این اتفاق زمانی که ما هنوز خیلی جوان بودیم افتاد؛ تو سن 18 سالگی ازدواج کردیم. خانوادم کاملا مخالف این کار بودن و هیچوقت هم باهامون موافقت نکردن؛ اونها هیچوقت جکسون رو قبول نکردن، اگه بخوام صادق باشم همیشه میگفتن یه چیزی درباره اون درست نیست. مادرم انگار که ازش میترسید، در واقع بشدت ازش وحشت داشت و پدرم به خاطر تمایل جنسیمون قبولمون نمیکرد، چون هر دو مرد بودیم ولی اون زمان من اونقدر تو عشق جک غرق بودم که اصلا به حرفهاشون اهمیتی نمیدادم ولی حالا میفهمیدم که باید به حرفشون گوش میدادم...!
پارک جین یونگ تنها با دوتا خواهر زاده آتیش پارش گیر افتاده و کسی نمیتونه بهش کمک کنه چی میشه اگه علی رغم خواسته خودش مجبور باشه از ایم جه بوم کسی که تازه متوجه حسش به اون شده کمک بخواد؟؟؟؟
شوکران یک گیاه سمیه که توی لیست گیاه های سمی و کشنده ی دنیا اوله!
ولی همه اونقدر ازش میترسن که نمیدونن خیلی از داروهایی که درمانشون میکنه ازین گیاه ساخته میشه.
تو برای من درست مثل شوکران میمونی؛ همونقدر کشنده و همونقدر شفابخش...
تولد یه بچه میتونه نوید خوشبختی و شادی باشه ولی تولد اون نوزاد همه چیز مارک رو ازش گرفت ؛ درست توی تولد هفت سالگیش .. اون خیلی بیشتر از یه بچهی هفت ساله دیده بود..!