پایان فصل اول:
تقدیر..شانس.. یا هر چیزی که اسمش رو میگذاری، بزرگترین
بهونهی بشر در طول تاریخ برای دنبال نکردن آرزوهاشه..
حقیقت اینه که حتی کوچیکترین حرکاتت و زودگذرترین افکارت به
زندگیت جهت میده..
تصادفی بودن چیزی نیست که با نظم حاکم در جهان همخونی
داشته باشه..پس اگر واقعا دنبال چیزی باشی، شک نکن که سر
راهت قرار داره...
- الان موقعیتش رو داری اونو بکش، اون قابل بخشش نیست
+ من نمیکشم چون کشتن بلد نیستم... ولی زجر دادن؟ این چیزیه که بیشتر از نفس کشیدن یادش گرفتم الانم میخوام صدای فریادتو موقع شکستن استخونات بشنوم... این همون موقعیتیه که از دستش نمیدم
-------------
♡ ژانر : عاشقانه، درام
♡ کاپل : زیام، لری
♡ روزهای آپ : یکشنبه ها
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا.
"بله " منشی قبلی جواب داد.
آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟"
"ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"