**من فقط یه قاتل زنجیره ایم که فراریه،چه چیزی در موردش انقدر بده...کشتن منو خوشحال میکنه**
*پس تو یه ادم بدی که گنا...*
**گناه؟...داری به من میگی گناهکار؟**
اسم من انجل فیتیس هست...ساکن منطقه ده، بدترین و افسرده ترین منطقه کشور(اخر الزمان) ... من از خانواده ام محافظت میکنم با تمام توانم ولی من چقدر میتونم دووم بیارم؟من زندگی رو پس زدم و اغوش مرگ رو پذیرفتم ولی زندگی کار اش با من تموم نشده بود و هنوز نقشه های کثیفی در راهم قرار داده بود...هری بین ادمهای قوی و دروغگو بود ولی نه مثل اونا.مثل فرشته ای در خانه شیطان.ولی هری هم مثل همه فرشته ها نابود میشه؟ایا این بازی هری رو از من میگیره؟...در دروغ ما عشق مانند گلی کوچک شکوفا شد و همه چی اروم بود ولی زندگی من اروم نیست.این کشورو قوانینش زنان را مثل فردی برای تولید مثل میدانند ولی من اینجا رو عوض میکنم.جنگ،خون،مرگ،شورش،اتش.من قوانین رو میشکونم و این کشور رو عوض میکنم من از پس تمام ادمها بر میام .ولی زندگی چی؟من از پس بازی زندگی بر میام؟خودمم نمیدونم.
مقدمه :
تا وقتی دنیا رو از یه چشم دیگه نبینی نمی تونی بگی چه شکلیه اما ... این دنیا بیرحمه ... بعضی وقتا اینقدر تورو تنها میکنه که دیگه ازش خسته میشی
شخصیت های داستان :
زین ، نایل ، هری ، لیام ، لویی ، رزا ، کلارا
خلاصه داستان :
داستان درباره دختری نوزده ساله به اسم کلارا و رزاست که با پسری اشنا میشن که باعث میشه زندگیشون به کلی عوض بشه و این تغییر باعث اتفاق های ناخوشایندی میشه
ژانر : عاشقانه،اکشن