتم، چه‌قدر احمق و سطحی‌نگر به نظر می‌رسیدم. نگاه بُهت‌زده‌ی جونگ‌کوک اون‌ هم درحالی‌که بدون هیچ حرفی فقط جلوی لرزش نامحسوس لب‌هاش رو می‌گرفت و تندتند پلک می‌زد تا از جوشش اشک‌های احتمالی جلوگیری کنه، باعث سقوط چیزی تو قلب پسربزرگ‌تر شد. خب، تهیونگ ابداً تصور نمی‌کرد سوپرایزی که واسه سالگرد ازدواجشون تدارک دیده، همسرش رو تا این حد به‌هم بریزه! [ ورژن اصلی! ] ┈┈┈┈┈┈┈┈┈ Couple: vkook / namjin / yoonmin Genre: 𝗋𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾، 𝖿𝗅𝗎𝖿𝖿, 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗂𝗍𝗒 𝗌𝗁𝗈𝗐، 𝖽𝗋𝖺𝗆𝖺, 𝗌𝗆𝗎𝗍 author: 𝖼𝗁𝖺𝗄𝖺𝗏𝖺𝗄﮼ ┈┈┈┈┈┈┈┈┈ - پی‌دی‌اف فول‌پارت در تلگرام قرار گرفته. - Telegram: @cityofcrazypeople
City Of Dead [Vkook AU] oleh Vantegod_
Vantegod_
  • WpView
    Membaca 162,707
  • WpVote
    Suara 26,374
  • WpPart
    Bagian 13
"اون نيمه تاريكمو ديد و بهم گفت سياه رنگ مورد علاقشه"
Pretty Please... Pet Me! | Vkook oleh ItsRainyNight
ItsRainyNight
  • WpView
    Membaca 35,004
  • WpVote
    Suara 4,209
  • WpPart
    Bagian 10
〴︎Summary ৲︎ چندنفر توی دنیا می‌تونستن بگن که به رویاهاشون دست یافته بودن و با کار کردن توی شاخه‌ای که بهش عشق می‌ورزیدن، مخارج زندگیشون رو تامین می‌کردن؟ ‎کیم تهیونگ یکی از این اشخاص محدود بود؛ پسری که برای رسیدن به آرزو‌هاش، حاضر به ترک خونه‌ی خودش شده بود و زیر آسمون کشوری نفس می‌کشید، که تنها رابطه‌اش با اون، خونِ پدریِ توی رگ‌هاش بود؛ البته که اون هیچ شکایتی نداشت، اون هم نه وقتی سه سال بود که به عنوان استایلیست یکی از موفق‌ترین بِرند‌های دنیای مُد شناخته می‌شد. ‎هیچ مشکلی توی زندگی اون وجود نداشت و همه‌چیز بر وفق مرادش می‌گذشت؛ فقط اگه رئیسش بی‌کفایت‌ترین، بی‌مسئولیت‌ترین و البته... زیبا‌‌ترین آدمی که تهیونگ تا به‌حال دیده نبود 〴︎Writer: Soodeh 〴︎Couple: Vkook 〴︎Genres: SliceOfLife, Fluff, Romance, PetPlay, LightBDSM, Smut
𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊 𝖕𝖗𝖊𝖞 «Vkook» oleh zoom_in_story
zoom_in_story
  • WpView
    Membaca 31,552
  • WpVote
    Suara 3,217
  • WpPart
    Bagian 20
مولتی‌شات Vampire prey (فصل اول تکمیل شده) (فصل دوم درحال آپ) افسرجئون زندگی عادی و بی‌دردسری داشت. حداقل تا قبل از دیدن اون مرد مرموز که ادعا می‌کرد از کشوری به اسم دوریات، که وجود خارجی هم نداشت اومده و 326 سالشه. ورود جونگ‌کوک به اون دنیای عجیب‌وغریب تمام زندگیش رو دست‌خوش تغییراتی کرد، که همش تقصیر اون مرد بود؛ چرا که اون طعمه‌ی خون‌آشامی از دنیای موازی شده بود. کیم تهیونگِ لعنتی... کاپل: ویکوک، یونمین ژانر: فانتزی، سوپرنچرال، خون‌آشامی، جهان موازی، اسمات، کمدی
Mocaccino  oleh ti_VK_na
ti_VK_na
  • WpView
    Membaca 120,473
  • WpVote
    Suara 16,372
  • WpPart
    Bagian 52
(completed) GENRES: OMEGAVERSE/ROMANCE/MYSTERY/MPREG/SMUT/ANGST COUPLES: VKOOK/YOONMIN/? قسمتی از داستان: ؟: باورم نمیشه دو ساعت مونده به مراسم عروسی برادرت بجای اینکه کمک کنی جشنمون خوب پیش بره اومدی بهمش بزنی؟ +دختره ی احمق بجای آبغوره گرفتن الکی مغز از کار افتادتو بکار بنداز میدونم سخته ولی تو یه جئونی و من هیچوقت یه جئون خنگ و احمق ندیدم _._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._ از طرفی متوجه شده بود دیر یا زود تهیونگ جفت دیگه ای پیدا میکنه و دستشو میگیره میاره تو این خونه حتی فکر کردنشم براش عذاب اور بود... ولی نمیتونست باور کنه اون شخص چانهی باشه..همون پسرعمه ی کوچولو و شیرینش... باید باور میکرد چانهی شده یکی از دشمناش که سعی داشت آلفای عزیزشو ازش بدزده؟ شروع: ۱۷آبان۱۴۰۰ پایان: ۸دی۱۴۰۰