Ziam
101 cerita
Zitten [ZIAM MAYNE] oleh soha_mayne
soha_mayne
  • WpView
    Membaca 61,688
  • WpVote
    Vote 16,337
  • WpPart
    Bab 4
سرنوشت یک دانشجوی دامپزشکی با دیدن عجیب ترین گربه ی زندگیش به طور کلی عوض شد هشدار: این یک کتاب تخیلی است، اگر با بیش از حد بامزه بودن بیش از حد تخیلی بودن مشکل دارید کتاب رو مطالعه نکنید- Mpreg
Travel To Love (Ziam) oleh Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    Membaca 109,373
  • WpVote
    Vote 13,937
  • WpPart
    Bab 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...
•~Always On My Mind~• [z.m] oleh im_liame
im_liame
  • WpView
    Membaca 2,998
  • WpVote
    Vote 323
  • WpPart
    Bab 7
لیام خیلی دلش میخواست اون پسری که همیشه به جرم گرافیتی کشیدن پاش به کلانتری باز میشد رو ببینه .. هر چی باشه اون یه پلیسه دیگه ! کارشم دستگیر کردن مردمه شیفته ی گرافیتی های اون پسر شده بود .. خیلی قشنگ بودن .. لیام میخواست مطمئن بشه که خودشم به اندازه ی گرافیتی هاش زیباست چون معتقد بود سیرت زیبا ، یه صورت زیبا رو به همراه داره...
My broken heart(Ziam♡) oleh hnii_dr
hnii_dr
  • WpView
    Membaca 180,316
  • WpVote
    Vote 29,081
  • WpPart
    Bab 63
•Completed• "قلب شکستهِ من" میشه نری؟ میشه برای چند ثانیه تظاهر کنی که دوسم داری؟ میشه حداقل یه بار به دروغ بهم بگی دوستت دارم؟ انقدر تو حسرت این دوتا کلمه دارم میسوزم که برام مهم نیست دروغه برام مهم نیست که تو ازم متنفری میشه حداقل الان که از پیشم میری برای آخرین بار بغلم کنی؟ فقط همین یه بار قول میدم بعدش دیگه من و نمیبینی... #1 fanfiction
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] oleh anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Membaca 214,966
  • WpVote
    Vote 32,181
  • WpPart
    Bab 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
Let Me Show You How To Love Yourself [L.S|Z.M] oleh sunshineT28
sunshineT28
  • WpView
    Membaca 25,359
  • WpVote
    Vote 5,823
  • WpPart
    Bab 41
•| Completed |• [Persian Translation] هری استایلز به همراه زین و لیام توی آپارتمانی در لندن زندگی می کنه. لویی پسر جذاب و شجاعیه که شغلش مجله نویسی هست و از همون اول که به واحد توی راهروی مقابل خونه هری نقل مکان می کنه، از هری خوشش میاد. البته که هری هم از لویی خوشش میاد اما اون مشکلاتی داره و باید اون ها رو حل کنه قبل از اینکه توجه کاملش رو به لویی بده. اون دائما در حال رفت و آمد به بیمارستان برای بیماریشه و زین و لیام نگران این هستن که ممکنه وارد شدن به رابطه ای جدید به هری آسیب بزنه. Writer : @Larry_Love_ED #1- larrystylinson
Fifty Shades of ziam oleh setayesh_zeum
setayesh_zeum
  • WpView
    Membaca 2,647
  • WpVote
    Vote 317
  • WpPart
    Bab 7
با قیافه مشکوکی بهش نگاه کرد... برگه رو باز کرد و و با چشمای گرد شده شروع به خوندن محتواش کرد... _ جچوری حامله شدی زین؟مگه امپولات رو نزدی؟... _ لیام اون امپولا همیشه جواب نمی‌دهد امکانش هست درک کن... چند دقیقه بعد صدای در خبر از بیرون رفتن لیام میداد...
⚜️ SKELETONES ⚜️[L.S|Z.M] oleh Cnstylinson
Cnstylinson
  • WpView
    Membaca 27,636
  • WpVote
    Vote 3,144
  • WpPart
    Bab 15
- ما باید هرجور شده پیداش کنیم...به هر قیمتی که شده! من هرگز خانوادمو دست اون حرومزاده ها نمیسپارم... • دارای محتوای خشن، اکشن و هیجانی • • Completed • Written by : Cnstylinson